(فقط عکس یه اسلاید رو ویرایش زدم) درود دوستان، چطورید؟ قضیه این چالش اینه که قراره هفت روز به صورت متوالی از اتفاقاتی که هر روز برام پیش میاد ولاگ بگیرم و براتون بزارم و خب این روز اوله. خیلی خوش اومدید🦈
خب بنده صبح حدودا ساعت نه و نیم از خواب بیدار شدم دیشبش رو هم دو و نیم خوابیده بودم اصلا حال نداشتم ولی خب چه میشه کرد. همونطور که میدانید یا نمیدانید من یه کلاس رانندگی داشتم که خداروشکر تموم شده بود دیروز و امروز قرار بود برم برام کاردکس ثبت کنن. یعنی وقت بدن برا آزمون آیین نامه رانندگی کتبی. گفتن از ساعت هفت و نیم صبح تا ده و نیم فقط وقت دارین بیاین و اره خلاصه. ازونجایی که من عادت دارم روی زمین بخوابم نمیدونم چرا عکس شاهکاری از پتو و تشک گرفتم که مشاهده میکنید (چه ربطی داره) و بعدش رفتم تو هال صبحانه خامه با عسل خوردم ولی عکس از کره گرفتم برای شما که نمیدونم چرا. بعدش با بابام رفتیم که بریم برای کاردکس و اینا خلاصه اماده شدم و عکسمو میبینید که موهای ناشاهکارم باز صاف شده.
خلاصه، من تو ماشین نشسته بودم یهو کاشف به عمل اومد که پرونده ام رو نبردم و برگشتم بالا تا دنبالش بگردم. حالا گم شده بود خداروشکر، در واقع داده بودم دست مامانم ولی گردن نمیگرفت میگفت خودت گمش کردی و سر این دعوا کردیم (پیش میاد) پنج دقیقه بعد که گذشت مامانم رفت تو اتاقم با پرونده اومد بیرون گفت کوری بچه گذاشته بودم تو کتابخونه ات😔 (بعد من گفتم خب دیدی گفتم دادم دست خودت بوده بازم گردن نگرفت هعی) خلاصه عین فشنگ سوار ماشین شدم و دقیقا سر 10:30 رسیدم آموزشگاه خیلی آن تایم. رفتیم داخل و کار هاشو کردیم امتحانم هم افتاد 17 تیر هفت و نیم صبح که امیدوارم امتحان نهایی رو دوباره جلو نندازن وگرنه بدبخت میشم- اون وسط یکم رفتم بلاگ هم چرخیدم. بعدش برگشتیم خونه و قرار بود ps خوشگلمون رو بدیم روش بازی نصب کنن که داداشم موفق شده بود چند سال پیش خرابش کنه.
خلاصه، مامانم و داداشم رو سوار کردیم (فرزند خونده داداشمه و واقعا برازنده اشه😔) و رفتیم پاساژ برق یه مغازه اونجا هست هر بازی 100 هزار تومن نصب میکنه. تبلیغات خود را به ما بسپارید، دقیقا همین که وارد شدید از سمت راست برید جلو یه تابلو تقریبا نئونی داره و خیلی هم خوب راهنمایی تون میکنه آقا هه قیمتش هم خداست. خب لیست بازی هایی که میبینید رو ثبت کردیم.
بعد مامانم تصمیم گرفت بره از یه جایی قابلمه بخره. من و داداشم هم در حال تحلیل شخصیت های گاد آف وار : رگناروک بودیم. در عکس لوکی رو مشاهده میکنید که یه درصد هم شبیه لوکی نیست و خیلی بچه مثبته ولی خب چه میشه کرد... خلاصه، بعدش رفتیم نزدیک مجتمع مشیر که خیلی قشنگه خداییش برا داداشم شلوار بخریم خیلی هم راضی بود اصلا. بعدش نخریدیم و اومدیم بیرون هندونه خریدیم جاش👍🏻
بعد چیکار کنیم خوبه؟ رفتیم حومه قدیمی شهر نزدیک ارگ کریم خان بستنی فروشی بهار که معروف هم هست خیلی بستنی خریدیم خیلی هم خوشمزه بود مشاهده میکنید. سپس برگشتیم خونه. این وسط من به دوستم هم پیام دادم که داداش نظرته بریم بیرون امروز گفت کلاس دارم و بعدش شاید. کلاسش کنسل شد ولی مامانش گفت 🐕 میره بیرون وسط امتحان نهایی و خب کنسل شد قرار شد یه روز بپیچونه بریم بیرون جاش. (یه ذره زیاد تیکه میندازه بچه هم به من هم به بقیه برا همین سانسور کردم، ولی خب بچه خوبیه. mbti اش رو حدس بزنید.) البته عکسش اسلاید های بعده. بعد ازینکه رسیدیم خونه من گرفتم خوابیدم تا ساعت پنج و وقتی بیدار شدم ناهار کباب تابه ای شاهکار داشتیم که نشستم خوردم خوشمزه بود. بعد چه کردم؟ اینستا گردی (اینستاگرام بنده را چند وجه است :) داشتیم حال میکردیم با نت مامانم همون لحضه پیام اومد خطت یه طرفه شد بنده خدا. منم رفتم پولشو دادم به زور و گرمه تو بلاگ نوشتم چون چرا که نه.
موجودی حساب منو میبینید پس از پرداخت قبضم چقدر پولدارم ماشالا😔 بعد مثل یک ادم پاکیزه رفتم حمام و وقتی برگشتم به مامانم گفتم پاشیم بریم بیرون ولی مقصد نامشخص بود- این وسط بابابزرگم اومد بهم بیسکوییت داد دمش گرم. خلاصه با این قیافه رفتیم بیرون وقتی داشتیم بی هدف راه میرفتیم به فکرم رسید بریم شیراز مال قیمت های فضایی اش رو چک کنیم فضایی تر شدن یا نه.
رفتیم یه دور اونجا زدیم یکم عکس هم گرفتم و یه پرونده از کتاب بوم خریدم. بعدش رفتیم جلوتر یه مغازه toy toy بود که خیلی قشنگ بود عروسک هاش ولی گرون بود، البته خیلی هم نه ولی خب. بعدش برا مامانم قضیه تصادف دیروزم با ماشین یارو رو تعریف کردم که داستانش رو داخل نتیجه میزارم.
رسیدیم خونه سر راه یه ماشین مشکی همیشگیمون رو هم دیدم عکس گرفتم یه سال و نیمه ازینجا تکون نخورده. بعد حدودا دو ساعت و خورده ای تو بلاگ بودم و مسخره بازی در میووردیم با بچه ها بعدش هم بابام از مغازه برگشت با ps خوشگله و وصلش کردیم ولی نتونستیم وارد سرور بشیم عالی اصلا. بعد حالا من برا آقاهه ننوشته بودم نسخه چند devil may cry رو بریزه حواسم نبود باز کردم دیدم عه همه رو ریخته دمش گرم😂 (دانته دانته دانته) خلاصه خوشحال گشتم (کاش گفته بودم رزیدنت اویل هم بریزه یادم نبود) و شام هم نودل خوردم این وسط (جای نیک یار خالی) بعدش؟ رفتم خوابیدم اصلا عالی. و امروز به سر رسید، منتظر بلاگ فردا باشید😔 در ضمن برای کسایی که میرن نتیجه چند تا عکس گربه هم گذاشتم + خاطره تصادفم.
مسخره بازی با بچه های بلاگ 1
مسخره بازی با بچه های بلاگ 2
چت هام با دوستم با رعایت قوانین🥳😂
+ عکس اضافه
اسلاید اضافه عالی- عکس از این دو دلقک ببینید و نتیجه هم ماجرای تصادف رو بخونید.
چقد ولاگات بامزهن و حس خوبی میدن :>
ای خدا مثل خودتتتت🥳
وای همشهرییی
خوش گذشتت؟!
وای یه همشهری دیگهههه🤣🥳
هورااا😝💘
عهههه یکی دیگه😂
ارههههه خیلییییی
خدا رو شکرر😝
عه شما هم شیرازیی
هورا
هورااا همشهری🫡😂
ایول😂
به خدا انقدر جدیدا همشهری داره زیاد میشه
باید به ممد بگیم یه میتینگ شیراز بزاره بعدا😂
والا😂
واقعا به شیراز افتخار میکنم👽
عاشقشم، یکی از بهترین شهر های ایرانه
از دیدنی ترین شهرها هم هست
همه چی داره، فول امکانات
مردمش هم خدا🫡
خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش
منی که گیلانی ام و به هر کی میگم کجایی یا میبینم میگه تهرانیم یا شهر های دیگه 😂😂😢😢
عررر فکر نمیکردم اینقد ناز باشییییی
زععلرحزنچطتسجسخق۹فاف۹فاف۸بخبینیحقتفحتفحبتب
موهات🛐🛐 جیینجیتیجیتبحفکبحتب
زیچیتیحیخیخخیخب۸بحببن
قربونت بشممممژتنسسممسمش
یجینسحیتیخخیحینی
بامبو داداش به سوال داشتم
میگم کتابخونه آبی ورودی داره؟
اره، چرا نداشته باشه-
قیمتش چقدره ؟
عااا، قیمت منظورت بود؟😂
نه نه، رایگانه
عه؟ 😃
مرسی
خداروشکر خودت سالمی دختر😮💨
از این به بعد صبح ظهر شب یه آیت الکرسی به نیتت بخونم یه هرحال ما یه بامبو که بیشتر نداریم
ای جان چشم😂
قربونت برم
خدا نکنههههه
اسلاید ۱۳ چیه؟ ببخشید من خیلی دهه شصتی و دور از تکنولوژی تشریف دار(توهین به دهه شصتی ها نیست منظورم اینه که از غار در اومدم انگار)
13؟ بازی devil may cry
آخرین باری که گیم زدم ۶ سالم بود
فقط اون جای نیک یار خالی🫠
اخی
واستا
این بچه هه که تیرکمون داره لوکیه🤯🫨؟
آترئوس یا لوکی، آره😂
شبیه هیچ لوکی که تاحالا شنیدم نیست😭😭
شروع با قسمت اول