?سلام دوستان عزیز، این سومین قسمت از داستان منه مطمئناً خیلی ازش خوشتون میاد لطفاً از قسمت اول داستان رو بخونید مطمئن باشید پشیمون نمیشید.?
ناتالی بعد از صحبت کردن با گابریل به اتاق آدرین میره و به آدرین میگه: آدرین، پدرتون میخوان شما برای عمه تون نامه بنویسید.?/ آدرین: باشه؛ اما چرا من براش نامه بنویسم؟?/ ناتالی: ? اینطوری ممکنه عمه تون راضی بشه و بیاد./ آدرین: متوجه شدم.?/ وقتی ناتالی از اتاق خارج شد، آدرین به پلگ گفت: ? پلگ، حالا من باید چی توی نامه بنویسم؟/ پلگ:? تو هنوز جایزه قبلیم رو ندادی./ آدرین:? کدوم جایزه؟/ پلگ:? بهترین پنیر دنیا./ آدرین: ?هنوز که عمهم نیومده./ پلگ: شاید تا آخر عمرت نیاد.?......جایزهمو بده./ آدرین:? ولی من مطمئنم میاد.....?فهمیدم پلگ.?/ پلگ: ??/ آدرین سریع از پله ها میره پایین.....
آدرین به سمت ناتالی رفت و وقتی بهش رسید، گفت: ناتالی، من میخوام برم با کاگامی تمرین شمشیر زنی کنم.?/ ناتالی مدتی فکر کرد و گفت:? باید خیلی زود برگردید، پدرتون میخوان باهم شام بخورید./ آدرین:? واقعاً؟/ ناتالی: بله.?/ آدرین: باشه، به هر حال ممنونم.☺/ آدرین از عمارت خارج شد و توی ماشین نشست و به رانندهش گفت:? لطفاً بریم به خونه کاگامی./ بعد سریع به کاگامی پیام داد تا کاگامی مامانش رو به پیچونه.????
آدرین به خونه کاگامی رفت و اونو سوار کرد تا به یک ورزشگاه خصوصی که متعلق به مادر کاگامی بود برن، وقتی به ورزشگاه رسید به رانندهش گفت: من و کاگامی میخوایم تمرین کنیم، تو میتونی توی شهر یه چرخی بزنی، وقتی تمرین تموم شد بهت زنگ میزنم تا بیایی دنبالمون.??/ کاگامی و آدرین به داخل ورزشگاه رفتن. کاگامی به آدرین نگاه کرد و گفت: آدرین، بیا تمرین رو شروع کنیم؟?/آدرین:? ببخشید که انقدر یهویی شد./کاگامی: ??/آدرین: کاگامی، یادته گفتی این ورزشگاه دو تا در داره؟/ کاگامی: بله، این ورزشگاه دو تا در داره یکی در اصلیه و اون یکی هم در پشتیه، میخوای از در پشتی بریم بیرون؟?/ آدرین: باید به خونه نینو برم.?/ کاگامی: میخوای تنها بری؟?/ آدرین: البته که نه،? من باید از تو و نینو مشورت بگیرم.?/ کاگامی: خب، به نینو گفتی میخوای به خونهش بری؟/ آدرین: یکم پیش براش پیام گزاشتم./
الان میریم سراغ خونه آلیا که نینو هم اونجاست.
آلیا و نینو در حال آماده کردن تدارکات برای جشن تولد آدرین بودنند، زمین پر از کاغذ رنگی و اکلیل بود، آلیا از یک طرف به رز و جولیکا سفارش تهیه گل و لوازم جانبی و لباس برای نمایش میداد، از یک طرف دیگه به مکس و ایوان و کیم لیست خرید وسایل جشن رو میداد. ناتائیل هم در حال کشیدن نقاشی، عکسی بود که در آخرین اُردو، دسته جمعی گرفته بودن. مارک هم در حال ویرایش داستان و دیالوگ های نمایشنامه بود. میلن و الکس صحنه نمایش رو آماده میکردن، مرینت تهیه کیک و شیرینی و بقیه غذا های جشن رو به عهده گرفته بود، نینو و لوکا هم تهیه موسیقی جشن رو به عهده گرفتن، البته بهتره بهتون بگم که کلوئی فقط روی مبل نشسته بود و از کار ناتائیل ایراد میگرفت، لایلا هم با گفتن این دروغ که تازه عمل جراحی داشته هیچ مسئولیتی رو قبول نکرد.
نینو و لوکا توی اتاق آلیا در حال تمرین کردن برای جشن بودند که به تلفن همراه نینو پیامک اومد: " نینو، من و کاگامی داریم میایم خونه تون." نینو تلفنش رو باز کرد و پیام رو دید،???? نینو به لوکا نگاه کرد و گفت:? آدرین میخواد بره خونهم./ لوکا: خب?/ نینو: ولی من خونه نیستم.?/ لوکا: خب، بهش بگو بیاد اینجا.?/ نینو: راست میگی بزار بهش پیام بدم. " آدرین من خونه آلیا هستم، لطفاً بیا اینجا.?" بعد از اینکه نینو به آدرین پیام داد و به سمت آشپز خونه رفت تا به آلیا بگه آدرین داره میاد.....
نینو: آلیا.... آلیا!/ آلیا: بله؟?/ نینو: آدرین داره میاد اینجا./ آلیا:?? چی، چرا؟/ نینو:? میخواست بره خونهی من، چون من اینجا بودم، گفتم بیاد اینجا!!/ آلیا:?? نینو، اصلا معلوم هست چرا بهش گفتی بیاد اینجا؟/ نینو:?? نباید میگفتم بیاد؟/ آلیا:??♀️??♀️البته که نه، آدرین نمیدونه داریم براش تولد میگیریم./ کلوئی:?? چی؟ این مسخره ترین چیزیه که تا حالا شنیدم./ آلیا:?? مرینت قرار بود به آدرین بگه تا آدرین از پدرش اجازه بگیره؛ اما به جای جشن تولد گفت یه دروهمی کوچولو به مناسبت تولدت گرفتیم، تا سوپرایز بشه.???، همین.?/ کلوئی:? همین ....?? مسخرهست، خیلی مسخرهست!!!/ لوکا، کلوئی، نینو، آلیا و ناتائیل همه لوازم رو جمع کردن و توی اتاق ریختن، لوکا و کوئی و ناتائیل هم توی اتاق پنهان شدن....
یکم بعد آدرین و کاگامی به خونه آلیا رسیدن، آلیا براشون لیموناد اورد، آدرین بعد از اینکه لیموناد رو خورد همه ماجرا رو برای آلیا، کاگامی و نینو تعریف کرد و ازشون کمک خواست، آلیا کمی فکر کرد و گفت: فهمیدم?? چرا مرینت کمک نمیخوای، اون خیلی احساساتیه.?/ کاگامی به آدرین نگاه کرد و گفت: باید بریم خونه مرینت؟/ آدرین: فکر کنم مرینت بتونه کمک کنه.?/ کاگامی: خیلی خب، بریم./ آلیا: چی؟?/ کاگامی:?/ آدرین:?/ نینو:??♂️??♂️/ آلیا:? میخواستم بگم، این اولین باره کاگامی میاد اینجا برای همین بهتره یکم بیشتر اینجا بمونه، آدرین تو برو و از مرینت کمک بگیر، ما هم اینجا با کاگامی هستیم.☺☺/ آدرین به کاگامی نگاه کرد و گفت: آلیا راست میگه، بهتره اینجا بمونی به هر حال تا اینجا هم که اومدی کمک بزرگی به من کردی.??/ کاگامی گونه آدرین بوسید و براش آرزوی موفقیت کرد، آدرین هم بعد از خداحافظی به خونه مرینت رفت.
بعد از رفتن آدرین همه از اتاق اومدن بیرون و کاگامی همه رو دید و متوجه شد که مخفی شده بودن، آلیا و نینو هم، همه چیز رو براش تعریف کردن و همینطور مجبور شدن اون رو هم دعوت کنن، فکر کنم بتونید حدس بزنید توی مهمونی چه اتفاقی قراره بیفته؛ اما بهتره بدونید هیچ کدوم از اون اتفاقات نمیوفته چون............( لطفا توی کامنت ها بگید چی فکر میکنید و چه حدسی برای آینده دارید.)
امیدوارم لذت برده باشید، لطفا به دوستانتون هم بگید داستان رو دنبال کنن، راستی این رو بگم قسمت بعدی خیلی رمانتیکه. لطفا بخونیدش.??و لطفا نظر بدید.
این یه نظر سنجیه و دل بخواهیه، اگه دوست داشتید توش شرکت کنید، بین این سه انیمیشنی که میگم دوست دارید، درباره کدوم داستان بنویسم: 1.اژدها سواران، 2.شش ابر قهرمان 3.فروزن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فروزن
چشم?⚘
اژدها سواران و اینکه داستانت واقعا عالیه تو واقعا نویسنده ای من واقعا جلوت کم آوردم اگه خواستی و دوست داشتی یه سر به تست منم بزن اسمش عشق معجزه آسا هست.??
نظر لطفته عزیزم، من داستانت رو خوندم، بنظر من تو نویسنده فوقالعاده هستی. ??
فروزن فروزن فروزننننننن
?
احتمالا هم از فروزن بزارم هم از شش ابر قهرمان
میشه درباره اژدها سواران بنویسی
شاید بعدا بنویسم، چون تعداد فقط یک رای براش وجود داره
سلام خوب بود منتظر پارت بعدی هستم.شش ابر قهرمان رو بزار.
چشم
شش ابر قهرمان بهتره
چشم
سلام
من هیچ حدسی ندارم که تو آینده قراره چه اتفاقی بیفته
به نظر من درباره ی فروزن بنویس
داستان هات خیلی عالین
دستت درد نکنه
???
سعی میکنم از فروزن هم بزارم
لطفا زودتر قسمت بعدی رو بذار و اینکه از شش ابر قهرمان بذار
چشم?
لطفا درباره شش ابر قهرمان داستان بنویس
چشم?