سلام عزیزانه دل اینم قسمت ۲ ، نظر و پیشنهاد یادتون نره❤️
از دید دختر کفشدوزکی : به گربه سیاه پیامک دادم امشب ساعت ۸ بیاد خونه ی سابق استاد فو تا دیگه رازی بین منو اون نباشه. شب ساعت ۷:۵۵ اونجا بودم و خودم رو آماده می کردم که یهو از پنجره گربه ی سیاه اومد داخل گفت سلام بانوی من همون طور که گفته بودی سره ساعت ۸ اومدم . گفتم سلام ممنون که اومدی ببین از الان به بعد بین ما هیچ رازی نمی مونه باید کاملا با هم صادق باشیم ، اوکی ؟ گفت حتما . گفتم بیا رو به روم وایسا با علامت من به حالت عادی بر میگردیم
از دید گربه سیاه : گفتم باشه من آماده م . گفت ۳ ، ۲ ، ۱ ، حالا ?تیکی خال ها خاموش? گفتم ?پلگ پنجه ها داخل? ? م...م...مرینت!!! تو کفشدوزکی ، یهو مرینت غش کرد توی هوا گرفتمش گفتم مرینت ! مرینت بیدار شو ، چشماشو باز کرد گفتم مرینت یه سوالی برام پیش اومد گفته بودی عاشقه یه پسر دیگه هستی اون کیه ؟ گفت اون...اون... اون تویی آدرین ، من....من... عاشقتم . گفتم خودت میدونی مرینت من خیلی وقته عاشقتم و بارها بهت گفتم ? نزدیکش شدم و همو بوسیدیم همینطور بوسیدیم از ته دل بوسیدیم ، بعد خنده مون گرفت گفتم مرینت اگه این همه وقت بهم احساس داشتی چرا بهم نگفتی؟ گفت آخه.. آخه هر وقت می خواستم بگم دهنم کف میکرد و لکنت زبون می گرفتم?
یا یه نفر می خواست منو ازت دور کنه مثله لایلا یا کلویی یا کاگامی ? گفتم دیگه از اونا خبری نیست همین الان با کاگامی کات میکنم
از دید مرینت : گفتم برای اینکه به همه ثابت بشه ما عاشقیم باید فردا وسط حیاط مدرسه منو ببوسی? گفت باشه? گفتم دیگه دیر وقته باید برم . گفت منم همینطور ، شب بخیر کفشدوز دوزی ? شب تو هم بخیر پیشی پشمالو?.
از دید مرینت : رسیدم خونه خودم رو پرت کردم روی تخت گفتم تیکییییی منو بزن فک کنم دارم خواب میبینم? گفت مرینت من بزنم بیهوش میشی بعد باید تنفس مصنوعی بدم ، بزنم?؟ جیغ زدم گفتم نه نزن شوخی کردم . تیکی من دارم بال در میارم یعنی بالاخره شد? به آدرین گفتم که دوسش دارم ? از همه بهتر اینکه اونم منو دوست داره? از خوشحالی داشتم بالش رو گاز می گرفتم که مامانم اومد داخل.
گفت مرینت حالت خوبه عزیزم ?؟ گفتم آره مامان خوبم هیچی نیست ? گفت باشه دیگه وقت خوابه برو بخواب فردا مدرسه داری.
گفتم باشه شب بخیر ?
از دید آدرین : رسیدم خونه از خوشحالی داشتم پنیر کممبر می خوردم با اینکه ازش متنفر بودم ? ، یهو پلگ گفت آدرین حالت خوبه ?؟ تو که هیچ وقت پنیر نمی خوردی !! گفتم آره پلگ چرا خوب نباشم به عشقم رسیدم ?هووووووررررررراااااا? باید برای مرینت یه نامه ی عاشقانه بنویسم کاغذ ... کاغذ میخوام ، آها اونجاست ، حالا چی بنویسم ? آها فهمیدم ( ?روزا با زندگی رو پر از قشنگی می بینم ، شبا به یاده تو همش خواب کفشدوزک می بینم ، چشم تو رنگ عسل توی چشم تو نگاه ، مث شاه بیت غزل ، لبه تو غنچه ی نیمه بازه باغ ، تنه تو آتیش سوزنده ی داغ ، قد تو مثل سپیدار بلند ، قلب تو مرینت نرم تر از صبح پرند نرم تر از صبح پرند? ) خیلی هم عالی به این میگن یه نامه ی عاشقانه? .
تازه پلگ این نامه ی اصلی بود یه چند تا نامه ی عاشقانه ی یدکی هم باید داشته باشم اونم بنویسم (? پشت دیوار پاریس یه راهی داره که میره یه راست دره خونه ی مرینت چهار قدم از وره دل ما که رد شب میبینی ماه شب چهارده داره مرینت خانوم ابرو شو بر میداره مرینت خانوم ابرو شو بر میداره ، بیا بریم اونجا که شباش بوی تو باشه توو هواش باد که میاد رد شه بره بریزه سرت معجزه گر هاش ، وقتی میای قشنگ ترین معجزه گرت رو تَنِت کن تاج سره سَروَری تو سرت کن چشماتو مست کن همه جا رو بشکن الا دل ساده و عاشق من ?) خب پلگ دیگه وقت خوابه فردا یه عالمه کار داریم.
صبح با صدای زنگ بیدار شدم و .....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود مخصوصا وقتی که هویت همو فهمیدن و دیگه باهمن
عاایییییی????
آخه مرینت انقدر رک میگه عاشقتم.
بیا خوش بین باشیم
بعدی رو بزار خواش میکنم