اینم از قسمت 6 ببخشید دیر شد
اون دختر و گابریل اونجا بودن! برایان گفت : امممم دوست داری به گروه ما به پیوندی؟» و ا زخجالت سرخ شد... خواشتم چیزی بگم که یهو گابریل داد زد : اما اون خیلی برای اینجا جوونه!!! منم داد زدم : من همسن توعم! گابریل دست به سینه شد و روی صندلی نشست . منم یه جا بقل اون دختر یکه گابریل رو قبلا بوس می کرد نشستم... از دختره پرسیدم که اسمش چیه و اون با تکبر تمام گفت که سلن هست « Selene » همه جا سکوت ود که یهو بریان گفت : ....
گفت : خیلی خب بچه ها بیاین یه بازی بکنیم تا اری هم بیشتر باهامون آشنا شه! سلن داد زد بازی لباس در اوردن چطوره؟ همه به جز گابریل گفتن که اره! ولی من نمی دونستم بازی چطوریه! ازشون مدل بازیو پرسیدم...برایان گفت هربار که نوبت کسی میرسه باید یه دونه از لباساش رو در بیاره! حالا که میدونی بیا شروع کنیم... با خودم گفتم وای وای وای خودمو تو چه هچلی انداختم... اولین نفر یه پسر بود پسر شلوارشو دراورد ! فکر کردم الان با صحنه ی بدی رویرو میشم ولی خداروشکر شلوارک زیری داشت!??? حالا نوبت سلن که بقل من بود ، بود. نمی خواسنم نگاه کنم از اولم اون دختره با یه ژاکت قرمز بود! حالا می خواست اونو دربیاره؟ اونو در اورد و بازم خداروشکر زیرپوش داشت! حالا نوبت من بود! من مکس کردم نمی تونستم! همه داد زدن که یه چیزی تو در بیار! چی کار کنم؟؟
گفتم : هرچی بخوام و می تونم در بیارم دیگه؟ گفتن اره منم گفتم پس کفشمو درمیارم! گفتن ولی اینطوری لوس می شه!داشتی جر و بحث می کردیم منم مونده بودم چیکار کنم کاش می شد یه کسی منو از اینجا ببره! که یهو! فکر می کنین چی شد؟
گابریل یهو منو برداشت و تو ماشین دوتامون ظاهر شدیم! داد زدم چیکار می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت: نجاتت می دم! گفتم نجات چی؟ من داشتم بازی می کردم! گفت :مطمئنن نمی خواستی چیزیتو دربیاری! تو دلم گفتم نه نمی خواستم! ولی داد زدم می خواستم! چشماش رو بالا انداخت و راه افتاد.منو رسوند خونه منم وارد خونه شدم
وارد شدم تازه اصلا تشکر نکردم بره بمیره! رو تختم دراز کشیدم خیلی خسته بودم رفتم پیش مامانم. مثل همیشه اخبار میدید. گفتم شام چی داریم که یهو زنگ در خورد ! رفتم باز کنم که ... فکر می کنین کی بود؟
در رو باز کردم اون پسره رو دیدم که دیشب دلداریش میدادم!0_0 گفتم : تو! تو اینجا چیکار می کنی؟؟ اونم جوری لبخند زد که دندوناش پیدا شه! با تعجب نگاش کردم چرا؟ چرا اینجا بود؟؟ داشتم فکر می کردم که یهو مامانم اومد دم در گفت : ااااا لوکا! تویی! بعد از چند سال! واااای خداررشکر ! برای چی اومدی؟ غذا می خوای خونه می خوای؟ هرچی بخوای بهت می دم! بیا تو! مامان هلم داد اون ور تا لوکا بیاد تو! لوکا نشس سر سفره مون اصلا باور نمی کردم یعنی فامیلمون بود؟ داشتم از سوال می ترکیدم که مامان پیتزا اورد . لوکا بهم چشمک زد و گفت ممنون بابت دلداری دیشب! مامانم گفت: دیشب؟ شما همو می شناسین؟؟ وکا گفت یه همچین چیزی! داد زدم نه خیرم! اصلا این کیه مامان؟ چرا تو خونمونه و انقدر پرروعه؟؟؟ مامان غذاشو تف کرد بیرون داد زد: اینطوری درمورد ون حرف نزن اون فامیل دور ماست و خانوادش همه مردن! ما باید ازش مراقبت کنیم!! چی بگم؟
1 _ مامان داد زد : اون بیرون خیلی خطرناکه! تو که نمی خوای دزدیده بشه یا خون آشامایی که تو اخبار نشون می دادن بخورنش؟؟ 2 _ دلیل نمیشه؟ واقعا که... اون بی خانمانه! 3 _ افرین حالا هم غذاتو بخور و هیچ وقت دوباره اینجوری درمودش حرف نزن! 123 _ گفتم باشه نمی خواستم با مامانم دعوام شه غذامو خوردم و ظرفا رو شستم تا خواستم برم مامانم گفت : اری ، لوکا امشب اینجا می خوابه. گفتم چی؟؟؟؟ بهم چشم غره رفت و به لوکا گفت : اری رو زمین می خوابه تو رو تختش بخواب=)) داد زدم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لوکا گفت نه نه نه لازم نیست من شب نمی مونم! مامانم گفت تعارف نکن ولی اون رفت. خیالم راحت شد و رفتم رو تختم دراز کشیدم.... که یهو!! فکر می کنین چی شد؟؟
دیدم لوکا بقلم خوابیده!! جیغ زدم!! لوکا بیدار شد و گفت : ها ؟ چی شده؟ بعد گفت ببخشید یادم رفت می خواستم یواشکی بام اینجا چون من جایی ندارم فقط برا دلخوشی مامانت گفتم! و اروم خندید!! در جواب بهش چی بگم؟؟؟
1 _ نه نه نه نه ! لطفا! من هیجایی ندارم لطفا جیغ نزن! 2 _ نخیرم دورو نیستم حالا میشه بذاری بمونم؟ لطفا! 3_ چی؟؟ گمشم بیرون؟؟؟ لطفا بذار بمونم من هیچ جایی رو ندارم! 123 _ از اتاقم بیرونش کردم و گرفتم خوابیدم بعد از چند دقیقه دوباره رو تختم بود! گفتم چطوری؟؟؟ تو مثه گابریل یه لحظه ای یه جا ظاهر میشی! تو هم خون آشامی؟؟؟؟ گفت نه نه نه یعنی از کجا فهمیدی؟؟؟ گفتم ولش کن از اتاقم برو بیرون و دوباره برنگرد ولی لوکا لجبازی می کرد و مونده بود! می خواستم جیغ بزنم که یهو یه کسی رو دیدم! اون کی بود؟؟
گابریل بود که داشت با ناراحتی ما رو نگاه می کرد! تموم شد. تا قسمت بعد بای بای!
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
لطفا بزار خیلی وقته نزاشتی
عزیزم ادامش و بزار خیلی خوب بود افرین????
سلام عالی بود پارت بعدی رو زودتر بزار
بچه ها ببخشيد من سفرم و اب تاب ندارم اگه تونستم با موبايل مي كنم اگه نه تا شنبه بي زحمت صبر كنين
پارت هفت و زود زود زود بذااااار
عالی بود این دفعه زودتر بزار
خیلی عالی بود