بعد از پنج ماه اومدم ببخشید دیر شد
*به هاگوارتز رسیدن و بازم هم همون سرود و انتخاب گروه دامبلدور:خوش آمدید خب از قضایای اخیر همتون با خبرید و خب دیگه من نمیگم دوتا از دانش آموز هامون فردا میان به هاگوارتز متاسفانه تام ریدل دچار فراموشی شده و متیو ریدل داره کمکش میکنه واسه همین هضم این ماجرا ها کمی سخت شده ولی نگران نباشید وایولت:چچ...تام؟جدی؟چطور؟ ریگولوس:اون روز بعد از بیهوشی سرش محکم به زمین خورد واسه همین اینجوری شده امیدوارم خوب بشه مارینا:کاش انقدر برج زهرمار نباشه اینسری مک گوناگال: حواستون باشه و باز هم خوابگاه مختلط هست
*چون تام نبود وایولت اون شب تو خوابگاه تنها خوابید روز بعد موقع صبحانه متیو و تام میرسن متیو:هی سلام دوستان چطورین میدونم بدون من حال نداد بهتون *تام به همه یک دور نگاه میکنه و چشمش روی وایولت میمونه و میگه:پس وایولت تویی؟ وایولت:بله منم..الان حالت بهتره؟ تام:من مگه چیزیم بوده؟ *متیو خیلی نا محسوس با چشماش به وایولت میفهمونه که تام خودش خبر نداره از فراموشیش و چند نفر آشنا رو که میبینه بعضی چیزا یادش میاد وایولت:نه والا راحت باش از منم سالم تری مارینا:همون بی اعصاب...چیز یعنی همون تام *لبخند ضایع ریگولوس:ولش کنین کلاس داره شروع میشه عه خیر سرتون سال سومتونه کوچولو ها وایولت:کوچولو خودتی مبصر جان *بلند میشن میرن کلاس گیاه شناسی تام:چقدر مسخرس این کار اعصابمو خورد میکنع *با یه گیاه چسبنده که به دستش چسبیده مشکل داره وایولت:بزار کمک کنم
*وایولت آروم دست تام رو میگیره و با یه ورد اون گیاه رو از رو دستش برمیداره ولی تام فقط داره به وایولت نگاه میکنه پروفسور:هی بچه ها گوش کنین تا همینجا برای این گیاه کافیه کلاسمون تموم شد خسته نباشید *بعد از کلاس وایولت برای استراحتش میره پیش دریاچه سیاه آروم روی علف های سبز میشینه و به دریاچه نگاه میکنه صدایی از پشتش میشنوه دو نفر دارن میان سمتش متیو و تام متیو:به تنها نشستی که بانو وایولت وایولت:عهه ترسیدم اینجوری چرا میاید تام:من اصلا علاقه ندارم جای شلوغ بیام عههه منو چرا آوردی متیو بزنم بکشمت؟نه من کاملا جدی اینو دارم میگم متیو:بابا عه منو از دو طرف قورت ندید بی ادبا بشین توهم دیگه تام *میشینه پیش وایولت تام هم مینشونه کنار خودش هر سه به دریاچه نگاه میکنن متیو:هی وایولت ببین این گلا خیلی خوشگله بزار برات حلقه درست کنم ازش *میشینه با حوصله تاج حلقه ای درست میکنه میده دست تام متیو:اینو آخرشو گره بزن الان یادم اومد باید برم کتابخونه پروفسور گفته بود قفسه رو مرتب کنم و بدو بدو میره
وایولت:این بچه هم سر به هواست *نگاه تام میکنه که داره گره میزنه یهو نگاه وایولت میکنه و میگه:بیا جلو *وایولت با تعجب نگاهش میکنه و میگه:چ.چرا؟ تام:خب اینو بزاری سرت دیگه *میبینه وایولت تکون نمیخوره خودش میاد نزدیک و حلقه رو میزاره روی سرش آروم موهای وایولت رو با انگشتش مرتب میکنه و میگه:بهت..میاد *وایولت از حرکات تام دهنش وا میمونه و چیزی نمیگه
لطفا این محتواها رو در قالب مطلب بزار، نه تست😅
راستش تستت رو نخوندم چون پیش زمینهای از داستانت ندارم ولی خسته نباشی!😅
من بعد سه ماه برگشتم اصلا به تغییرات اینجا نگاه نکردم