توی سال ۱۹۷۰، مددکاران اجتماعی به صورت اتفاقی با دختری ۱۳ ساله روبهرو شدن که نمیتونست مثل بقیه صحبت کنه، ارتباط برقرار کنه یا حتی بعضی رفتارهای معمول رو انجام بده. اون موقع هیچکس انتظارشو نداشت که چه داستان وحشتناکی پشت این اتفاقه .
طبق گزارشها، بابای جینی اون رو مجبور کرده بود بیشتر دوران کودکیش رو توی یه اتاق دربسته ، کم نور دور از ارتباط با دیگران بگذرونه. اجازه نمیداد از اون اتاق بیرون بیاد، خیلی وقتها اونو به صندلی میبست و هیچوقت غذای جامد بهش نمیداد؛ همیشه چیزایی مثل سرلاک و غذاهای نرم میخورد. (جزئیاتش خیلی خیلی آزاردهندهست دیگه نخواستم بگم.)
جینی توی ۱۳ سالگی به صورت اتفاقی پیدا میشه. این طوری که یه روز جینی و مامانش میخواستن یه جایی برن (دقیق نفهمیدم کجا میخواستن برن) ولی چون مامان جینی نیمه کور بوده اشتباهی میره دفتر یه مددکار . اون موقع وزنش خیلی کمتر از حد معمول بوده، از سنش خیلی خیلی کوچیکتر به نظر میرسیده، درست نمیتونسته راه بره، دو ردیف دندون داشته و دندونهای شیریش هیچوقت نیفتاده بودن(به خاطر همون قضیه غذای مایع)و انگار چشمش که کاملا سالم بوده روی شی ای که بیشتر از سه چهار متر ازش فاصله داشت ، نمیتونست متمرکز بشه(اندازه ابعاد اتاقش). اما مهمترین چیز این بود که صحبت نمیکرد و فقط یه سری صداهای کوتاه از خودش درمیآورد؛ تقریبا هیچ فرصتی برای یادگیری زبان نداشته، چون باباش از همون بچگی اجازه نمیداده گریه کنه یا از خودش صدا دربیاره و خب همیشه تنها بوده، در نتیجه صحبت کردن کسی رو هم ندیده بوده که ازش یاد بگیره. اینو یادم رفت بگم که باباش بعد متهم شدن به زندگی خودش پایان داد ( زحمت کشید هفتاد هشتاد سالش بوده) و مامانش بعدها تبرعه شد و به عنوان یکی از قربانی های همسرش شناخته شد .
بعد از پیدا شدنش، پزشکان و روانشناسهای زیادی روش کار کردن. و اونا یه سؤال مهم داشتن: اگر کودکی توی سالهای اول زندگی زبان یاد نگیره، آیا بعدها میتونه مثل بقیه صحبت کنه؟ این سؤال در اصل به چیزی معروفه که بهش < آزمایش ممنوعه > میگفتن؛ چون هیچوقت دسترسی به فردی که از بچگی، بدون مشکل جسمی یا ذهنی خاص، از زبان محروم مونده باشه وجود نداشت. اما خب حالا با جینی روبهرو شده بودن و فرصت ازمایش این فرضیه رو داشتن .
جینی کمکم تونست یه تعداد کلمه یاد بگیره و تا حدی منظورش رو منتقل کنه. البته زبان اشاره رو برای ارتباط ترجیح میداد، اما ساختن جملههای پیچیده و استفاده روان از زبان براش خیلی سخت باقی موند. در نهایت، دانشمندا به این نتیجه رسیدن که یادگیری زبان اول تا یه سن مشخص خیلی راحتتره و اگر اون دوره از دست بره، یاد گرفتن کامل زبان، مخصوصاً گرامر و جملهبندی، ممکنه دیگه هیچوقت به شکل عادی اتفاق نیفته.
اما همه چیز هم علمی نبود؛ بعدها بین پژوهشگرا درباره نحوه نگهداری جینی و ادامه تحقیقات اختلاف به وجود اومد و جینی چند بار بین مراکز مختلف جابهجا شد؛ اتفاقی که باعث شد فشار و آسیب بیشتری بهش وارد بشه. مثلا این شکلی که بین محققا ( که اکثرا دنبال منافع شخصی و پیشرفت علمی خودشون بودن ) اختلاف پیش میومد و توی خونه هرکدوم یه مدت کوتاهی زندگی میکرد . این بی ثباتی اصلا براش خوب نبود ، یه مدت بعدم که مامانش سرپرستش میشه و دقیقاا همون خونه ای زندگی میکنن که جینی اونجا زندانی بوده ، از اون بدتر مامانش میبینه نمیتونه به خاطر شرایط جسمیش ازش مراقبت کنه و اونو به بهزیستی واگذار میکنه که خانواده های رندوم توی بازه های کوتاه مدت ازش نگه داری کنن و متاسفانه بعضی از اونا باهاش بدرفتاری میکردن.
یه نکته جالب هم اینه که جینی اسم واقعی اون نیست. برای حفظ هویتش یه اسم مستعار براش انتخاب کردن. بعضیها هم میگن این اسم از جِنِ چراغ جادو الهام گرفته شده، چون پژوهشگرها فکر میکردن حضورش میتونه جواب سؤالهای بزرگی رو درباره زبان پیدا کنه. البته اینو از ai هم پرسیدم و گفت که شایعست ولی بعید میدونم.
الان جینی هنوز زندهست و اطلاعاتی از محل زندگی یا وضعیتش منتشر نمیشه تا حریم خصوصیش حفظ بشه. فقط میدونیم که سالهاست دور از رسانهها زندگی میکنه و امیدوارم واقعاً زندگی آرومتر و بهتری داشته باشه.
اطلاعات اضافه : پدره خودش یه جورایی پرخاشگریش بخاطر شغل فاخر مادر خودش و اسمی بوده که روش گذاشته (بعدش عوضش کرده) و ۲۰ سالم از مادر جینی بزرگتر بوده، جینی وقتی به دنیا میاد پاش در رفته یا یه همچین چیزی که مجبور میشه تا ۱۱ ماهگی یه چیز مخصوص بپوشه و تو راه رفتنش تاخیر به وجود میاد و باعث میشه پدرش باور کنه جینی شدیدا عقب مونده ست
وایی دلم براش سوخت،پدرش واقعا vحشی بوده ها!
عالی بود
اما من اینو تو پرونده خوندم دقیق یادم نمیاد اما جینی اخر داستان میمره
واقعا پدرش چرا اینکارو باهاش کرد
خوشحالم که براش اسم مستعار درست کردن و اطلاعات هویتیش و محل سکونتش لو نرفته
عالی بودد خسته نباشی💞
اطلاعات دیگه از محل زندگی کنونی: اون به یک خونه دارای امکانات مخصوص برای زندگی بزرگسالانی که مشکل ذهنی دارن منتقل شده و راضی به نظر میرسه. مادرش سال ۲۰۰۳ از دنیا رفته.
😭😭😭
یک ایده دارم اگر میخوای میتونی یک پست درست کنی درباره بچه های وحشی و پست های تک تک از بچه ها درست کنی❤چون من قصه همشون رو خوندم جذابیت های خیلی خاصی داشتن به نظرم
چه ایده خوبیی
بعد امتحانام حتما درستش میکنم(اگه خودت نخوای درست کنی)
نه خودم درست نمیکنم چون کلا وقت ندارم
دلم براش سوخت💔💘😭 ..... پدرش😣😞😠
پستت عالیییییییی بود 🛐🌀🪼
++
مرسیی نازز
❤
خیلیییییییی گناه داشت وقتی مریجین پرونده رو میگفت گریم گرفت😭😭🥺
منمم
😭