안녕!
آینده..... «این کلمه هر روز بریده بریده در گوش من میپیچد معنی اش چیست؟ چرا بریده بریده مگر آینده ای نیست! هر دقیقه در گوشم میپیچد. ولی...
ولی چرا؟» کم کم صدا داشت از بین میرفت که، صدای دیگری امد :ج ا د و...... «هیچ چیز را درک نمیکنم آینده، جادو چه ربطی بهم دارند؟ مادرم! پدرم! آره شاید اونا هستن. »لونا دختری تک و تنها در جنگل بود و تا الان پدر و مادر خود را ندیده بود.
ولی پدر و مادر لونا چه ربطی به آینده و جادو دارند ! لونا در جنگل با سنگ ها و چیز های دیگر کلبه ای کوچک در گوشه ای درست کرده بود. او دختری ۱۲ ساله بود که در کودکی بر اثر اتفاقاتی در جنگل بزرگ شد.
جنگل، کودکی، آینده، جادو ولی اینا هیچ ربطی بهم ندارند. شاید همان چیزی که من فکر میکنم درست هست! صدایی میاید صدای چیست؟ همین جوری داشت بلند تر و بلند تر میشد. صدای گوش خراشی بود.« وای نه خطر بزرگی در راه است باید فرار کنم»
لونا از کلبه خود بیرون آمد و از شدت ترس داشت میلرزید. اون چه موجودی بود؟ یک چیزی شبیه شبح بود. سیاه و کمی نامرعی، لونا سریع فرار کرد اما حتی خودش هم نفهمید که چه اتفاقی افتاد چجوری میشه ان همه سریع از یه جایی به یه جای دیگر رفت!
آیا شما هم به آن چیزی که من فکر میکنم فکر میکنید ؟ ناگهان فردی در رو به روی لونا ظاهر شد و لونا از شدت ترس جیغ خفه ای زد. اون فرد کی بود؟ چه میخواست؟ آیا طرف لونا بود یا طرف آن شبح؟
آن فرد خود را به لونا معرفی کرد :«سلام، من میبل هستم. از دیدند خوشوقتم لونا کوچولو! »لونا هنوز در شوک بود و بریده بریده گفت :«سلام.»و بعد سریع خود را جمع و جور کرد و گفت :«شما اسم من را از کجا میدانید؟ »
میبل بعد از کمی مکث گفت :«لونا من وقتی خیلی کوچک بودی ازت مراقبت میکردم ولی بعد از ۳ سالگیت... »کمی مکث کرد و دوباره ادامه داد :«مجبور بودم برای اینکه تو خطر نیافتی خودم رو تو خطر بندازم »لونا از تعجب خشکش زد.
نا گهان صدای گوش خراش به حدی بلند شد که درخت ها به لرزه در آمدند. میبل گفت :«دنبالم بیا لونا! »لونا کمی جلو تر از میبل رفت و ناگهان چشم میبل به یه چیزی افتاد. به نظر شما چرا میبل ان همه شوکه شده بود؟
راز و اسرار پنهان لونا پارت¹به لیست بهترین ها افزوده شد.
توسط دیوونهجیهونم 😼
مرسیییییییییییییییییییییی 😘😘😘😘