سلام دوستان من نویسنده دوم miculuos بی اچ آر هستم و با یه داستان دیگه در خدمتتون هستم این داستان درباره دختری 13 ساله به نام اطلس هست که به طور اتفاقی عاشق معلمش میشه و با مشکلاتی روبه رو میشه.... بریم که شروع کنیم
کل داستان از زبان اطلس:روز سوم مدرسه بود . اینکه الان هفتم بودم مایه افتخارم بود چون از دوره ابتدایی دراومده بودم . اول صبح داشتم حاظر میشدم . مامانم گفت: اطلس مواظب خودت باش یادت نره دیگه راهنمایی هستی نه دبستان ! گفتم : باشه مامان . بغلش کردم و از در خونه دویدم بیرون و سوار سرویس مدرسه ام شدم . وقتی رسیدم سر کلاس بچه ها همه با حیرت بهم نگاه میکردن. گفتم: چیزی شده؟ یکی از بچه ها گفت: دو روز اول مدرسه رو نیومدی کجا رفته بودی؟ گفتم : خب راستش مسافرت بودم(ترکیه پیش داییم) بعد رفتم ردیف سوم نیمکت ها کنار دوستی که تو کلاس تابستونی پیدا کرده بودم نشستم . اسمش یاسمین بود . و به نظرم دختر خوبی میومد .
مدرس از دوشنبه باز شده بود و از اونجایی که من دو روز ترکیه بودم اولین روزی که میومدم چهارشنبه بود . اون روز خیلی خوش گذشت . همه چیز عالی بود . خیلی زود با کسایی که میز جلوییمون میشیتن دوست شدیم النا و بهار البته بگم که النا دوست های خودشو داشت به خاطر همین خیلی با من و یاسمین نمیچرخید ولی بهار دختر خوب و اجتماعی بود اوف با یاسی دوست شد ولی منم اروم اروم باهاش صمیمی شدم
چند روز گذشت و شد دوشنبه واز اونجایی که هفته قبلش دوشنبه نرفتم این اولین دوشنبه من بود . برنامه دوشنبه مون این بود: ریاضی ، قران ، زبان ، ریاضی پیشرفته با معلم زبان و ریاضی و قران اشنایی داشتم ولی معلم ریاضی پیشرفته ام رو نمیشناختم . زنگ اول دوم زود تموم شد . زنگ شوم من. حالم روی نبود و دلم خیلی درد میکرد?اما عصبانی هم بودم به یاسمین گفتم : چه کلاس بی خود و اضافه ای ! همون ریاضی بسه. دیگه ! یاسمین گفت موافقم
میخواستم جوابشو بدم که معلم وارد کلاس شد دل دردم باز برگشت ? معلمه جوون بود شاید سی سالش میشد . اومد نشست رو صندلیش و شروع کرد به حضور و غیاب به اسم من که رسید گفت : اطلس رضایی؟ گفتم حاظر به قیافم نگاه کرد و گفت : حالت خوبه؟ گفتم خوبم یکم دلم درد میکنه
معلمه گفت : اشکال ندارد اگه دلت میخواد برو ته کلاس شاید حالت خوب شه گفتم باشه ممنون بعد صندلیم رو برداشتم و رفتم ته کلاس نشستمم نمیدونم چرا ولی حالم بعد یه ربع اونجا نشستن خوب شد من تو دفترم تمریناشوحل میکردم تعجبی نداشت که اسم درسشو گذاشته بودن ریاضی پیشرفته اخه خیلی سخت بود??مثل اینکه فامیلی معلم سلیمی بود چون بچه ها به این اسم صداش میکردن
خودشو میدونم ولی از درسی که میداد خیلی بدم میومد یه درس سخت و اضافی و بیخود . با اینکه من کلاس هفتم بودم اما بعد چند روز فهمیدم چیزایی که بهمون میگه مال پایه دهم هست . سر هر چیز کوچیکی هم بهمون منفی میداد?اگر یه سوال ریاضی رو اشتباه حل میکردیم بلافاصله منفی میداد و اگه درست حل میکردیم اتفاق خاصی نمیوفتاد و مثبت نمیگرفتیم?
یاسمین ازش متنفر بود و میگفت بابام هم خانم سلیمی رو دوست ندارن و اگه من تو ریاضی ریاضی پیشرفته نمره بدی بگیرم بابام ناراحت نمیشه قیافه من وقتی یاسمین اینو گفت:?? بهار هم خیلی براش فرقی نمیکرد اون کلا یه بچه مثبت بود که هیچ نظری از هیچ معلمی نداشت فقط دنبال این بود که ببینه کی الان سوتی میده?در کل از خانم سلیمی خوشم نمیومد البته نه اینکه بدم بیاد فقط معلم مورد علاقه ام نبود
یاسمین گفت : اطلس معلم مورد علاقه ات کیه؟ گفتم خانم محمودی ( دبیر زیست) بعد همین سوالو از بهار پرسید اما بهار اصلا انگار نشنید ? من گفتم نظرتون راجب خانم سلیمی چیه؟ بهار گفت درسش سخته یاسمین گفت دوستش ندارم من گفتم خب نظری ندارم درباره اش?
با هر مکافاتی مکه بود بلاخره تعطیل شدیم . سوار سرویسم شدم و اومدم خونه ?. مامانم گفت :سلام گفتم:سلام مامان مامانم گفت:مدرسه چطور بود گفتم بدک نبود یه معلم جدید داریم معلم ریاضی پیشرفته?خیلی سخت گیره من موندم تا وقتی ریاضی داریم ریاضی پیشرفته به چه دردم میخوره (زنگ ریاضی و ریاضی پیشرفته هم پشت سر هم بود) خسته بودم . مامانم گفت: تو کنکور کمکت میکنه درسش . من جواب ندادم مستقیم رفتم تو اتاق تا لباس عوض کنم . به این فکر کردم که چرا وقتی بهم گفت برو اونجا بشین حالم خوب شد برام خیلی عجیب بود ....
دوستان این پارت تموم شد . شاید مسخره بود ولی همه میدونیم که پارت اول آشنایی با شخصیت هایت و خیلی داستان نمیتونه هیجانی باشه این داستان در اصل عاشقانه غمگین هست و بزرگسالان و نوجوانانی هم سن و سالهای خودم فکر کنم از این داستان خوششون بیاد . د ضمن داستان رو از دید واقعی نوشتم یعنی مثلاً تو پارت های بعدی قضیه کرونا و .... مطرح میشه که داستان بیشتر شبیه دنیای واقعی بشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بیصبرانه. منتظر پارت بعدی هستم♥♥♥اما میخوام حتما حتما تو پارت بعدی دلیل خوب شدن دل دردش ذکر بشه???ممنون?
ممنون که خوندید و نظر دادید?
میشه یه چیزی بگم؟
چرا فکر میکنی رئیسی تو تستای من اومدی گفتی خیلی بده اصلا افتضاحه خب میتونی نظر ندی??
عالی لطفا تست های منم بخونید اسمش Lady bug 1،2 اگر نیاورد در گوگل بزنید لطفا داستان من 37 قسمته و سه هم داره میاد
سلام درنیکا
میگما من اونقدرا هم توی داستان بچه مثبت نبودما
خخخخخخخخخخخ
ولی باز خیلی خوب بود عالییییی
سلام خب من تورو اینجوری شناختم و تو داستان من تو بچه مثبته ای?
خیلی خوب بود
خوشم اومد
بعدی رو زودتر بزار
خوش حالم که خوشتون اومد
عالیییییی