اینم قسمت چهارم امیدوارم لذت ببرید. من سعی کردم داستان رو جوری بنویسم که ادامه ی کارتون ماجراجویی در پاریس ( فصل ۴ ) به نظر بیاد . در تریلر جدیده این کارتون معلوم شد که کفشدوزک و گربه سیاه به نیویورک سفر میکنن و با قهرمان های جدید همراه هستند. من هم داستان رو به سمت نیویورک می برم . نظر فراموش نشه❤️ تریلر جدید در یوتیوب موجود است.
از دید گربه سیاه : مرینت حالا که همچی آرومه ما هم خیلی خوش حالیم با ارباب شرارت چیکار کنیم ؟ گفت باید براش تله بذاریم بعد با کمک دوستامون بهش حمله کنیم ، گفتم ارباب شرارت هویت اونا رو می دونه چجوری بهشون معجزه گر بدیم ، گفت به کدومشون دو تا معجزه گر می دیدم تا زیاد ضایع نشه در ضمن ارباب شرارت تبلت استاد فو رو دزدید الان میتونه معجزه گر طاووس رو تعمیر کنه و با معجزه گر خودش ترکیب کنه و تبدیل بشه به ارباب تاریکی shadow moth ، گفتم ? مغز متفکره کی بودی؟ من باهات موافقم اوه اوه دیرم شده کلاس شمشیر بازی دارم خداحافظ کفشدوزدوزی ?
از دید مرینت : فردا صبح از خواب بیدار شدم رفتم مدرسه سره کلاس بودیم و خانم بوستیه داشت درس میداد یهو مدیر مدرسه آقای داماکلیس اومد داخل گفت بچهها براتون دو تا خبر خوب دارم اول کدوم رو بگم نینو گفت اول خبر بد رو بگید ? مدیر گفت فردا شب توی مدرسه یه مهمونی مجلسی رقص داریم برای اینکه آخره سال تحصیلی هستش ، حالا صبر کنید هفته ی دیگه یه اردو تفریحی داریم به نیویورک ? دست و جیغ و هورا ? یهو کلاس رفت رو هوا که خانم بوستیه گفت ساکت هر کی حرف بزنه خونش پای خودش? یهو کلاس خفه شد ، آلیا بهم گفت تو با کی میای مهمونی من که با نینو میرم گفتم نمی دونم ببینم کی بهم در خواست میده ??
از دید آدرین : شب شده بود کت و شلوارم رو پوشیده بودم آماده بودم که برم مدرسه برای مهمونی پلگ گفت اسفند دود کن چشم نخوری شا داماد ? گفتم چه پنیری خوردی پلگ گفت کممبر ?? قیافه ی من ?? رفتم سوار ماشین شدم و راننده من رو برد سمت مدرسه .
از دید مرینت : شب شده بود و چیزی به مراسم نمونده بود رفتم از کمد لباسی که اصلاً نپوشیده بودم رو پوشیدم تیکی گفت خوشگل شدی پرنسس مرینت ? گفتم ممنون تیکی ? دیگه باید بریم دیر شد .
از دید آدرین : مهمونی خیلی توپ بود اون وسط یه زمین مخصوص رقص بود و اطراف هم چند تا میز بود پر از خوراکی ? یهو پلگ از جیبم فرار کرد و پرید توو غذا ها گم شد ? گفتم پلگ زیاد دور نشو من میرم زود میام
به اطراف نگاه کردم دیدم دی جِی نینو هستش بقیه هم دارن با هم حرف میزنن تا همراه شون برای رقص بیاد اون بالا هم یه نور افکن بود که به درب مدرسه نور میزد هر کی از در داخل میومد میشد عین فرشته ها ?
من نگاهم به درب مدرسه خشک شد تا ببینم فرشته ی من کی میاد اونقدر به در نگا کردم که خسته شدم نگاهم به پاهام رفت یهو همه جا رو پر شد یه انعکاس عجیب آبی ، بالا رو نگا کردم دیدم فرشته ی من اومده پرنسس مرینت بود ، قلبم با صد اسب بخار می تپید صداش رو میشنیدم . مرینت رفت پیش آلیا و باهاش سلام علیک کرد من رفتم سمت مرینت گفتم سلام و دستم رو اوردم جلو تا باهاش دست بدم دستم رو گرفت دستش رو آوردم بالا و بوسیدم ? دیدم سرخ شده بد جور ?
بعد رفتم دنبال پلگ از بین پنیر کممبر درش آوردم ? بعد از دور به نینو یه چشمک زدم منظورم رو فهمید و یه آهنگ ملایم گذاشت .
با مرینت رفتم وسط دستاش رو گذاشت روی شونه هام منم دستام رو دوره کمرش حلقه کردم خیلی آروم شروع کردیم توو چشماش فرو رفتم مثل یه اقیانوس بود که من رو داخل خودش غرق می کرد من هی پایین تر میرفتم یک متر دو متر سه متر چهار متر پنج متر یهو چند تا نهنگ قاطل به من حمله کردن بوی خون من توو دریا پخش شد کوسه های سفید دنبال بو اومدن داشتن منو نابود می کردن که یهو یه لنگر اومد خورد توی سرم من از لنگر رفتم بالا و با دزدان دریایی کارائیب همراه شدم ما رفتیم و چندین کشتی رو غارت کردیم و سودش رو توی بورس گذاشتیم هر روز داشتیم سود می کردیم که ( ها چی شد ? ببخشید حواسم پرت شد ?)
خلاصه داشتیم می رقصیدیم که ناگهان آهنگ قطع شد منم احساساتم داشت فَوَران میکرد دیگه تحمل نیوردم جلوی جمع وسط مجلس مرینت رو بوسیدم ? همه داشتن نگا میکردن یهو یک صدا گفتن اااااااااوووووووووووووو? یِیهو از هم جدا شدیم دوتامون عین انار سرخ شده بودیم. ( خب دوستان همینجا کات میکنم ?)
کرونا رو نیار
کرونا نه😖
?
با عرض پوزش . من یک هفته ی پیش قسمت ۵ رو وارد سایت کردم اما انگار سایت تایید نمیکنه . من قسمت ۵ رو دوباره مینویسم ❤️
نه کرونا رو نزار ?
سلام داستانت عالی بودولطفاازداستان منم"جاده ی عشق بازدیدکنین"???من اسمم یاسمین زهراست ودوست دارم باشمادوستان آجی بشم?
دختری؟
لطفا بعدی رو زود تر بزاد