
دیدین به قولم عمل کردم😂
ویو وایولت کم کم چشمام گرم شد و خوابیدم صبح با اینکه یکی داره تکونم میده بیدار شدم دیدم تام بود فاصلمون خیلی کم بود بلند شد و گفت:پاشو بریم دیگه تنبیه تموم شد داشتیم از جنگل خارج میشدیم رفتیم سریع آماده شدیم که بریم سره کلاس پروفسور مکگوناگال وقتی کلاس تموم شد فقط منو تام مونده بودیم داشتم از کلاس خارج میشدم که تام گفت:هی وایسا انتظار نداری که من تنها اینجارو تمیز کنم وایولت:یادم نبود الان میام رفتیم و شروع به تمیز کردن کلاس کردیم و از بس خسته بودم که بعد از تمیزی رفتم تو سالن اسلایترین و از این خستگی پریدم رو مبل و خوابیدم بعد یک ساعت با صدای مارینا بیدار شدم مارینا:هی دختر چرا اینجا خوابیدی حتما بهت سخت گذشته پاشو برو اتاق امروز کلاس نداریم دیگه
وایولت:رفتم و تو اتاق نشستم دیگه خوابم نمیومد اما به طرف دیگه نگاه کردم که دیدم تام خوابیده رفتم بالا سرش یادم اومد کتش دست من مونده کنارش گذاشتمش و خواستم برم که دستمو گرفت و گفت:تو چرا بالاسره منی؟ وایولت:می خواستم کتتو بدم که دیدم خوابی گذاشتم کنارت حالا دستمو ول کن میخوام برم پیش بچه ها رفتم کتابخونه دیدم ریگولوس داره کتاب میخونه ریگولوس:آ اومدی بیا بشین یه کتاب پیدا کردم خیلی قشنگه وایولت:بزار ببینم آره وقتی تمومش کردی بده منم بخونم ریگولوس:باشه حتما خیلی حوصلم سر رفته بود یهو مارینا با کلی استرس اومد و گفت:وایولت اون خطر تو خوابگاه پیدا نشده زده تمام تخت خواب هارو خراب کرده مثل اینکه دامبلدور میخواد زودتر بریم خونه پاشو بریم سرسرا هم شام بخوریم همم ببینیم چی میگه بچه ها سریع رفتن نشستن و دامبلدور شروع به صحبت کرد
دامبلدور:خب بچه های عزیز باید بگم این موضوع تو خوابگاه دختران خیلی جدیه و تمام تخت ها خراب شده کار یک نفر بوده همون انسان یا موجود خطری اونجا باید بگم امتحانات پایانی برگزار نمیشه و شما باید برید خونه قرار بود ماه دیگه برید اما فردا صبح حرکت میکنید پس متاسفم بخاطر این موضوع بعد از تابستون حتما میبینیمتون میل بفرمایید وایولت:فکر میکنید کار کیه آخه همچین چیزی مگه ممکنه متیو:هرچی که هست خوب نیس مارینا:بهتره که غذامونو بخوریم ریگولوس:تو تو این وضع چیزی از گلوت پایین میره آخه وایولت:عیب نداره خب گشنشه شما هم بخورید بریم وسایل رو جمع کنیم وقتی غذامون رو خوردیم رفتیم تو خوابگاه داشتم وسایلمو جمع میکردم که دیدم تام کاری نمیکنه گفتم:هی تو هم باید وسایلتو جمع کنی پاشو دیگه تام:من وسایلم جمع شدس وایولت:چه زود حالا هرچی خب بالاخره دیگه قرار نیست همو ببینیم می خواستم بگم روز های خوبی بود ولی دیدم از اول باهم دعوا داشتیم پس امیدوار روز های بهتر هستم تام :من اینطور فکر نمیکنم وایولت:باشه وسایلمو جمع کردم و گذاشتم کنار تختم و رفتم بخوابم
خب الان دیگه باید سوار قایق بشیم من دیر کرده بودم و نتونستم پیش دوستام بشینم دنبال جا بودم که دیدم یه واگن خالیه اما تام توشه وای باز باید با این یجا باشم رفتم تو و گفتم:بقیه جاها پره پس میشه اینجا بشینم؟ تام:برام فرقی نمیکنه فقط سکوت رو بهم نریز وایولت:اه باشه داشتم چمدونمو بالا میزاشتم که یهو تعادلم بهم ریخت افتادم بغل تام سریع بلند شدم و یه جا دیگه نشستم تاو پوزخندی زد گفت:جا بهتر از بغل من نبود؟ وایولت:ببخشید اام مگه دست من بود تعادلم بهم ریخت تام:باشه مهم نیست داشتم کتاب میخوندم که دیگه چشمام گرم شد و خوابیدم احساس کردم قطار داره وایمیسته بلند شدم و وسایلمو برداشتمو خواستم برم بیرون که گفتم:خب دیگه خدافظ رفتم بیرون جلو سکو وایسادم تا مامانم بیاد
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بزار دیگه لایکاش با من شد ۱۴ تا🙂🙂
بخدا نوشتم فقط بررسی نمیشه
هعییییی
جهت حمایت از شوما
❤❤
حالا فهمیدم تام ریدل واقعا توی جوونی درونگرا بوده@-@♡
پارت بعدی رو کی وقت میکنی بنویسی راستی؟
هروقت لایکا برسه به ۱۰ من مینویسم🙂
بدین وسیله مدرسه جادوآموزی تاج سفید فعالیت خود را شروع میکند •
این مدرسه مکانی برای محقق شدن رویاهای شماست ، همراه با مدیر و پروفسور های با تجربه و دروس متنوع •
مدرسه ما فقط به دانش آموزانی با استعداد جادوگری مانند شما نیاز داره پس حالا برای ثبت کردن اسمتون در آکادمی داوطلب بشید•به پریفکت ها و پروفسور ها امتیاز میدیم
-مدیر کنونی مدرسه تاج سفید
مرسییییییی لطفا پارت بعدی را زود بزااررر
باشه حتما❤
😘
عررررر، خیلی قشنگههه تو رو خدا ادامه بده
با حرفت بهم انرژی دادی😍❤
هرچی انرژی گرفتی حقت بود و داستان واقعا متفاوت و گشنگه ✨🩹
مرسی قشنگم❤
✨🍓
مایل به فرند؟
البته🥰
من میا هستم بیا پیوی صحبت کنیم🙂