سخنی نیست.
میدانی چه شده؟ دیشب میان تاریکی زیر نور مهتاب از خواب بیدار شدم.. انگار صدایی مرا فرا میخواند آرام از جا برخواستم اما کسی در خانه نبود که مرا در ان شب تاریک صدا بزند..
اما انگار صدا مال این دنیا نبود.. از جایی دورتر به گوش میرسید انقدر دور که رسیدن به آن تا حدی غیر ممکن باشد در میان تاریکی تمام خانه را گشتم اما کسی نبود
حتی سایه ای به چشم نمی خورد به اتاقم برگشتم اما خوابم نمی برد تشنه ی ارامش به قفسه کتاب هایم پناه بردم.. مگر بتوانم از دست توهمات شبانه ام نجات پیدا کنم.. کتاب ها از قفسه های خاک گرفته بیرون کشیده میشدند چند خط را میخواندم ولی دوباره به گوشه قفسه کتابخانه برمیگشتند در ان شب غریب انگار کتابها هم دیگر ارامشی در میان صفحه ها نداشتند
نمیتوانستم خودم را به خواب بسپارم کسی هم کنارم نبود تا در اغوشش ارام بگیرم نمیدانستم چرا اما ان شب ان ارامش و اسودگی همیشگی را از دست دادم انگار چیزی از من کم یا شاید هم اضافه شده بود..
نتیجه 1
خب رفقا امیدوارم از اولین پستم خوشتون اومده باشه.. خیلی وقته تو تستچی حضور دارم اما عضو نبودم.. خوشحال میشم نظرتون رو بشنوم..
نتیجه 2
خب رفقا امیدوارم از اولین پستم خوشتون اومده باشه.. خیلی وقته تو تستچی حضور دارم اما عضو نبودم.. خوشحال میشم نظرتون رو بشنوم..
نتیجه 3
خب رفقا امیدوارم از اولین پستم خوشتون اومده باشه.. خیلی وقته تو تستچی حضور دارم اما عضو نبودم.. خوشحال میشم نظرتون رو بشنوم..
نتیجه 4
خب رفقا امیدوارم از اولین پستم خوشتون اومده باشه.. خیلی وقته تو تستچی حضور دارم اما عضو نبودم.. خوشحال میشم نظرتون رو بشنوم..
با تشکر از ناظر محترم.
عالی بودددد
مممنونممممم
بینظیرر
ممنونم عزیزممممم:)
عالییییییی ادامه بده✨☁
ممنونمممم
جالب بود و با وجود شاعرانه بودنش خیلی واقعی بود افرین ادامه بده✨🤍
ممنون (در حال ذوق کردن😭)
خیلی خوب بود🙌
راستش به شخصه عاشق این تست شدم✨
ممنونم از نظرت.