درود، این تست خیلی یهویی پیش اومد. راستی اطلاع بدم که بنده امروز محدودیت کامنت خوردم پس امرو بنده را در سراسر سایت مشاهده نمی کنید هعی... خب موفق باشید!
لونا پارک ستاره سیاه» سال هاست که در سکوت و فراموشی دفن شده. افسانه ها میگویند در شب تعطیلی، برق ها رفت و سکوت ناگهانی با فریادهایی جایگزین شد که انگار هیچوقت تمام نشدند. شایعاتی پراکندن اند؛ از ناپدید شدن های مرموز گرفته تا صداهایی که هنوز در باد میپیچد. حالا، درست در نیمه شب، وقتی باران سرد بر آسفالت ترک خورده ورودی میریزد، نئون شکسته بالای دروازه هنوز زنده است و چشمک میزند: WELCOME HOME. این پیام، دعوتی است به فضایی فراموش شده، یا شاید هم، در آستانه بیداری. تو، با عزمی ناخواسته، از حصار فلزی زنگ زده و نیمه باز عبور می کنی. در جیب لباست، یک بلیت قدیمی و رنگ و رو رفته را حس میکنی؛ یادت نمیاد کی و چگونه به دستت رسیده. ناگهان، دروازه عظیم پشت سرت با صدای گوش خراش فلزی که روی زمین کشیده می شود، بسته می شود و انگار کلیدش را هزاران سال است که کسی گم کرده. حس میکنی بازی شروع شده، و تو تنها بازیکن آن هستی!
دروازه غولپیکر لونا پارک، با طرح تاج ستاره ای رنگ باخته، در دل شب تاریک نیمه کج ایستاده است. باد، کولاک نامرئی پارچه های پاره و بلیت های مچاله شده را بر زمین لغزنده به رقص در می آورد. از میان بلندگو های شکسته و پر از گرد و خاک قدیمی، صدای گنگ و مبهم یک گوینده جوان پخش می شود؛ کلماتی نامفهوم که در فضا محو میشوند، انگار نه از بلندگو، که از درون ذهن خودت می آیند.
راهی غرفه بلیت فروشی میشی. فضای داخل کاملاً تاریکه، جز نور ضعیفی که از یه دستگاه قدیمی بلیت فروشی از دور خارج شده میتابه. ناگهان، دستگاه با صدایی خفیف، یک بلیت تازه و براق رو بیرون میده… روش با حروف طلایی لرزان، اسم تو حک شده!
ناگهان، چرخ و فلک شهربازی، بدون هیچ منبع برقی، شروع به چرخیدن میکنه. با هر چرخش، صدای ناله فلز کهنه در هوا میپیچه. یکی از کابین های معلق در بالاترین نقطه، انگار کسی داخلشه؛ سایه ای رو میبینی که به شیشه میخوره.
وارد «خانه آینه ها» میشی. هزاران سطح شیشه ای براق، تصویر تو رو بی نهایت بار تکرار میکنن. ولی متوجه میشی بعضی از انعکاس ها، کمی با تأخیر یا حرکتی غیر عادی، تو رو دنبال میکنن.
ترن هوایی غول پیکر، با واگن های قرمز رنگ پریده اش، روی ریل های زنگ زده گیر کرده. یکی از واگن ها در بالاترین نقطه مسیر، معلق مونده. وقتی دقیق تر نگاه میکنی، لکه های خشک شده خو*ن روی صندلی های چرمی پوسیده رو میبینی.
غرفه «عروسک شانس»، پر از عروسک های پولیشی قدیمی با چشم های پلاستیکی خیره و بی حالت خودشه. ناگهان، چشمات به یکی از عروسک ها میوفته که سرش رو آروم به سمت تو میچرخونه و بهت چشمک میزنه.
وارد «تونل وحشت» میشی. تاریکی مطلق، با صدا های ضبط شده جیغ و فریاد و ناله های مصنوعی ترکیب شده. ولی بین اون ها، صدا های دیگه ای هم به گوش میرسه؛ صداهایی که خیلی واقعی تر و نزدیکتر به نظر میرسن. بوی خفیف فلز و چیزی شبیه به خو*ن کهنه، فضا رو پر کرده.
غرفه قدیمی خوراکی، هنوز کمی بخار از دستگاه پاپ کورن قدیمی اش بلند میشه. بوی شیرین ذرت بو داده، در هوای نمدار شب، به شکلی عجیب و غریب حس میشه. کیسه پاپ کورن نیمه پر، انگار همین الان رها شده.
اتاق کنترل قدیمی، حالا با نور سبز وهمآلودی روشن شده. مانیتور های متعدد، تصاویر متحرکی از تمام نقاط شهربازی رو نشون میدن. دوربین امنیتی روبروی تو، تصویر خودت رو هم پخش میکنه. انگار از بیرون، کسی تمام حرکاتت رو زیر نظر داره.
قطار کوچولوی رنگارنگ کودکان، هنوز روی ریل های منحنیاش ایستاده. صدای خنده ضبط شده کودکان، از بلندگوی کوچکش پخش میشه. اما در میان صدای مصنوعی، یه خنده کوتاه و واقعی هم شنیده میشه، انگار از جایی نزدیک.
به میدان اصلی شهربازی میرسی. همه چیز انگار به سمت این نقطه کشیده شده. نور های رنگی پارکینگ، به شکل عجیبی روشن و خاموش میشن. ناگهان، صدایی قدرتمند، انگار از خود هوا، اعلام میکنه: «فقط یکی از شما میتونه این بازی رو تموم کنه و خارج بشه.»
تنها در خروجی ممکن، در فلزی بزرگی در انتهای میدان، با صدای ناله مانندی باز میشه… یا شاید فقط اینطور به نظر میاد. هوای بیرون، سرد تر و سنگین تر از اون چیزیه که باید باشه.
عالی بود امروز میخواستم برم پارک ولی کنسل شد به لطف پستت💅🏻✨
ای وای😂
تو «حقیقت» را فهمیدی. این مکان، فقط یک پارک تفریحی از کار افتاده نبود؛ بلکه یک مدل اولیه، یک آزمایشگاه کوچک برای سنجش واکنش انسان در آستانه نابودی بود.
سرنوشتت: وقتی شهر های دیگر یکی یکی خاموش می شوند و سیستم ها از کار می افتند، تو میدانی که این تازه آغاز راه است، و شاید حتی بدانی چرا.
مجموع امتیاز شما48 امتیاز
ــــــــــــ
بله الکی نیست که از چهار سالگی فیلم ترسناک و معمایی میبینم💅🏻💔
ایولللل
تو از در خروجی لونا پارک گذشتی. زخمی، خسته، و با وحشتی عمیق در نگاهت، اما زنده. تو در برابر کابوسی که در کمین بود، مقاومت کردی و پیروز شدی.
سرنوشتت: یک بازمانده واقعی؛ کسی که طعم تلخ بقا را چشیده و دیگر هرگز نگاهی به یک شهربازی متروکه نخواهد انداخت.
مجموع امتیاز شما31 امتیاز
ازبس فیلم ترسناک و زامبی دیدم دیگ قلق همه شون دستم اومده😂
عالی
وای عالی بودددد
ممنونننن
تو از در خروجی لونا پارک گذشتی. زخمی، خسته، و با وحشتی عمیق در نگاهت، اما زنده. تو در برابر کابوسی که در کمین بود، مقاومت کردی و پیروز شدی.
سرنوشتت: یک بازمانده واقعی؛ کسی که طعم تلخ بقا را چشیده و دیگر هرگز نگاهی به یک شهربازی متروکه نخواهد انداخت.
مجموع امتیاز شما37 امتیاز
...............
خیلی عالی بود ولی شهر بازی خودش به اندازه کافی ترسناک بود تونل وحشت دیگه چرااااا
نمیدانم اطلاعی ندارم😂
شهربازی لونا پارک، تو را مثلگ یک مهمان ناخواسته، رها کرد. اما در عوض، چیزی به تو بخشید؛ یک درک جدید. حالا تو میتوانی صدا هایی را بشنوی که دیگران نمی شنوند، و حضور هایی را حس کنی که نامرئی اند. سرنوشتت: تبدیل شدن به یک واسطه میان دنیای زندگان و ارواح سرگردانی که بلیت بازگشتشان هیچوقت صادر نشد.
------------
مثل اینکه باید برم بیمارستان روانی🌝😂
رکب
بدجور رکب خوردم کیومرث🌝
تو از شهربازی لونا پارک خارج شدی… اما آیا واقعا خارج شدی؟ سایه «لونا پارک» حالا بخشی از ذهن تو شده و در لحظات تنهایی، صداها و تصاویر آن دوباره به سراغت می آیند. سرنوشتت: زندگی با این وسواس دائمی که شاید هنوز در حال تماشای یک توهم بزرگ باشی، و مرز بین واقعیت و خیال، برای همیشه در ذهنت محو شده است.
مجموع امتیاز شما
18 امتیاز
این خودش شهربازی ترسناک بود تونل وحشت که دیگه😟☝
عالی اصلا😂
محشر بودددد وایبش خیلی خوب بودد🛐🛐
ممنونننننن
شهربازی لونا پارک، تو را مثلگ یک مهمان ناخواسته، رها کرد. اما در عوض، چیزی به تو بخشید؛ یک درک جدید. حالا تو میتوانی صدا هایی را بشنوی که دیگران نمی شنوند، و حضور هایی را حس کنی که نامرئی اند.
سرنوشتت: تبدیل شدن به یک واسطه میان دنیای زندگان و ارواح سرگردانی که بلیت بازگشتشان هیچوقت صادر نشد
-----------------
برا من اینطور شدد
عالی، پایان مورد علاقم
ببخشید دستم خورد لایکت رفت الان دوباره زدم
نه بابا
😘 قربونت