1 ماه پیش 5 اسلاید 114 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگذشت مشاهیر

نظرات بازدیدکنندگان (13)
  • امیررضا حفظ کردن یه غزل یا شعرای طولانی خیلی راحت تر از دوبیتیه

  • می روم خسته و افسرده و زار
    سوی منزلگه خویش
    به خدا می برم از شهر شما
    دل شوریده و دیوانه خویش

  • "زندگی رو به سادگی باد در پیچش برگ ها میبینم "
    یاد تابستون میفتم وقتی با در پیچش برگ هارو میبینم ، چون همیشه باد در پیچش برگ ها تو تابستون بوده ، میدونی ناخدا یعنی تو هر فصلی هست ولی همیشه تو ذهنم تو تابستون که داره باد در پیچش برگ ساده است

  • امیررضا اتفاقات مثبتی داره میفته که در شوک قرار گرفتم

    • ولی خب ما که پنگوئیم

  • و سپس سفر
    به عمق جنگلی از سکوت. . .
    در آن تاریکی نمناک
    که مه از شاخه‌های خیس می‌چکید،
    چراغ کوچک تنهایی‌ام را
    روشن تر کردم

  • در شب کوچک من دلهره ی ویرانی است ؛
    گوش کن ،
    وزش ظلمت را می شنوی ؟
    من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
    من به نومیدی خود معتادم
    گوش کن ،
    وزش ظلمت را می شنوی ؟!

    • وای اینو باید به صورت تصویری برات بفرستم

  • اگر من شما را از دست داده‌ام ؛
    شما هم در عوض دلی
    را از دست داده‌اید که
    تپش‌های عاشقانه آن را در هیچ
    جای دیگری نخواهید یافت .

  • گریزانم از این مردم، که تا شعرم شنیدند،
    به رویم چون گلی خوش‌بو شکفتند.
    ولی آن‌دم که در خلوت نشستند،
    مرا دیوانه ای بدنام گفتند.

  • کسی به فکر گل ها نیست 
    کسی به فکر ماهی ها نیست 
    کسی نمی خواهد 
    باورکند که باغچه دارد می میرد 
    که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است...

  • من از دیار عروسک‌ها می‌آیم؛
    از زیر سایه‌های درختان کاغذی
    در باغ یک کتاب مصور
    از فصل‌های خشک تجربه‌های عقیم
    دوستی و عشق .

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.