اینم قسمت ۷ امیدوارم لذت ببرید❤️❤️❤️❤️
از دید آدرین : یه مرد عجیب موتور هواپیما رو از کار انداخت ? همه ترسیده بودن و داشتن بیرون رو نگاه می کردند که یهو مَجِستیا همراه با اَبَر جغد ? و با شاگرد هاشون اومدن . آلیا کف کرده بود ? به مرینت گفتم نیازی هست تبدیل بشیم ? گفت نه قهرمان های آمریکا اینجان نیازی به ما نیست ? یِیهو مجستیا از پشت اون مرد رو گرفت و جغد پاها و دستاش رو بست بعد دختره مجستیا موتور رو جوش داد و مجستیا به مسافر ها گفت به ایالات متحده ی آمریکا خوش اومدین?? از سفر لذت ببرید❤️ دست و جیغ و هورا ? دیدم آلیا کم مونده تشنج کنه ?
فرودگاه نیویورک معلوم شده بود مهمان دار گفت همه کمربند های خود را بسته و آماده ی فرود باشید . دوباره مرینت بازوی من رو گرفت بهم گفت این اولین باره دارم فرود میام حالا چی میشه ? گفتم بهت میگم فقط دستم رو آروم تر بگیر دوباره داره بی حس میشه ? یکم شل کرد ? خب حالا نگا کن مرینت الان خلبان فرود میاد حس میکنی چرخ ها داره باز میشه ؟! گفت آره ? . خلاصه هواپیما نشست ما هم پیاده شدیم و سوار اتوبوس شدیم و رفتیم خوابگاه .
داخل خوابگاه که شدیم خانوم مندَلیُف گفت: خب بچه ها گوش کنید به گروه های چهار نفره تقسیم بشید تا اتاق هاتون رو نشون بدم . آلیا گفت مرینت تو و آدرین و من و نینو یه اتاق بگیریم ؟ مرینت به من گفت آدرین نظرت چیه ؟ گفتم : من که موافقم بریم کلید رو از معلم بگیریم ? . کلید رو گرفتیم و رفتیم طبقه ی بالا ، درب رو باز کردیم دیدیم که تخت هم دو نفره ست هم دو طبقه ? شب شد نینو گفت خب من و آدرین پایین می خوابیدم آلیا و مرینت بالا نظرتون چیه ؟ آلیا به نینو گفت نه من می خوام کناره تو بخوابم ، نینو گفت آدرین تو مشکلی نداری ؟ گفتم نه ?
من و مرینت تخت بالایی رو برداشتیم، به سقف هم بودیم ? انگار مرینت مشکلی با نزدیک بودن سقف نداشت فک کنم عادت داشت ? یهو یه نفر در زد نینو رفت و در رو باز کرد یه پسره آمریکایی بود گفت الان روی پشت بوم مهمونی داریم بیاید بریم . به آلیا و نینو گفتم شما برید من و مرینت بعداً میایم . آلیا گفت باشه فقط دیر نکنید.
بعد...
من و مرینت رفتیم بالا و روی تخت دراز کشیدیم و به چشم های هم زل زدیم ، چشم های مرینت مثل همیشه درخشش خاصی داشت ✨. گفتم مرینت تو از قبل عاشقِ من بودی چرا بهم نگفتی ؟ گفت ماجراش درازه☺️!
گفتم اشکال نداره بگو ? اول بگو که کِی عاشقِ من شدی؟ گفت هیچ وقت یادم نمیره همون روزه دوم مدرسه بود که بهم چتر دادی ☔ و بعد چتر روی من بسته شد ? انگار همین دیروز بود ? گفتم پس من زودتر عاشقِ تو شدم ! گفت چطور؟ گفتم من وقتی عاشقت شدم که با هم سنگدل رو برای اولین بار شکست دادیم ? گفت: ای شیطون ? خب بعد چیکارا کردی؟ گفتم من یه عالمه از عکس های دختر کفشدوزکی جمع کرده بودم و همیشه هم برات گل میاوردم و فکر می کردم که اون نامه ی عاشقانه ی روز ولنتاین از طرف کفشدوزک بوده نه از طرف مرینت. گفت تو که اوضاعت خوب بوده من که خیلی از تو داغون تر بودم! گفتم یعنی چقدر بد ?؟ گفت من همه جای اتاقم پر شده بود از عکس های تو حتی کُمُدم و عکس پس زمینه ی کامپیوترم و گوشیم و خیلی چیز های دیگه که الان یادم نیست بقیه شو از آلیا بپرس ? گفتم باشه
از دید آلیا : با نینو رفته بودیم بالای پشت بوم و داشتیم می رقصیدیم که نینو گفت : این دو تا دیر کردن یعنی چی شده ؟ گفتم دارن دل و قلوه میگیرن ? حالا میان دیگه ! نینو گفت به نظرت آدرین از مرینت خواستگاری میکنه ؟ گفتم فعلا معلوم نیست باید مواظب باشیم مرینت دسته گل به آب نده ?
از دید مرینت : صحبت هام با آدرین تموم شد و رفتیم بالای پشت بوم و شب خوبی گذروندیم .
صبح شد. شب کناره آدرین جام عالی بود ?، آروم چشمام رو باز کردم دیدم که شب قِل خوردم و رفتم روی آدرین ?? سریع خودم رو کشیدم کنار و افتادم پایین ? دیدم که آلیا و نینو بیدار شده بودن بهم سلام کردن منم گفتم سلام. دیدم آدرین داره از خواب بیدار میشه و خبر نداشت چی شده از تخت اومد و گفت آآآآاییییی چرا بدنم اینقدر درد میکنه ? گفتم شاید دیشب بد خوابیدی ? گفت شاید . رفتیم طبقه پایین تا اردو رو ادامه بدیم قرار بود بریم سمت مجسمه ی آزادی . سوار اتوبوس شدم دیدم همه ی مردم ماسک دارن ? به خانوم مندلیف گفتم خانوم چرا مردم ماسک دارن مگه کرونا اومده؟ گفت مرینت اینا که ماسک دارن اعضای یک بیمارستان هستن که دارن میرن برای اعتراضات ، توی آمریکا مردم زیاد اعتراض میکنن چیزی نیست ? گفتم آها باشه . رسیدیم پیش مجسمه آزادی که یهو....
نتیجه 1
دوستان باور کنید دوست دارم هر روز برای شما داستان بنویسم اما درس و مدرسه مانع میشه . حتما نظر مثبت و پیشنهاد بدین ❤️
نتیجه 2
دوستان باور کنید دوست دارم هر روز برای شما داستان بنویسم اما درس و مدرسه مانع میشه . حتما نظر مثبت و پیشنهاد بدین❤️
نتیجه 3
دوستان باور کنید دوست دارم هر روز برای شما داستان بنویسم اما درس و مدرسه مانع میشه . حتما نظر مثبت و پیشنهاد بدین❤️
نتیجه 4
دوستان باور کنید دوست دارم هر روز برای شما داستان بنویسم اما درس و مدرسه مانع میشه . حتما نظر مثبت و پیشنهاد بدین❤️
کرونا اومده🤣🤣🤣🤣
این که همون ماجراجوی در نیو یورک
خیلی باحال بود مرسی میشه داستان منم بخونی اسمش مرینت❤️❤️آدرینت هست ممنون راستی من خودم لیدی باگ در نیویورک رو دیدم سعی بیشتر از خودت کنی مرسی
خیلی ممنون ❤️
داستان تو رو خوندم قشنگ بود.
عالی بود. خواهشا بعدی رو زود بزار خیلی خوب مینویسی♥️
قسمت 8 عدم تایید شد . مجبورم یه بار دیگه بنویسم .