سلام دوستان امیدوارم خوب باشین و امتحانات پایان ترم رو خوب داده باشین. من میخوام یک داستان جالب بنویسم که ژانر ماجراجویی، عاشقانه، تخیلی و... هست اگر خوشتون اومد بگید که بنویسمش یا نه خب بریم با این داستان آشنا بشیم...
اسم :کلارا، شخصیت :اصلی، چهره :عکس بالا، عنصر درون :آب، سن:18 توضیحات :یک دختر مهربون و دلسوز ولی به موقع خشن و خیلی قوی هست، خواهر و داداشش رو خیلی دوست داره، رنگ های سرد رو به گرم ترجیح میده، کنجکاوه، یک قدرت مخفی درونش داره که بعدا میگم...
اسم :کیتی ، شخصیت :فرعی ، چهره :عکس بالا، عنصر درون :آتش، سن : 19 توضیحات : خواهر کلارا هستش، مثل کلارا مهربونه ولی یکم شیرین میزنه 😂، توی کنترل قدرتش زیاد خوب نیس که بعدا درستش میکنن بچه ها 😂، داداشش رو خیلی دوست داره ولی خواهرش دیگه واويلا کلا رو خانواده حساسه و خیلی سریع به کسی اعتماد نمیکنه، بر عکس کلارا رنگ های گرم رو دوست داره و خیلی دختر کیوتی هستش.
اسم :کای، شخصیت :فرعی ، چهره :عکس بالا، عنصر درون :هوا، سن:20 توضیحات : داداش کلارا و کیتی هستش، پسر آروم و باهوشیه، نقشه هاش حرف ندارن و هیچ وقت نقشهاش شکست نخورده، توی جنگ قویه و تو کنترل قدرتش عالی، توی دانشگاه همه دخترا براش میمیرن 😂، مثل کلارا رنگای سرد رو دوست داره و...
اسم :الکس، شخصیت :اصلی، چهره :عکس بالا، عنصر درون :رعد، سن: 18 توضیحات :الکس خان یک پسر مهربون و خیلی قوی هست، به کلارا علاقه داره، خواهرشم خیلی دوست داره، بابا برقی مون توی کنترل قدرتش عالیه و به پیدا کردن قدرت های بچه ها کمک میکنه، جنگیدنش عالیه، با اینکه قدرت الکس رعده و قدرت کلارا آب ولی خیلی خوب با هم قدرت هاشون رو ترکیب میکنن.
اسم :الکساندرا ، شخصیت :فرعی ، چهره :عکس بالا، عنصر درون :خاک، سن: 19 توضیحات :یک دختر مهربون و خشن، توی نگاه اول خیلی سرد میاد ولی وقتی باهاش آشنا بشی میفهمی که خیلی دختر مهربون و خوبیه، به همراه خاک میتونه شن رو هم کنترل کنه، گول ظاهرشو نخورین وگرنه دیگه.... یکم زد حال میزنه و کاملا بر عکس کیتی هست ولی با کیتی دوستای جون جونی میشن.
خب دوستان حتما گیج شدید که داستان از چه قراره خب من بهتون میگم : کلارا یک دختر دانشجو هست که اتفاقی توست الهه ناشناخته ای وارد یک دنیا عجیب و غریب میشه و میتونه آب رو کنترل کنه و به اشکال مختلف درش بیاره و... ولی یک مشکلی هست که خواهر و برادرش رو وقتی وارد دنیا میشه گم میکنه پس الویت اول با پیدا کردن خواهر و برادشه. برای اینکه بتونه خانوادشو پیدا کنه باید به دیدار خدایان هر عنصر بره (آب، خاک، آتش، باد، رعد، یخ) بعد میگین الکس و الکساندرا اینجا ماستن؟ نه ماست نیستن بعدا میفهمین چی میشه که با اینا آشنا میشه...
حالا شخصیت های بد داستان : شما میگین چرا اینا قدرت دارن چون باید از مردم در مقابل هیولا ها مقاومت کنن و نابودشون کنن. به علاوه هیولا ها یک سر دسته دارن که باید اونو هم شکست بدن. کلا سرشون شلوغه 😂🙃 این داستان 6 فصل داره پس راحت بخونید😉 اگه سوالی داشتید توی کامنتا بپرسید و اگه دوست داشتید بگید که بنویسمش یا نه گلام 🌷🌿
و منی که هنوز نصف شخصیت ها رو ندیدم و داستان رو نخوندم دارم رو پسرای داستان کر*اش میزنم:|
منم
واوووووووو 💗💗
چه زیبا 💖💖
حتما این داستانت رو توی
معرفی بهترین داستان ها میزارم 💖
عالی مطمئنم تو هم یه هنرمند درست و حسابی هستی.
از اون درست و حسابی ها😁
تست خیلی خوبی بود حتما داستانتو میخونم:)💕
عالییی
ترو خدا زود بنویسش
راستی اجی میشی من پارمیدا م تقریبا ۱۴ سالمه و تو اصفهان زندگی مکنم
چشم 🙃🌹
البته منم مهرنوشم 13 سالمه مشهدی هستم 😊🌈
سلام به نظرم جالبه داستانشو بنویس 👍😃💙
من حتما داستانتو میخونم 😄💕 اگه ننویسیش ها 😑👡
راستی اگه دوست داری عاجی شیم ؟
من ملیکام ۱۶ سالمه😅
باشه حتما الان در دست تایپه دارم مینویسمش 👍🌹
البته ملیکا جون منم مهرنوشم 13 سالمه 😊
سلام بنظر داستان قشنگی هست
زود بنویس وگرنه اون اخلاق خوشگله ی منو میبینی
اگه تا فردا نیاد میدونم بات چیکار کنم😁😈
سلام چشم حتما الان رفتم بنویسم فقط قول نمیدم که فردا بیاد 😂😗
ممنون که نظر دادی گلم ❤️🌹
آوا جون روزت مبارک 😇 🌈