سخنی نیست 😐
"فردای آن روز" امروز فیلمی که دیروز گرفتیم پخش شد ، دو روز دیگه هم قراره اولین تیزر از موزیک ویدئو مون پخش بشه،تیزر مربوط به آخرین موزیک ویدئو مون بود(همون که ا/ت نیم تنه پوشیده بود).خیلی از فن ها توییت زدن ، استوری کردن و کلا خوشحالیشون رو نسبت به این آلبوم نشون دادن. "دو روز بعد" امروز بعد از منتشر شدن تیزرمون خیلی بازخورد های خوبی گرفتیم و بودن کسایی که این بین هیت بدن ولی مهم این بود که بیشتر فن ها خوشحال شدن.
امروز بعد از تموم شدن باشگاه و کلاس وکالی که داشتیم من از اعضا جدا شدم و رفتم به اون یکی باشگاه. بعد از باشگاه هم رفتم خوابگاه و بعد دوس گرفتم و رفتم رو تختم و از خستگی بیهوش شدم.صبح با صدای مین هی از خواب بیدار شدم .چشمام رو نیمه باز کردم و بهش گفتم : اونی خواهش میکنم بزار بخوابم . مین هی:ا/ت بلند شو ببینم با تو ام بلند شو ببین اینا چین؟ "ا/ت" با خودم گفتم
لابد دوباره شوخیش گرفته و می خواد اذیتم کنه . پتو رو کشیدم رو سرم و گفتم: فعلا خوابم میاااد ." از زبان راوی "در اتاق باز شد و این سوک،هی جئونگ و کاملیا سراسیمه وارد اتاق شدن. کاملیا:مین هی اینا چین که همه جا پخش شدن . "ا/ت" با صدای کاملیا پتو رو از سرم برداشتم و گفتم: اَه حتما باید اینجا حرف بزنین من می خوام بخوابم و دوباره پتو رو کشیدم رو سرم .
"از زبان راوی" این سوک رفت و پتو رو از سر ا/ت کشید. این سوک: بلند شو ببینم . اینا چی ان؟ "ا/ت" نشستم رو تخت و گفتم :چیه؟ چی شده؟ مین هی گوشی خودش رو داد دستم به صفحه گوشی نگاه کردم . امکان نداره . اینا دیگه چی بودن؟
پارت بعد به زودی منتشر میشه😁 بزن بعدی
تموم شد😁 بزن نتیجه چالش داریم
داستانت خیلی قشنگ بود
لطفا پارت بعدی رو زودتر بزار
ممنون عزیزم