عجله کنید ! سوار قطار خیالات بشید عجله کنید قطار داره حرکت میکنه!
درست تو اوج آهنگ کارمن ، مو های طلایی رنگ کارمن شروع به درخشش کرد . چشمان سبز او برق میزد . خودش از نوری که از موهایش بیرون میزد تعجب کرد ولی به روی خود نیاورد . بعد رقص کارمن گفت : راستش از لباسه خوشم اومد میشه تنم باشه ؟ رز : خیلی بهت میاد تنت باشه بهتره، من کم کم داره حوصلم سر میره . کارمن : راستش منم . هری : منم همینطور. کارمن : کسی ایده ای نداره ؟ رز: من یکم گشنمه .
کارمن : میخوای من پیتزا بگیرم ؟ رز : اگه بگیری که عالی میشه ولی تو مهمونی و ادب حکم میکنه مهمون کاری نکنه چه برسه به پیتزا خریدن . کارمن: بیخیال من ۹ ساله باهات دوستم یک پیتزا که چیزی نیست . گوشی خود را در میآورد و اسنپ فود را باز میکند و پیتزا را سوارش میدهد. کارمن : وای پیتزا چقدر گرون شده . رز : آره والا . خلاصه پیتزا ها رسید و کارمن رفت بگیردش . کارمن : آوردنش . رز : عجب دوست خوبی هستی کارمن . کارمن: کاری نکردم که . هری : بخوریم ؟ کارمن : مامانت چی رز ؟
رز : اونم یه کاری میکنه دیگه . کارمن : من نمیتونم باید " بلند میشود " بهش تعارف کنم . و میرود. رز : اون فوق العاده است مگه نه ؟ هری : آره اون بهترین دختریه که دیدم ، هیچوقت سرم داد نزده یا تنبیهم نکرده.اون عالیه . رز : اوهوم . کارمن بر میگردد. کارمن : مامانت ۳ تا تیکه برداشت . زن خیلی خوبیه . هری به آرامی : هیچکی بهتر از تو نیست.کارمن : چیزی گفتی ؟ هری : چی من ؟ نه کارمن در جواب لبخند میزند.
خلاصه بعد خوردن پیتزا همه خوابیدن. کارمن گوشی اش را گذاشت تا ساعت ۶ زنگ بخورد . ساعت ۶ صبح کارمن بیدار شد . کمی آرایش کرد و بعد هری رو بیدار کرد و گفت :هری متاسفم که بیدارت کردم ولی ما باید بریم . هری بیدار شد و گفت :باشه کارمن : پسر خوب . و کاغذی از روی زمین برداشت و یک قلم پیدا کرد و روی کاغذ نوشت : سلام رز خوبی ؟ اگه این نامه رو میخونی یعنی ما رفتیم دیشب خیلی بهتون زحمت دادیم برای همین امروز ساعت ۶ از خونه بی سرو صدا میزیم . دوست دار تو کارمن یا همون ویل ❤
تو راه کارمن کلی با هری حرف زد. بعد که رسیدن با فضای ساکت خونه رو به رو شدن . کارمن دست هری را میکشد به سمت اتاق خودش . هری : چیکار میکنی ؟ کارمن: همراهم بیا لطفا . مو های کارمن داشت تو هوا پرواز میکردم هری جذبش شده بود . به اتاق کارمن رسیدند . کارمن هدیه های را از روی میز بر میدارد. بیا اینا مال تو هستن . تولدت مبارک هری. متاسفم که با تاخیر تولدت و جشن میگیریم. هری : اینا مال منه ؟ کارمن : صد درصد . در جعبه اول یک کیک شکلاتی و در جعبه دوم یک هودی مشکی بود به همراه گلی به رنگ قرمز کارمن : خب خوشت اومد ؟ هری : خوشم اومد ؟ عاشقش شدم . کارمن لبخند زد . او گفت : خب الان ساعت شیشه و همه خوابن پس دوست داری از تولدت چطوری لذت ببری ؟ هری : شاید کمی کیک ؟ کارمن : ایده خوبیه پسر ، من میرم یک چاقو بیارم . و به این ترتیب آن دو کلی خوش گذراندن اما نمیدانستند خوشی آن ها ابدی نیست ....
من پارت میخواممم
پارت بدههه
باشه الان میسازم 😁😅
پارت بعدی رو بده لطفا
چشم حتما 😁
عالی بودددد 😭🍥خسته نباشیییی🤓
مرسییی عزیزمم😚🫂