برای خیلیهامون پیش اومده که بخوایم یه متن یا داستان بنویسیم، امّا نتونیم حس و حالی که میخوایم رو منتقل کنیم. توصیفات فقط به درد نوشتن متن نمیخوره، خیلی وقتها برای تعریف کردن یه خاطره یا حتی بیان کردن احساساتمون نیاز به توصیفات داریم. در این پست قراره روشهای مختلف توصیف کردن رو توضیح بدیم و برای هرکدوم یه تمرین در نظر بگیریم تا بهتر یاد بگیریم!
روش اول: توصیف عینی (Objective / Reportorial)🎥 این روش مثل دوربین مدار بستهست. کافیه هرچیزی که میبینید رو شرح کنید؛ البته بدون هیچ نظر شخصی، دخالت احساسات یا قضاوت کردن. در واقع تو این روش باید واقعیت رو به صورت خام گزارش بدید! مثال: «اتاق ۴ متر در ۵ متر است. یک پنجره در ضلع شمالی دارد. کفپوش آن از جنس پارکت قهوهای است و یک میز چوبی در مرکز آن قرار دارد» کاربرد: نوشتن گزارشهای خبری، دستور العملها و اسناد رسمی. اگر میخواید دقیق و بیطرف باشید، این گزینه برای شما مناسبه. تمرین عملی: یک شیء ساده (مثل کتری برقی) رو جلوی خودتون بذارید. یک تایمر ۳ دقیقهای بذارید و فقط و فقط اطلاعات قابل اندازهگیری رو بنویسید. استفاده از صفتهای شخصی (مثل زیبا، بزرگ، مدرن) ممنوعه! فقط از اعداد، رنگهای دقیق (با نام رسمی)، جنس و وضعیت فیزیکی استفاده کنید.
روش دوم: توصیف ذهنی (Subjective / Impressionistic)💭 روش توصیف ذهنی نقطهی مقابل روش اوله. اینبار باید «فیلتر احساسات و افکار» خودتون رو روی همه چیز بندازید! مهم نیست اون چیزی که توصیف میکنید چه شکلیه. مهم اینه که شما چه حسی بهش دارید. مثال: «اتاق به قدری کوچک بود که انگار دیوارها داشتند روی شانههایم سنگینی میکردند. پارکت زیر پا، زیر لب غر میزد و میز وسط اتاق مثل یک جزیرهی تنها در دل یک دریای خالی خودنمایی میکرد.» کاربرد: نوشتن داستانهای روانشناختی، خاطرهنویسی و شعر. اگر میخواید حس و حال درونی رو منتقل کنید، این روش مخصوص همینکاره. تمرین عملی: یه شیء ساده (مثل یک جفت دمپایی کهنه یا یک لیوان) بردارید. چشماتون رو ببندید و ۳ دقیقه سکوت کنید. بهجای نگاه کردن به ظاهرش، فقط فکر کنید که این شیء چه خاطرهای یا چه حسی رو در شما زنده میکنه. بعد بدون استفاده از هیچ کلمهی فیزیکی (رنگ، اندازه، جنس)، یه پاراگراف بنویسید که اون حس یا خاطره رو منتقل کنه.
روش سوم: توصیف ایستا (Static Description)🖼️ توی این روش همه چیز رو در یک لحظهی ثابت (مثل عکس) در نظر بگیرید و توصیف کنید. زمان روی نوشته تاثیری نمیذاره، انگار صحنه برای مدتی ثابته و شما قراره توصیفش کنید! مثال: «در گوشهی ایوان، یک گلدان خالی افتاده بود و گردوغبار روی برگهای پلاستیکی آن نشسته بود. نور خورشید از لا به لای کرکرهها، خطخط روی زمین افتاده بود.» کاربرد: معرفی یک صحنه در ابتدای داستان، توصیف تابلوهای نقاشی. تمرین عملی: به یک صحنهی ساکن مثل یه گلدون نگاه کنید. ۳ دقیقه فقط بنویسید چه چیزی اونجاست. فقط از افعال «هست» و «دارد» استفاده کنید. هیچ فعل حرکتی و تغییریای (نشسته، خوابیده، افتاده، کشیده شده، قرار دارد و...) استفاده نکنید.
روش چهارم: توصیف پویا (Dynamic Description)🎬 برعکس راه قبلی، تو این روش حرکت و تغییر حرف اول رو میزنن. باید مکان یا شیء رو توی حالت دگرگونی نشون بدید؛ مثل روایت یه فیلم! مثال: «گردوغبار روی برگها با وزش نسیم تکان میخورد و سایهی کرکرهها آرامآرام از کاشیها بالا میرفت تا به دیوار رسید و محو شد.» کاربرد: صحنههای اکشن، توصیف گذر زمان، طبیعت (مثل غروب یا طوفان). برای نشون دادن سرعت و تغییر میتونید از این روش استفاده کنید. تمرین عملی: به یه صحنهی متحرک (مثل شعله، دود، یا برگهای تکانخورده) نگاه کنید. 3 دقیقه فقط تغییرات و حرکات رو بنویسید. از افعال حرکتی استفاده کنید و هر لحظه رو تازه توصیف کنید.
روش پنجم: توصیف تحلیلی 🔬(Analytical / Scientific) این روش، یه چیزی رو تیکه تیکه میکنه تا ببینه از چه بخشهایی ساخته شده و هر کدوم چجوری به بقیه وصل میشن. معمولاً یه حالت آموزشی داره و دقیق و روان توضیح میده. مثال: «نمای شمالی ساختمان از ترکیب شیشه و فولاد ساخته شده. فولاد بهعنوان اسکلت اصلی، بار سنگین سقف را تحمل میکند و شیشههای دوجداره نیز نقش عایق حرارتی را ایفا میکنند.» کاربرد: متنهایی مثل معماری، زیستشناسی، راهنمای خرید، یا حتی نقد فیلم (مثل تحلیل کادربندی) همگی از این روش استفاده میکنن. تمرین عملی: یک وسیله ساده (مثل خودکار یا ساعت) رو به بخشهای کوچک تقسیم کنید. فقط نام، جنس و کاربرد هر بخش رو بنویسید. هیچ احساسی به کار نبرید.(حواستون باشه خرابش نکنید و بعد از اتمام بتونید دوباره سرهمش کنید.😉)
روش ششم: توصیف روایی🎭 (Narrative / Embedded Description) توصیف رو توی عمل یا دیالوگ شخصیت پنهان میکنی، نه اینکه یه پاراگراف جدا براش بنویسی. مثلاً بهجای «اتاق سرد بود»، شخصیت رو نشون میدی که دستهاش رو به هم میماله مثال: «او مجبور شد سهبار بایستد تا موتورهایی که از پیادهرو رد میشدند، از کنارش رد شوند. بوی کباب و دود بنزین تو هم پیچیده بود و مجبور شد بینیاش را بگیرد.»(توصیف خیابون شلوغ به روش روایی) کاربرد: بیشترین کاربرد را در رمان و داستان کوتاه دارد، چون توصیف را خستهکننده نمیکند. تمرین عملی: یک شخصیت رو تو یه مکان قرار بدید. فضای اون مکان رو فقط از طریق کارهایی که شخصیت انجام میده نشون بدید.
عالی بودد
متشکرمم
خسته نباشی خیلی خوب بود !
به نظرم باید ویژه بشه ولی فکر کنم حتما باید پوستر داشته باشه (مطمئن نیستم)
ممنونمم
امیدوارم بشه(واقعا؟ اگه اینجوری باشه باید ویرایش بزنم پوستر بذارمم)
خسته نباشید
جالب بود
ممنونن
خیلی مفید بوددد
خسته نباشی💓
خوشحالم که برات مفید بوده =)
ممنونمم