امید وارم از این تست لذت ببرید
از زبان مرینت(امروز استاد فو به خاطر نجات من و گربه ی سیاه فوت کرد و من از این باید از معجزه گر ها مراقبت کنم امید وارم استاد فو رو در نگه داری معجزه گر ها ناامید نکنم (در مدرسه)امروز ادرین توی مدرسه ناراحت بود سرش رو انداخته بود پایین و به سنت کلاس میومد قبل از اینکه وارد کلاس شه ازش پرسیدم:ادرین چرا امروز انقد ناراحتی؟
از زبان ادرین : هیچی مرینت من خوبم از زبان مرینت :ولی اخه انگار غمگین به نظر میای چیزی که تو ذهن ادرین میگذره ( باید کاری کنم که هویتم لو نره) جواب ادرین به مرینت : خب راساش دیشب دیر خوابم برد اخه راستش دیشب تولد مادرم بود خیلی دلم براش تنگ شد انقد ناراحت بودم که مادرم پیشم نیست که راحت خوابم نبرد جواب مرینت: اوه ببخشید متاسفم نباید غمت رو بیشتر میکردم جواب ادرین: نه اشکال نداره بهتره بریم سر کلاس
از زبان مرینت: رفتیم سر کلاس و وقتی که کلاس تمام شد یه نفر شرور شده بود مشخص نبود کی بود اما برای انتقام گرفتن از کیم اومده بود من سریع تبیدل به لیدی باگ شدم و کیم رو یه جای امن بردم بهش گفتم چرا میخواد ازت انتقام بگیره اون کی هست
کیم گفت: همون کسیه که همو دوست داریم از اینکه من با کلویی میرم سینما بدش میاد از زبان لیدی باگ:خب همین جا بمون تا من و کت نوار اونو شکست بدیم کیم گفت باشه از زبان لیدی باگ : تا خواستم وسیله ای که اکوما توش رفت رو بشکونم ارباب شرارت اومد و جلوی من رو گرفت و بعدش کت نوار اومد و ارباب شرارت رو گرفت من با یویو اونو زندانی کردم
معجزه گر رو بر داشتیم و حتی اون ابر شرور هم شکست دادیم وقتی دیدیم گابریل اگرست ارباب شرارت بوده با تعجب پرسیدم:گابریل؟؟؟اون هم گفت درسته من تمام این مدت میخواستم معجزه گر های شما رو بگیرم
من و کت نوار و گابریل رفتیم خونه ی اقای اگرست به او گفتیم اگر تو معجزه گر طاووس رو پس بدی قطعا همسرت رو زنده میکنیم گابریل قبول کرد بعدش لیدی باگ به قدرت مطلق رسید خواست امیلی رو زنده کنه که گفت :اگر امیلی زنده بشه یک نفر دیگه میمیرد در حالی که کت نوار و گابریل تعجب زده و ناراحت بودند گفتند :اخه اون کیه ک میمیره ؟ لیدی باگ گفت :مادر امیلی خواهد مرد کت نوار گفت ما باید با مادر امیلی حرف بزنیم
مادر امیلی قبول کرد ک بمیره و وقتی که مرد امیلی زنده شد و گابریل اگرست حسابی خوشحال شد ولی به خاطر مرگ مادر زنش غمگین نمیدونست به امیلی بگه مادرش جانشو فدا کرد
اما اونا واقعیت رو گفتند با اینکه امیلی ناراحت شد ولی چاره ای نبود نمیتونست کاری کنه وقتی که دیگه جنگی در دنیا نبود کت نوار هویتش رو به لیدی باگ و گابریل و مادرش گفت اونا تعحب کردند و گابریل خیلی تعجب کرد این همه مدت نفهمید
استاد فو روحش خبر این همه چیز رو داشت شب در خواب مرینت اومد و گفت درسته ادرین هویتش رو گفت ولی تو هیچ وقت این کار رو نکن من ازت خواهش دارم هرگز نزار معجزه دست کسی بیوفته مرینت گفت حتما استاد فو بهتون قول میدم اما موقع مدرسه که شد ادرین حسابی شاد شد وقتی همه دیدند مادر ادرین اومده انقد تعجب کرده بودند که زبونشون بند اومد بود ولی مرینت نه چون از همه چی خبر داشت
زنگ تفریح همه دور ادرین جمع شدند همه میگفتند مگه میشه تو چیکار کردی چیشد و از این سر و صدا ها ولی ادرین برای اینکه چیزی فاش نشه گفت اون مادر بزرگم بود که فوت کرده بود نه مادرم یه اشتباهی شده بود در حالی که بچه ها به ادرین تهمت دروغ گویی میزدند مرینت اومد و گفت شاید اون نخواد بگه شما نمیتونید اون رو به چیزی زور کنید که بگه بچه ها ادرین خوشش اومد و بعدا با مرسنت ازدواج کرد و وقتی قدرت مطلق لیدی باگ زیاد و بهتر شد مادر امیلی رو بدون اینکه کسی بمیره زنده کرد