درود، تنها چند ساعت از کنکور گذاشته و من دارم این ولاگ رو میزارم بینظیره🤝 داخل این ولاگ سعی کردم تجربه ای که داشتم و اتفاقاتی که برام سر جلسه افتاد و خلاصه هر چیزی مربوط به کنکور بود رو به اشتراک بزارم و امیدوارم سرگرم کننده باشه✨
اول یه سری توضیحات بدم که چهار تا کنکور چطور امکان داره ثبت نام کرده باشم. یه کنکور اصلی داریم که سراسری محسوب میشه، یه کنکور برای کسایی که میخوان برن تو کار تحصیل و معلم بشن داریم که بهش فرهنگیان میگن. من این دو تا کنکور رو ثبت نام کردم. در کنار این دو تا شما میتونید کنکور های زبان و هنر رو هم بدید که بازم هر کدوم سراسری و فرهنگیان جدا دارن. منم زبان سراسری و فرهنگیان رو هر دو ثبت نام کردم (من که نه، مامانم سوپرایزم کرد) و اینگونه شد که در دو روز چهار تا کنکور دادم🤝 خب بیخیال دیگه بریم برای ولاگ اصلی :
پنجشنبه ساعت سه ظهر کنکور زبان داشتم که هر دو تا کنکور هم پشت سر هم برگزار میشد. یعنی اول دفترچه سراسری رو میدادن و بعد همونجا دفترچه فرهنگیان رو. پنجشنبه رشته تجربی و هنر هم کنکور داشتن که من چون رشته ریاضی بودم، جمعه میشد کنکور اصلیم. ساعت شش و نیم صبح متاسفانه با دل درد بیدار شدم و دیدم بله همونی که میدونید پیش اومده (آخه روز کنکور؟🤡) هیچی دیگه، بعدش هم هر چی تلاش کردم خوابم نبرد پس تصمیم گرفتم بیام بلاگ و یکم حرف بزنم. این وسط دو تا از اسلایس هام هم منتشر شد و گوشیم خیلی رندوم از سقف عکس گرفت که میبینید (نمیدونم چرا اینو گذاشتم توی ولاگم).
بعد از بلاگ رفتم یه ذره از روی جزوه زبان خوندم و بعدش هم رفتم سراغ تیک تاک که داخلش ویدیو های مثلا آرامش بخش ببینم کهdon't judge a book by its cover✨ و بعد ازینکه فهمیدم لایف استایل یه هاپو از من مفیدتره تصمیم گرفتم بخوابم. ولی خب بازم خوابم نبرد و فقط چشمامو روی هم گذاشتم تا خستگی ذهنی ام یکم بره. بعدش دوباره برگشتم بلاگ و کلی حرف زدیم یکی دو ساعت با بچه ها.
بعدش هم حدودا ساعت یک و اینا رفتم حمام و اومدم بیرون موهامو سشوار کشیدم و چند تا شیرینی از شیرینی های مامانم کش رفتم. بعدش فهمیدم مامانم داره سیب زمینی سرخ کرده درست میکنه برام که کلی خوشحال شدم و بالا و پایین پریدم ولی بعدش فهمیدم برا من نبوده و برای غذا بوده- ولی خب به هر حال، با مرغ خوردم و حالا مامانم زنگ زد بابام که از مغازه بیاد دنبال من بریم سر جلسه کنکور و بابام اینشکلی بود که : مگه امروز کنکور داره؟😀🤝
اره خلاصه، سه ساعت دنبال مانتو گشتم تا اخرش یکی ته کمد پیدا کردم و شلوار جین همیشگی ام رو پوشیدم. شارژ گوشیم هم رو به اتمام بود و برق نبود پس زدم داخل پاوربانک و وسایل مورد نیاز برای امتحان رو ریختم توی یه پوشه شفاف و بلاخره رفتیم بیرون تا بریم حوزه. حوزه کنکور زبان من دانشکده مهندسی شیمی نفت و گاز بود. سر راه اینقدر ترافیک بود که من و مامانم پیاده شدیم از ماشین و پیاده رفتیم و من گوشیم رو گذاشتم داخل ماشین برای همین عکس موجود نیست شرمنده.
ساعت حدودا دو و نیم، رفتم در حوزه و اونجا عکس شناسنامه و کارت رو چک کردن و رفتم داخل. خیلی فضای دانشکده قشنگ بود همه جا گل و گیاه بود و دیدم یه بخش امانت داری هم دارن که میتونستی گوشی رو بدی اونجا بهشون که من نمیدونستم- به هر حال رفتیم جلوتر یه تفتیش بدنی کوتاه شدیم و بعدش رفتیم تا خوردنی بگیریم. مامانم گفته بود برید اونجا آبمیوه و کیک تیتاپ بهتون میدن، ولی آب معدنی و ویفر پرتغالی نصیبم شد😔 از هیچی که بهتره، بعدش هم رفتم و از روی یه برگه که زده بودن به دیوار محل نشستنم رو پیدا کردم. طبقه ششم توی یه کلاس بود و ازونجایی که خیلی باکلاس بود دو تا آسانسور هم داشت که ایول بهش، با اونا راحت رفتیم طبقه بالا. داخل کلاس هم دو تا صندلی و میز بزرگ سفید بود، داخل هر ردیف چهار تا و منم ردیف گوشه، نیمکت وسط بودم. بهترین جای ممکن، زیر کولر سقفی و همچنین بهترین دید به همه جا. صندلی ها هم نسبتا راحت بودن و فضای داخل کلاس هم جدی تمیز و قشنگ بود. یه جورایی حس کردم بهترین حوزه شیراز همین میتونه باشه🤙🏻. چند دقیقه نشسته بودیم تا بقیه بیان و بعد از پنج دقیقه من از یکی از بچه های تجربی که همون صبح کنکور داشتن پرسیدم کنکور چطور بوده. اونم نشست تعریف کردن و اینا و دو تا از بچه های انسانی که جلو و عقب من بودن هم اومدن تو بحث شرکت کردن. اره خلاصه، ما یک ساعت دقیق داشتیم فقط حرف میزدیم با هم راجب همه چی تا اینکه بلاخره مراقب اومد و گفت بشینید که برگه ها اومده. ربع ساعت نشستیم تا برگه ها پخش شد.
دفترچه و پاسخنامه داخل یه پلاستیک بسته بندی شده بود که باید بازش می کردیم و پایین پاسخنامه هم، باید اطلاعات خودمون رو مینوشتیم و اثر انگشت و امضا میزدیم. سوالات زبان پیچیده تر از هر زبان دیگه ای بود که دیده بودم و بعد ازینکه دو دور دفترچه رو چک کردم و چند تا سوال رو زدم دیگه خسته ام شد و ده دقیقه ای چشمامو فقط بستم استراحت موقت. البته بگم که شش نفر فقط تو کلاس ما خوابیده بودن وسط جلسه😂 هیچی دیگه، زمان تموم شد و اومدن برگه های فرهنگیان رو توزیع کردن. من همه سوال های هوش رو به جز دو تا جواب دادم و دینی رو هم کلا شستم گذاشتم کنار. بعدش بلاخره بعد از سه ساعت تونستم برگه رو بدم چون زودتر نزاشتن بریم بیرون. دیگه داشتم فسیل میشدم رسما، بعد ازینکه تموم شد ویفر نخورده ام رو برداشتم و رفتم که برم بیرون. بعد ازینکه اومدم بیرون مستقیم دیدم بابام وایساده دم در و راحت رفتیم و سوار ماشین شدیم تا برگردیم.
سر راه گردونه شانس چرخوندم و پنجاه امتیاز داد بهم ( ممد پنجاه خیلی رو مخه برش دار🤝 ) و بعد رفتیم که آیس پک بگیریم ولی از شانس ما اون موقع برق اون منطقه رفته بود، پس به جاش رفتیم یه کافه نزدیک خونمون و وافل بستنی گرفتیم که بستنی هاش قبل از عکس گرفتن خورده شده. بعدش هم که گفتم یکم استراحت کنم و بعد برم برای کنکور فردا درس بخونم. یه روش تضمینی هم پیدا کردم برای کنکور فردا که تاس میبردی سر جلسه و اینشکلی طبق عکس جواب میدادی به سوالات، ولی خب تاس نداشتم👎🏻
بعدش هم برای درس نشستم از روی خلاصه هایی که واسه امتحان نهایی هام نوشته بودم خوندم و چند تا ویدیو تکنیک کنکور دیدم با دو سه تا پی دی اف جمع بندی، این عکس زیبا از ممد رضا گلزار رو هم عایکل برام فرستاد دمش گرم😂 البته خیلیییییی از کاربرا برام پیام فرستادن و واقعا از همه ممنونممممم. و بعدش هم باز رفتم بلاگ تا بگم من میرم بخوابم و رفتم خوابیدم تا ببینم فردا چه میشه کرد. (عکس خفاش رندوم بود)
جمعه شد و صبح زود بابام بیدارم کرد و گفت اماده بشیم بریم. حدودا ساعت شش و اینا بود و گوشی من هم ده درصد شارژ داشت دیشب تو شارژ یادم رفت بزنمش👎🏻 هیچی دیگه دوباره با تیپ و استایل قبل اماده شدم چون واقعا خیلی خنک و خوبه این ترکیب. مخصوصا برای جلسه کنکور. یه کیک برداشتم سر راه بخورم که نخوردم و تو ماشین هم ویفر دیروز رو پیدا کردم و بازش کردم م خوردم. صبحانه که کلا نخوردم ولی خب اشکال نداره دیگه- حوزه ایندفعه دانشکده پردیس بود داخل خود دانشگاه شیراز ارم که عین چی شلوغ بوددددد و اینقدر ترافیک بود که خدا میدونه. اینجا هم پیاده شدم و از بخش میدان ارم رو به رو وارد شدم و گوشی هم نبردم باز چون شارژ نداشت.
یکی بود داشت سخنرانی میکرد و والدین رو بیرون نگه داشته بود برای الان و راهنمایی میکرد که کجا بریم و چیکار کنیم. تازه گفتن باغ ارم تا ساعت هشت و نیم ورودی رایگان داره و پذیرایی از خانواده های بچه های کنکوری هم داخل دانشگاه انجام میشه خلاصه فول امکانات. برای رفتن به دانشکده پردیس باید سوار اتوبوس میشدیم که مربوط به داخل خود دانشگاه شیراز بود. من رفتم توی خط وایسادم و همون موقع اتوبوس اومد و همه با هم سوار شدیم. هیچکدوم از همکلاسی هام رو تا اون لحظه پیدا نکردم، ولی با یکی آشنا شدم که کنارم روی صندلی اتوبوس نشسته بود و با هم رفتیم. وقتی اتوبوس ایستاد رفتیم بیرون و یکم حرف زدیم تا اینکه اون دوستاشو دید و منم همکلاسی هامو پیدا کردم، خلاصه خداحافظی کردیم و رفتیم پیششون. اینبار هم برای دیدن کلاس و جایی که باید بشینم یه کاغذ روی تخته فلزی زده شده بود. اینبار هم طبقه پنجم داخل کلاس بودم. وقتی وارد اونجا میشدیم صد بار به حجاب گیر دادن و گفتن روپوش پاک کن هاتون رو هم در بیارید وگرنه راه نمیدیم تو و ازین حرفا. یه بازرسی بدنی کامل و یه دستگاه فلزیاب هم اضافه شد به این وضعیت و بازم آب معدنی و ویفر دادن. البته اینبار ویفر موزی بود، خلاصه گرفتیم و رفتیم تا کلاس یکی از دوستام رو پیدا کنیم که سه تا کلاس گشته بود و پیدا نکرده بود. خودم هم پنج طبقه رفتم از پله ها بالا و نابود شدم تا اینکه فهمیدم کل مدت آسانسور داشته🤡 خلاصه رفتیم تو کلاس و اینبار صندلی های عادی تک نفره بود که تو عکسای کنکور می بینید می شینن روشون امتحان میدن.
اینجا هم قبل امتحان با سه چهار نفر صحبت کردیم و مراقبمون هم یه استاد اقا بود که خیلی هم گیر میداد به همه چی، خیلی رو مخمون رفت جدی. دفترچه ها رو پخش کردن و سبز رنگ بود اینبار رنگ شانس من، ولی کاش سوال هاش هم شانس خوبی داشت- من چند تا سوال ریاضی رو زدم و دیدم که بقیه رو نمیتونم تصمیم گرفتم به شانسم اکتفا کنم و چند تا دیگه رو شانسی بزنم و آخرش متاسفانه یادم اومد که وای نه اینا نمره منفی داشتن و من حواسم نبود🤝 دیگه نمیشد کاریش کرد و برگه رو دادم حالا امیدوارم شانسم خوب بوده باشه... بعدش دفترچه دوم رو پخش کردن که فیزیک و شیمی بود، اونا هم سخت بود ولی یکم کمتر از ریاضیات. شیمی ها رو کم جواب دادم فیزیک رو هم زیاد نزدم ولی فکر کنم تقریبا همه درست بود. بعدش دفترچه فرهنگیان رو پخش کردن و این بار گذاشتن زودتر بیایم بیرون تا تموم کردیم. سوالات هوش رو باز عین زبان زدم و دینی هم بیخیال و برگه رو دادم و زدم بیرون.
اینبار ویفر رو کامل چند مرحله خوردم که گرسنه نمونم🤝 بعدش باز منتظر اتوبوس موندم تا بیاد ما رو برگردونه و وقتی برگشتیم بابام هنوز نیومده بود. منم گوشی نداشتم، گوشی یکی رو رندوم قرض گرفتم و زنگ زدم و گفت تازه راه افتادم. یه ربع ساعت منتظر موندم، این وسط چند تا از مامانا هم اومدن راجب وضعیت پرسیدن و رفتن تا اینکه حوصلم سر رفت و از وسط میدون اومدم پایین به سمت راهی که ماشینا میان، چون ترافیک واقعا وحشتناک بود. داشتم راه میرفتم که دیدم بابام اومد و بعد سوار شدم و رفتیم چیپس خریدیم🤙🏻 بعدش هم اومدیم خونه و هیچی دیگه بقیه روز رو الان داریم میگذرونیم. میم ببینید که خیلی منه :
نخست؟
باحال بود😂 امیدوارت خدا یارت باشه و تو دانشگاه کامپیوتر بخونی. دمت گرم
مرسیییئی
اگه قبول شدی(امیدوارم قبول شی بامبو ) حتما بهمون بگو
چشممممم
مشتی اینارو ول کن قبولی یا نه؟😂👌
شاید، شاید هم نه😂
شما ریاضیا سر دانشگاه میجنگین ما تجربیا سر رشته 😂
امیدوارم بتونیم رشته هایی که دوست داریم رو قبول بشیم
وای منطقیه😂 ایشالا قبولی بابا
وای برای واقعی از کنکور میترس-
موفق باشیی و اینکه یه سوال دارم حالا که داری کنکور میدی اگه برگردی عقب بازم ریاضی میخونی-؟
ما عین خیالمون نبود😂
ارههه ریاضی رو دوست دارم، ولی اگه برمیگشتم عقب قطعا کنکور هنر رو انتخاب میکردم به جای زبان
دمتون گرم کنکوری فقط خودتون😍
منطقیه جدی تصور خیلی بدی دارم از کنکور زبان🤣
گذاشته بودن جلوی یه دانشجوی امریکایی نمیتونست جواب بده🤝
کنکور ایران core
امیدوارم قبولی شیییییییی❤🤝🎀
مرسیییییی
تو کنکور داشتی کلا تو بلاگ بودی-
از عجایب بامبو بودن-
امیدوارم نتیجه ات عالی باشه و به نتیجه دلخواهت برسی عزیزم
و یک چیز جالبی از تو یاد گرفتم من؛ اینکه توی سال کنکور هم میشه تفریحات داشت و نیاز نیست خودت رو نابود کنی فقط کافیه تلاشت رو بکنی
تو امسال توی تستچی بارها فعالیت کردی و توی بلاگ کلی با بچه ها چت کردی و با PS5 بازی کردی و توی ولاگ هات هم کارهای زیادی رو درمیون گذاشتی اما در کنارش درس هات رو هم خوندی
من واقعا سعی می کنم از این ویژگی تو استفاده کنم💞💗💚
وای الهییی ممنونممممم
عشقی❣
جالب بود
موفق باشی ❤😘
ممنوننننن