ناظر عزیز واقعا چیز بدی ندارد که بخواد رد شه
دیشب خدا را دیدم کنار سماور قدیمی که آرام میجوشید و بخارش به سقف کوتاه آشپزخانه میخورد. صدای قلقل آب مثل تپش قلبی خسته در فضای کوچک خانه میپیچید و دیوارها سالهای طولانی شنیدنِ همین صدا را در خود نگه داشته بودند. قوز کرده بود پالتوی سرمهایاش روی شانههایش سنگینی میکرد و سرفههای کوتاهش میان صدای قاشقها گم میشد. سرفههایی که انگار نه از سرما که از سالها فرو خوردنِ خستگی بود. سرفههایی که هر بار میخواست چیزی بگوید اما منصرف میشد مبادا دیوارها دلنگران شوند.
دستهایش بوی آهن و روغن میداد و شیارهای عمیق کف دستش انگار نقشهی تمام راههایی بود که برای ما رفته است. راههایی که با کفشهای کهنه طی شدند با اتوبوسهای شلوغ با آفتابهایی که بر پیشانیاش کوبیدند و زمستانهایی که تا استخوان نفوذ کردند. در هر خط از دستش ردّ یک تصمیم بود ردّ یک گذشت ردّ یک "عیبی ندارد" که بیصدا از گلویش پایین رفته بود.
نشست. بیآنکه ناله کند بیآنکه شکایتی از استخوانهایش بیرون بریزد. صندلی لق زیر وزن سکوتش صدا داد اما او حتی به آن هم اخم نکرد. انگار عادت داشت بارها بیصدا تحمل کند. فقط کفشهایش را آهسته درآورد جورابهای خاکگرفتهاش روی فرشِ کهنه ردِ یک روزِ طولانی را کشید. ردی که از در خانه شروع میشد و تا قلب آشپزخانه میآمد. ردی که بوی خیابان میداد بوی کار بوی تلاش بوی مردی که تمام روز پشت نامِ پدر ایستاده بود.
خواستم بپرسم: خستهای؟ کلمه تا پشت دندانهایم آمد اما جرئت نکرد از لبهایم عبور کند. چون میترسیدم اگر بگویم خستگی ناگهان واقعی شود. اما پیش از آنکه دهان باز کنم لبخند زد. آنقدر آرام که انگار خستگی از ترسِ شرم از چهرهاش پایین پرید. لبخندی که نه پهن بود نه پررنگ اما آنقدر صادق که میتوانست شب را آرامتر کند. گفت: «روز بدی نبود.»
و من میدانستم روز، مثل کوه روی شانههایش نشسته بود. کوهی که هر سنگش یک نگرانی بود یک قبض یک قسط یک آیندهی مبهم که او بیآنکه نشان دهد با خود حمل میکرد. وقتی دست برد و لقمهای برایم گرفت دیدم انگشتهایش میلرزند؛ نه از ضعف، از ایستادگیِ زیاد. از ایستادن در صفها از ایستادن پای قولها از ایستادن مقابل نابرابریها از ایستادن برای ما.
آن لحظه فهمیدم خدا نه در آسمان که در همین آشپزخانهی کوچک روی همان صندلی لق نشسته است. خدا گاهی مردیست که قبضها را پیش از آنکه ببینی پرداخت میکند. گاهی مردیست که حساب نگرانیها را بیصدا صفر میکند و اجازه نمیدهد عددها به خواب تو راه پیدا کنند. گاهی مردیست که خوابش را قسطی میفروشد تا رؤیای تو یکجا نقد شود. که چشمهایش را کوتاهتر از همیشه ببندد تا تو آیندهای بلندتر داشته باشی. گاهی مردیست که سکوت میکند تا ستونهای خانه از صدایش نلرزند. که بغضش را میان گلویش نگه میدارد تا دیوارها احساس ناامنی نکنند. گاهی مردیست که خودش را کوچک میکند تا سقف بر سرِ آرزوهای تو کوتاه نشود.
دیشب وقتی چراغها خاموش شد از پشت در نیمهباز دیدمش که به دیوار تکیه داده چشمهایش را بسته و برای لحظهای اجازه داده بود خستگی نامش را صدا کند. آن لحظه شانههایش افتاده بود نه از شکست بلکه از رهایی کوتاهی که به خودش اجازه داده بود. نور زردِ لامپ دور سرش هالهای نساخته بود. فقط سایهای بلند روی دیوار افتاده بود که تا سقف میرسید. سایهای که بزرگتر از قدش بود بزرگتر از جسمش بزرگتر از توانِ انسانیاش. آنجا اشتباه نگرفتمش. میدانستم او پدرم است. با پیراهنی ساده با سرفههایی کوتاه با دستانی ترکخورده و قلبی که سالهاست بیوقفه برای ما میتپد. اما با خودم گفتم: اگر خدا قرار بود جایی زمینی شود حتماً شبیه همین مرد با همین سرفههای کوتاه و همین ایستادگیِ بیصدا میشد. خدایی که معجزهاش نانِ گرمِ سر سفره است. امنیتِ بیادعاست. لبخندِ پس از خستگی است. و از آن شب هر وقت میگویم «خدایا مراقبم باش» در واقع به مردی فکر میکنم که سالهاست مراقب ایستادنِ خانه است بیآنکه حتی یکبار به زانو افتادنش را نشان دهد. به مردی که اگرچه گاه پشت درهای بسته با خستگی تنها میشود اما هر صبح دوباره قد میکشد دوباره پالتوی سرمهایاش را میپوشد و دوباره بیهیاهو خدا بودن را تمرین میکند. و حالا میفهمم بعضی دعاها سالها پیش برآورده شدهاند بیآنکه ما بفهمیم. در قامت مردی که اسمش پدر است.
متن خوندنی و خیلی زیبایی بود 🌷😊
خیلی ممنون زیبا
شاهکار مشاهده شد🩷✨😭
بوس بهت ممنون ،شاهکار که شمایی
خیلی قشنگ بود بابا ها هم گوگولین تا ابد
ممنون زیبا
دقیقاا بابا ها خیلی بانمکن
گریه کردم؛
انقدر خوب بود که گریه کردم
الهی من بگردم دورت مهربونه خوشگل 🫂💓
پستت زیباترین پستی بود که امروز دیدم. اشکم دراومد.
باعث افتخارمه که چنین احساسی دارین💓🫂
الهی من بگردم دورت خوشگل 🫂
به شدت زیبا بود حرف نداشت واقعا زیبا و دلنشین بود
خیلی ممنون لطف نگاهتون هستش💓
فرصت؟✰
نه متاسفانه ولی بفرما شکلات بخور غصه نخور زیبا🍫
خیلی قشنگ بود جدی
ممنون دختر 💓
خیلی زیبا بود
خیلی ممنون لطف دارید
به احترام پدرت
به احترام پدرم
به احترام تمام پدرای دنیا
ازت تشکر میکنم
بی نظیره
منم از شما متشکرم
مرسی زیبارو💓