سلام پارت 13
خب قبل از اینکه شروع کنم ی چیزی بگم 😂 داستان داره کم کم به پایانش میرسه و این قسمت رو با دقت بخونید کلی قرار اتفاق بیافته 😁
سه ماه بعد ..... آدرین : اما ...اینجایی ؟ اما: بله آدرین ....اره چه طور ؟ آدرین : بابا صدامون زده ...تو اتاقش منتظرمونه اما : باشه ...بریم ببینیم چی کار داره تق تق (صدای در) گابریل : بفرمایید آدرین: بابا ما اومدیم گابریل : خوبه ...بشینید.... همونطور که می دونید ۱۵ روز دیگه تولد ۱۸ سالگی تونه ...تصمیم گرفتم براتون یه جشن ترتیب بدم و تمام دوستاتون رو دعوت کنید . آدرین : این عالیه ...مگه نه اما ؟ اما:چی ....اره خیلی فکر خوبیه آدرین : من میرم دوستامون رو دعوت کنم اما: باشه تو برو منم چند دقیقه دیگه میایم ( بعد از رفتن آدرین ) اما : چه نقشه ای کشیدی ؟ اندفعه می خوای کیو شرور کنی ؟ گابریل : هیچ نقشه ای ندارم خانم جوان .....همونطور که می دونی سه ماه دیگه کسیو شرور نکردم ...من دیگه تسلیم شدم اما ( با عصبانیت):نمی تونی منو فریب بدی .....من مطمئنم تو ی نقشه ای داری گابریل: ناتالی ! ناتالی : بله قربان گابریل :اما رو بِبَر اتاقش ناتالی : چشم قربان ...اما همراه من بیا اما : ولی... از اتاق اومدم بیرون و از پله ها بالا رفتم ....رفتم پیش آدرین آدرین : چی می خوای بپوشی؟ اما : نمیدونم ...هنوز تصمیم نگرفتم آدرین : من که کت و شلوار می پوشم با کلاه مرینت رو میزارم اما: مرینت رو دوست داری ؟ آدرین : به عنوان ی دوست اره اما : دست بردار پسر ...تا کی می خوای این حرف رو بزنی ؟ ...اگه مرینت رو دوست نداری کیو دوست داری ؟ آدرین : خب ...من ..بنظرت کیا رو دعوت کنیم اما : بحث رو عوض نکن 😐....همه دوستامونو ...اگرم بشه فیلیکس
...خیلی وقته ندیدمش آدرین : فیلیکس ....بچه ها ازش خاطره ی خوبی ندارن 😅 اما : چرا ؟؟ باز خراب کاری کرده؟ آدرین : اره 😆 اما : خب باشه ....بهتر برای همه ی دوستامون یه ایمیل بزنیم و دعوتشون کنیم آدرین : فکر خوبیه **** مرینت :معجزه گر طاووس چطوری اومده تو جعبه ؟🤨...سه ماه تموم نفهمیدم این چطوری اومده ...کوامی هام که چیزی ندیدن ...منم که ندیدم 😩 تیکی : دوسو از کجا اومدی ؟ دوسو : من هیچی نمیگم ...می خوام با وکیلم حرف بزنم 🙄 تیکی : بست کن دوسو ...وکیل کجا بود 🤦♀️ مرینت : بهت کوکی میدم اگه حرف بزنی 😁 دوسو : من با این چیزا حرف نمی زنم ...ازم قول گرفته 🤐 مرینت : سر سخت تر از تو ندیدم ...یه ایمیل اومد ...اما و آدرین می خوان تولد بگیرن ؟ همه رو هم دعوت کردن ... لباس چی بپوشم 😩 تیکی : اون لباسه که تازه کارشو تموم کردی بپوش 😁 مرینت : چی ؟ نه اون خیلی افتضاحه 🤦♀️ تیکی : نه خیلی هم قشنگه 😁 مرینت : راست میگی تیکی ؟ تیکی :معلومه که راست میگم 😉 مرینت : باشه پس همین رو می پوشم 😁
(اما: بابا مطمئن باشم که کسی رو اکوماتایز نمی کنی ؟ گابریل : چند بار بهت گفتم ...من دیگه تسلیم شدم ) ۱۵ روز بعد .... آدرین : خوبه اینم از این ...امشب قرار کلی خوش بگذره ...باورم نمیشه پدرم همچین کاری میکنه پلگ : کت و شلوارت خیلی بهت میاد آدرین : ممنون پلگ ....بنظرت اما چی می پوشه ؟ پلگ : احتمالا بابات براش ی چیزی طراحی کرده ...همونو می پوشه آدرین: احتمال داره ***** اما : خب شدم فلوروم ؟ فلوروم : چه لباس قشنگی ...رنگ آبی خیلی بهت میاد ...چقدر پیرهنت پف داره 😅 اما : من تا حالا از این جور لباسا نپوشیدم ....من بلد نیستم با کفش پاشنه بلند راه برم 🤦♀️😩...نمیشد کتونی بپوشم؟ فلوروم چقدر غر میزنی 😐 اما : بزار گردنبند ببندم ...حالا نوبت موهامه با کش فلوروم موهامو بستم و جلوی موهامو که چتری زده بودم ریختم رو صورتم. برای اینکه کش فلوروم معلوم نشه با یه روبان 🎀 آبی روش گره ی پاپیونی زدم ( عکس پارت ) ی گوشواره ی آبی هم انداختم ...کفش پاشنه بلند های آبیمو از جعبه در آوردم و پوشیدم ...رفتم جلوی آینه وایستادم ...اصلا خودمو نمیشناختم فلوروم : خیلی خوشگل شدی 😍 اما : من خودمو نمی شناسم 🥴 آدرین : اما عجله کن دیر میکنیما اما : اومدم آدرین از اتاقم اومدم بیرون ...آدرین جلوی در وایستاده بود وقتی منو دید خیلی تعجب کرده بود آدرین : اِما چقدر تغییر کردی 😳 اما : میدونم ...آدرین منو بگیر 😣 آدرین : اما آروم ...گرفتمت اما : هنوز یاد نگرفتم با اینا راه برم 🤦♀️ آدرین : 🤣🤣🤣🤣( در حال خندیدن ) اما : چرا می خندی ..آدرین نخند آدرین : نمیشه 🤣 خودمم زدم زیر خنده با هم خندیدم اما : برو پایین من برم کیفم رو بردارم آدرین : باشه ..مواظب باش نیافتی 🤣 اما : باشه کیفم رو برداشتم ..از پله رفتم پایین رفتم سوار ماشین شدم
مرینت : خب رسیدیم ...ممنون آقا از تاکسی پیاده شدم وارد تالار شدم آلیا و الکس و رز و جولیکا و میلن رو پیدا کردم رفتم پیشون مرینت : سلام بچه ها آلیا : سلام مرینت چقدر خوشگل شدی ...همیشه موهاتو باز بزار مرینت : ممنون آلیا ...اما و آدرین نیامدن ؟ آلیا : چرا اتفاقا اومدن ...اونجان مرینت : باورم نمیشه ....اون اِماست ؟ آلیا : اره ...منم اول نشناختمش مرینت: من برم پیششون ....سلام اما اما : سلام مرینت ...خیلی ممنون که اومدی مرینت : من ممنونم که دعوتم کردی اما : خیلی خوشگل شدی . مرینت : ممنون تو هم خیلی قشنگ شدی آدرین: سلام مرینت مرینت : سلام آدریت....یعنی آدرین ...خیلی گوگولی شدی ...یعنی خیلی خوش تیپ شدی آدرین: ممنون مرینت ...تو هم خیلی خوشگل شدی مرینت : از اما و آدرین جدا شدم برگشتم پیش بچه ها ..یکدفعه ی آهنگ آروم پخش شد ..
اما : نمی خوای با مرینت برقصی ؟ آدرین : چی ..مرینت اما: یالا پسر ...تا کسی باهاش نرقصیده آدرین با سر نشانه ی موافقت کرد و رفت سمت مرینت .. **** آدرین : مرینت با من می رقصی ؟ مرینت : من ؟؟ ...البته منو آدرین داشتیم مرقصیدیم ...به چشمای سبزش خیره شده بودم آدرین با لبخندش منو به رویا برده بود ....رویای خیلی قشنگ .. ***** اما: رفتم سمت شیرینی های جشن که یدفعه لایلا اومد پیشم و گفت : تولد مبارک اما : خیلی ممنون لایلا ...من تا جایی که یادمه دعوت نکرده بودم لایلا : می دونم ولی اومدم بهت یه خبری بدم اما : چه خبری ؟ لایلا : پدرت خیلی زخمی شده ...آخه به همین راحتی ها معجزه گر رو نمیداد به من ...ناتالی ام که کلش خورد به میز اما : چی داری میگی ؟ امکان نداره لایلا : اینها نگاه کن لایلا یه عکس به من نشون داد.عکس بابام بود که افتاده بود زمین اما : معجزه گر دست توعه؟ لایلا : نه من فقط دزدیدمش ...یکی بابتش خوب پول میداد اما : به کی دادیش لایلا : تا همینجا کافیه ...حالا بهتره بری سراغ بابات با سرعت از تالار خارج شدم داشت بارون شدیدی می اومد ...خبری از تاکسی هم نبود ...مجبور شدم
خودم به تا خونه برم...کفش هامو در آوردم پیرهنمو دامنشو گرفتم تو دستم ... شروع ب دویدن کردم... گوشیمو از کیفم برداشتم زنگ زدم به دکتر خانوادگیمون که سریع خودشو به خونه برسونه ...بعد گوشیمو گذاشتم تو کیفم بارون خیلی شدید بود ...خیس شده بود ....داشتم همینجوری می دویدم که یکدفعه خوردم به یه پسر ....پسره منو گرفت که نخورم زمین وبهش گفتم : ممنون ....بخشید که بهتون خوردم عجله دارم ....بعد دویدم ...با تموم سرعتم دویدم **** *کمی قبل : مرینت چرا گوشیتو بر نمی داری ....زنگ بزنم به عمه🤔....ای کاش بهشون میگفتم دارم از لندن میایم ...عمه نانوایی داشت* 🤔 بزار زنگ بزنم به عمه ...داشتم زنگ میزدم به عمه که ی دختر با ی لباس آبی خورد بهم داشت می افتاد که گرفتمش دختر ازم معذرت خواهی کرد و دوباره شروع ب دویدن کرد .... *نگاه کن کیفش افتاده ...خانم کیفتون ...رفته* کیفشو باز کردم فقط موبایل توش بود ....موبایلشو برداشتم زنگ زدم به آخرین نفری که زنگ زده بود
داشتم با آدرین میرقصیدم که آهنگ تموم شد آدرین : آلیا اما رو ندیدی ؟ آلیا : نه همینجاها بود . **** رسیدم ... در اصلی باز بود ...سریع رفتم داخل ...در رو باز کردم ...ناتالی رو دیدم که به سرش چشم زده بود ...فهمیدم دکتر اومده.. اما: حالت خوبه ناتالی ؟ ناتالی: بله ...شما از کجا با خبر شدید ؟ اما : لایلا راسی تو مهمونی بهم گفت ....بابام کجاست ناتالی: تو اتاقشه اما : موبایلم کو ؟ وای وقتی برخورد کردم به اون پسره از دستم افتاد ....بزار با تلفن خونه زنگ بزنم اما : سلام آدرین آدرین : اما تو خونه ای دارم دنبالت می گردم اما: اره خونه رو دزد زده به بابا و ناتالی زخمی کرده آدرین : چی چرا بهم نگفتی ؟
اما : دیگه وقت نشد 😅...سریع خودمو رسوندم خونه آدرین : باشه الان منم میایم اما : باشه تلفن رو قطع کردم رفتم بالا پیش بابام اما : خوبی بابا ؟ گابریل : خوبم بیا تو چرا جلوی در وایستادی...چه بلایی سر لباست اومده 😳؟ کفشات کو ؟ کیفت کو ؟ ( اپامه : اِما از جنگ جهانی برگشته 🤣💔) اما: خب وقتی لایلا بهم گفت سریع اومدم ...چون بارون می اومد لباسم خراب شد ...برای اینکه راحت تر بدوم کفش هامو در آوردم ....کیفمم به ی نفر خوردم از دستم افتاد 😅 گابریل : کادو مادرت رو باز کردی؟ اما : چی مگه مامانم برام کادو گذاشته بود ؟ گابریل : اره ....ناتالی کادو اما رو بیار ناتالی : بله قربان ناتالی رفت و یه جعبه ی کادو کوچولو آورد اما: ممنون ناتالی 🙂...بابا معجزه گر رو از دست دادی ؟ گابریل : اره لایلا ازم دزدید ...ولی اونقدر ها هم ناراحت نیستم . اما : پس چرا ندادیش به لیدی باگ ؟ گابریل : نمی تونستم غرورم رو بشکنم ( اپامه : خیلی ممنون 😐الان افتاد دست لایلا راضی ای ؟؟) اما: دیگه مهم نیست از دستش دادیم آدرین : بابا حالت خوبه 😨...ناتالی که حالش خوب بود ...دزد چی برد 😨 اما: آروم باش 🙄...هیچی پیدا نکرده رفته آدرین : اِما تو چرا این شکلی شدی ؟ اِما : هیچی داشتم می اومدم اینجوری شدم 😄...بیا بریم اتاق من تا بابا یکم استراحت کنه آدرین : راستی ی نفر با شماره ی تو زنگ زد گفت که کیفت رو انداختی
...بعد گفت فردا میاد بده اما : باشه آدرین : اون چیه دستت؟ اما : کادو مامانه آدرین : خب چرا بازش نمی کنی ؟ اما : نمیدونم آدرین : می خوای با هم بازش کنیم ؟ اما : اره روبان رو کشیدم و در جعبه رو برداشتم ی کارت هدیه توش بود که نوشته بود : *برای اِما ۱۸ ساله*....کارت رو گذاشتم کنار و ی گردنبند دیدم روی گردنبد نماد آب بود .. آدرین: خیلی خوشگله ...نمی خوای بندازیش؟ گردنبند رو برداشتم انداختم ..بلند شدم به آینه نگاه کردم....گردنبند آبی بود و با لباسم خیلی می اومد آدرین : خواهر خوشگل خودمی 😁 دوباره ی صدایی شنیدم انگار یکی صدام می کرد ...خیلی وقت بود نشنیده بودم . اما:خب من لباسم رو عوض کنم آدرین :منم همینطور😅
نتیجه 1
خب امیدوارم از این پارتم لذت برده باشید کامنت فراموش نشه 😁
نتیجه 2
خب امیدوارم از این پارتم لذت برده باشید کامنت فراموش نشه 😁
نتیجه 3
خب امیدوارم از این پارتم لذت برده باشید کامنت فراموش نشه 😁
نتیجه 4
خب امیدوارم از این پارتم لذت برده باشید کامنت فراموش نشه 😁
بعد از دادن جواب درست سر نخ ۲ بهتون میرسه
سلام دوست عزیز من کسی هستم مسابقه جستجو ساخت مسابقه ساعت ۶ هست شما یک رقیب دارین و اولین سر نخ جایی که ما توش فیلم میبینیم و خودمون فیلم توش میزاریم با هر کیفیتی میتونیم دانلود کنیم جواب رو جوری بگین ساعت ۶برام بیاد داخل دومین تست من
سلام کی منتشر میشه ؟
سلام هنوز نذاشتم ولی سعی میکنم امروز بزارم
سلام من کسی هستم که مسابقه جست و جو ساختم هر وقت زمان بازی شد تو آخرین تستون میگم
باشه ممنون 😁🧡
عالی بود بعدی کی میاد؟
انشالا از چهارشنبه 😁
عالی بود ادامه جون بعدی کی میاد؟
فعلا امتحان هست انشالا از چهارشنبه دوبار می نویسم
وای عالی بود
😍🧡
عالییییییییییی بود
😍🧡
عالییییییی
😍🧡
عالیییییییییییی
😍