دوستان جلد 6 استار❤️❤️مارکو امیدوارم لذت ببرید که خیلی هم این پارت قشنگ و جذاب میشه
در رو که باز کردیم دیدم جکی زامبی شده و دنبال مارکو هست و مارکو رو گرفت و من هم سریع با عصای جادویی یک شلیک زدم و جکی به حالت خودش در اومد و افتاد دیدیم تمام اردوگاه صدای سوت کشیدن و صدای درام درام پا میاد من نگران و عصبانی با تیم و آرنولد و بقیه به زامبی ها حمله می کردیم و من هر وردی که از کتاب جادو یاد گرفته بودم رو میخوندم و با هم پیش میرفتیم تا زامبی ها تمام شدن و غول ها حمله کردن مارکو رفت جلو و تا تونست با تکواندو میزدشون من هم با ورد ها و عصا میزدم اما آرنولد عصبانی شد و خودش یک ورد خوند که همه چی توی این شهر از بین رفت مارکو رو دیدم که میگه ماشالا بهت پیرمرد کوچولو بهت نمیخورده آرنولد هم عصبانی اون رو آویزون کردش مارکو هم خیلی عذر خواهی کرد و منم آوردمش پایین
آرنولد گفت آماده باشید باید حمله کنیم تا زمین رو کل زامبی ها نگرفتند من گوشیم رو که نگاه کردم دیدم اخبار میگه بسیاری از مردم آمریکا شب ها که میخوابند دیگر بلند نمی شوند و آنها این اتفاقات را از دست آنابل و جن ها و زامبی هایی که این روز ها دارند زیاد می شوند می دانند من به آرنولد این خبر رو نشون دادم وگفت پس سریع تر استار بیا و پرتالی به زمین باز کن تا بریم من هم رفتم و پرتال رو باز کردم و رفتیم به زمین
رسیدیم زمین دیدیم همه جا سیاه با صدای سوت و جیغ هست همه دارن از همه چی فرار می کنند
ما دست به کار شدیم و حمله کردیم و خیلی از زامبی ها رو کشتیم اما نصف افرادمون حتی تام یا زامبی شده بودن یا تسخیر ارواح شرور
کار برا من و مارکو و جکی و آرنولد خیلی سخت شده جکی با ووشو و کونگ فو و مارکو با کاراته و تکواندو و من با عصای جادویی و ورد ها و آرنولد هم با قدرت های خیلی قوی و عجیب که از ورد گفتن تشکیل میشدن حمله میکردیم و فقط ما چهار تا بودیم که دیدم آنولد میگه مراقب باشید ما ارواح های نگهبان رو عصبانی کردیم
در همین موقع ها یهو دیدم که جکی خیلی جنگید رفت با ارواح قدرتمند بجنگه اون اون رو شکست داد و بهش نور زد اما ارواح های سرباز عصبانی شدند که رییسشون از بین رفت و رفتند همه رفتند تو وجود جکی اما جکی انقدر دلش پاک بود که خیلی هاشون نمیتونستند جکی رو تسخیر کنند تا وزیر اون ارواح قدرتمندی که جکی کشت اومد و رفت و جکی رو تسخیر کرد??
مارکو رفت پیش جکی تا ببینتش چی شد که جکی یهو بزرگ شد با چشمای قرمز و بزرگ و حمله کرد و وقتی داشت میرفت تو جلد مارکو آرنولد خودش رو فدا کرد و گفت من تسخیر میشم اما بدونید این ته دنیا یا می برید و زندگی رو با کسایی که مونده میتونید ادامه بدید یا می بازید و همه با هم میمیریم و دیگه نتونست آرنولد حرف بزنه و تسخیر ارواح ها شد و قدرت جادوی قدرتمند آرنولد به دست ارواح و جن ها و زامبی ها و ریسشون آنابل افتاد
صدای سوت و پا کوبیدن و تاریکی به حدی شده بود که دیگه سرم داشت میترکید دیگه قدرتمون داشت تموم میشد و خسته شده بودیم
ما یک گوشه با ترس و لرز هم رو بغل کردیم که دیدم با بغل کردن اونها ضعیف تر میشدن عقب می رفتن که دیدم دارن بعضی از ارواح ها از بین میرن من کتاب جادوم رو باز کردم و دیدم نوشته این قدرته عشقه و اونها رو از هم میپاشه پس من و مارکو این دفعه با تمام عشق هم رو بوسیدیم انقدر نگه داشتیم اون حالت رو و هی عشقمون به هم نزدیک تر و بهتر میکردیم که خیلی هاشون نابود شدند اما دیدم صداس پا میاد و افتادیم زمین صدای سوت خیلی زیاد شده بود که آنابل اومد جلومون و گفت خودتون مرگتون رو خوندید و??????????
دوستان گلم جلد ۷ به پایان رسید نظرات فراموش نشه اگر نظرات در جلد ۷ تا ۱۰ خوب باشه من جلدهای استار❤️❤️مارکو را بیشتر می کنم و جذاب تر و هیجانی تر و عاشقانه تر دوستان سعی می کنم هر یکی دو روز بزارم گذاشتم متاسفم خب مدارس شروع شده و تاثیر داره دوستان گلم تاجلد بعد خداحافظ
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیه گلم تست تو خیلی بهتر از اون یکی هست فکر کنم تو مبراکلس ۲۵ رو خونده بودی و نظر هم داده بودی مال تو بهتر از مال اون هسن ممنون بابت تست عالیت❤❤❤???
ممنون میشم بیاین وداستان منم بخونین ومنوبانظراتتون حمایت کنین?اسمش جاده ی عشق هست?
سلام به همه دوستان من نظراتتون را کامل میخونم ممنون که روحیه میدید قول میدم بهترین و زیبا ترین ها را برایتان بگذارم ????
سلام عالیه اگه میخوای با هم همکاری کنیم آدرس اینستا گرام یا واتس آپ یا تلگرام رو بده یا من برات میفرستم تا تو پی وی با هم در موردش صحبت کنیم
عالیه عزیزم ممنون بابت تست قشنگت
عالیییییییی????
دوستان من نویسنده هستم این جلد 7 هست اشتباه نوشته شده ممنونم