کاپیتان! پاشو! پاسگاه سقوط کرد. یکی از نیروهای خودمون چند روز پیش گاز گرفته بود، پنهان کرده بود. الان توی پاسگاه تبدیل شده و افتاده به جون بقیه. صداشون میاد؟ جیغ و خرخر و... دیگه براشون کاری نمیشه کرد. در پشتی بازه. من راه رو نگاه میدارم. تو بیا.
کاپیتان، راهرو پر از دوده. چشمم آب میده. دستت رو بگیر. از سه طرف صدا میاد. باید سریع تصمیم بگیری.
کاپیتان،انتخاب شما...
کاپیتان، توی حیاطیم. سه تا زامبی دارن از سمت در اصلی پاسگاه میان سمت ما. یه ماشین نظامی روبرو هست با در نیمهباز. یه نردبان آهنی رفته بالا به پشت بوم. یه در آهنی بزرگ سمت راست که روش نوشته «انبار مهمات». یه سطل زباله آهنی هم گوشه حیاطه.
کاپیتان ،انتخاب شما...
کاپیتان، از پاسگاه زدیم بیرون. داریم از خیابان اصلی میدویم. از پشت سرمون صدای نفس میاد. محکمتر از نفس ما. سنگینتر. برمیگردم نگاه کنم؟ نه شاید وقتمون رو ببره. چهار راه پیش روئه:
کاپیتان،انتخاب شما...
کاپیتان، نفس. رسیدیم به ورودی ایستگاه مترو. پلهها به سمت پایین میره. هوای سرد و مرطوب. یه تابلو زنگزده نوشته «خط یک - سمت جنوب». چهار راه داری:
کاپیتان ،انتخاب شما...
راه خروج اضطراری به یک سکو دیگه رسید. کاپیتان، رسیدیم به سکو. چراغها چشمک میزنن. یه قطار داره از دور میاد. صدا میدی؟ سوار میشیم؟ صبر میکنیم؟ چهار راه:
کاپیتان،انتخاب شما...
کاپیتان، از مترو اومدیم بیرون. یه فروشگاه ۲۴ ساعته با شیشههای شکسته میبینم. چراغ نئون هنوز روشنه. «باز». باز؟ کی فروشندهش زندهست؟ چهار راه:
کاپیتان انتخاب شما...
کاپیتان، بعد از کلی دویدن و چند بار نزدیک به مرگ، رسیدیم به یه برج مراقبت قدیمی کنار کارخانه سیمان. پلههاش آهنی و زنگزده. هر قدمت صدا میده. از پایین برج، صدای خرخر میاد. معلوم نیست مال زامبیه یا باد توی آهنها. بالا رفتیم. در فلزی اتاقک رو باز کردم. اتاقک کوچیکه، یه پنجره گرد، یه تشک کپک زده، یه قفسه خالی، یه جعبه کبریت و نیمه شمع. بوی نم و زنگار. کاپیتان، اینجا مال ماست. برای چند روز. نه بیشتر.
خیلی خوب بود!
منتظر پارت بعد هستم!
پارت بعدییییییییی
عالی
خوشحالم کاپیتان. به برج مراقبت رسیدی. در فلزی را پشت سرت بستی. نفس بکش. زندهای. هیچ زخمی نداری. آب و غذا داری. شهر از بالا مثل جهنم سوخته میماند ولی تو اینجا زندهای. سه روز مهلت داری تا زخمهای روحی را ترمیم کنی. بعد از آن، دوباره باید بروی. ولی همین الان... کاپیتان، نجات پیدا کردی. تبریک.