خب سلام به عسلی های عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه ✨🍯بابت این چند روز نبودنم ببخشید ولی الان دوباره برگشتم
که یهو یکی از درام استرانگی ها اومد و گفت : بانوی من میتونم افتخار همراهی و رقص با شما رو داشته باشم ؟ . نمیدونم چرا ولی حس خوبی به پسره نداشتم پس به دروغ گفتم : متاسفم اما همراه دیگه ای دارم . پسره یک ابرویش را بالا انداخت و گفت : حیف شد و بعد رفت و منم رفتم سمت خوابگاهم و بعد سمت اتاقم . فلش بک به دوروز بعد داخل کلاس معجون سازی : داخل کلاس اسنیپ نشسته بودیم و اسنیپ با همون صدای یک نواخت و سردش داشت درمورد یک معجون حرف میزد اما ظاهرا بچه ها اصلا حواسشون نبود یا داشتن با دوستشون درمورد همراهشان حرف میزدن یا داشتن همینجا سر کلاس همراه پیدا میکردن یا …. لورنزو و تئودور که شاهکار خالص بودن اونا همراهاشون که هردو دوتا بوباتونی بودن پیدا کرده بودن و الان ریلکسانه داشتن کارت بازی میکردن . پارکینسون هم که کنار دریکو نشسته بود و هی داشت غر غر میکرد به دریکو که چرا هنوز بهش درخواست نداده و اسنیپ هر چند دقیقه یک بار به پارکینسون چشم غره میرفت که ساکت بشه . اسنیپ : خب حالا که من تمام مطالب رو براتون توضیح دادم شما الان باید معجون رو بتونید درست کنین و اگر نتونید باید بگم نمره زیادی ازتون کم میشه . همه غر غری زیر لب کردن و ناچار بودن درست کنن . اسنیپ : و البته گروهبندی تون میکنم . همه بچه ها نگاهی پر از شک انداختن چون خب همه میدونن اسلیترینی ها با گریفیندوری ها اصلا کنار نمیان و دوتا گروه باهم بد هستن ، عالیه چه نمایشی امروز راه بیفته . اسنیپ شروع به گروهبندی کرد و بهتره بگم طبق معمول گروهبندی ها عالی بود لورنزو با ویزلی هم گروهی شده بود و پارکینسون و هرمیون باهم دیگه و باید بگم گروهبندی ها افتضاح بود و اما ترکیب شاهکار دریکو و پاتر بودن عالیه . که اسنیپ همینطور که گروه هارو میخوند گفت : ….
گفت : خانم گریندل میر و آقای ریدل عالی شد الان جناب تاریکی منو خ** فه میکنه با غرورش . وقتی کنار هم نشستیم و بقیه هم کنار هم گروهی هاشون اسنیپ گفت : ۴۰ دقیقه وقت دارید و شروع کنید . بچه ها شروع کردن و منم واقعا حوصله کلاس اسنیپ رو نداشتم پس خودم شروع کردم ریدل هم که مثل پادشاه ها نشسته بود و کمک نمیداد . گفتم : کمک بدی اتفاقی برای غرورت نمیفته . ریدل نیشخندی زد و گفت : من دارم نگاه میکنم . گفتم : چقدر کار مهمی هست «« فلس اژدها رو داخل معجون ریختم »» . ریدل : آره کار خیلی مهمی هست و بعد تکیه داد و چشماشو بست . نگاهی بهش کردم و زیر لب زمزمه کردم : واقعا که ، خودشیفته . تقریبا آخرای معجون بود و خیلی خوب شده بود داشتم ماده آخر رو اضافه میکردم که یهو ریدل آروم تیکه ای از موهام که جلوی صورتم اومده بود رو پشت گوشم زد و منم یکم با تعجب نگاهش کردم . ریدل پوزخندی زد و گفت : فکر و خیال الکی به سرت نزنه اینکار رو کردم که معجون رو خوب درست کنی که اسنیپ نمره کامل رو بده و اینکه کور هم نشی . گفتم : واقعا خیلی بامزه ای ریدل . و بعد که معجون تموم شد اسنیپ اومد و نگاهی به معجون کرد و بعد فقط با سردی گفت : خوبه و رفت سمت میز کناری ریدل : آفرین عزیزم . گفتم : چقدر هم تو کمک دادی . نگاهم به بقیه میز ها افتاد همه بچه ها با هم گروهی هاشون مشکل داشتن که البته منم همین مشکل رد داشتم . مثلا پارکینسون داشت زیر لب غر غر میکرد و هرمیون هم با چشم غره بهش داشت معجون رو هم میزد انگار هرمیون دوست داشت همین الان یک چیزی بزنه تو سر پارکینسون . و اما شاهکار پاتر و دریکو اون دوتا داشتن به جای اینکه معجون رو درست کنن بهم نگاه میکردن و انگار داشتن نقشه کش******تن همو میکشیدن .
وقتی کلاس اسنیپ تموم شد اسنیپ طبق معمول یک کوه بزرگ تکلیف بهمون داد و بعد گفت : میتونید برید . و بعد همه سریع از کلاس اومدن بیرون و منم تصمیم گرفتم برم کتابخونه که حداقل نصف تکلیف های اسنیپ رو انجام بدم . وقتی رسیدم کتابخونه پشت یکی از میز ها نشستم و شروع به نوشتن کردم . یک ساعتی گذشته بود و من داشتن دنبال یک کتاب میگشتم که ….. پیداش کردم ! ولی چرا اینقدر باید بالا باشه این کتاب ؟ عالیه چوبدستیم هم همراهم نیست دستمو دراز کردم که کتاب رو بردارم، تقریبا بهش رسیده بودم که یهو کتاب ول شد و خواست روی سرم بیفته که یکی گرفتش و نگاه کردم و دیدم مالفوی هست دریکو با پوزخند گفت : بهتره بیشتر حواست رو جمع کنی دارلینگ . گفتم : من دارلینگ نیستم به هر حال ممنون . یهو متوجه شدم داره به چشم هام نگاه میکنه و فاصله مون رو تقریبا نزدیکه پس لبخندی زدم و خواستم کتاب رو بگیرم از دستش که نذاشت و گفت : شنیدم درخواست پنج نفر رو رد کردی . گفتم : منظورت چیه ؟ . دریکو : برای یول بال . گفتم : آره راستش حس خوبی بهشون نداشتم . نیشخندی زد و گفت : شما دخترا بر اساس حس کار هاتون رو انجام میدین ؟ . گفتم : از کجا فهمیدی پنج نفر رو رد کردم ؟ . دریکو نیشخندش عمیق تر شد و گفت : سوال رو با سوال جواب نمیدن دارلینگ . پوزخندی زدم و گفتم : شاید من جواب بدم . دریکو یک قدم اومد جلو و فاصله رو کمتر کرد و گفت : میخوام ازت یه سوال بپرسم . گفتم : چی ؟
گفت : با من به یول بال بیا . گفتم : چی ؟ داری باهام شوخی میکنی ؟ . گفتم : اوه دارلینگ کاملا جدی هستم . گفتم : فکر کردم قراره با پارکینسون بری . یهو خنده ای کرد و گفت : البته که نه اون اگر با اون برم منو رسما خ**فه میکنه خودتم میدونی چرا . گفتم : آره میدونم ولی چرا من ؟ . گفت : اینطوری بگم دارلینگ مالفوی ها همیشه دنبال چیزای خاص هستن . گفتم : که اینطور . گفت : خب چی میگی میای یا نه ؟ . گفتم : خب راستش نمیدونم . نزدیک تر اومد و گفت : نمیدونی ؟ یا نمیخوای بگی ؟ دریکو یهو دستش رو بالا آورد و انگشتانش رو روی گونه ام کشید و بعد چونه ام رو گرفت و سرم رو بالا آورد و گفت : آره یا نه ؟ به چشمان خاکستری اش نگاه کردم . گفتم : آره تا این حرف رو شنید لبخند عمیقی بهم زد و بعد گفت : قول میدم پشیمون نشی دارلینگ و بعد رفت و منم تصمیم گرفتم برم داخل اتاقم و ذهنم رو یکم آروم کنم .
دوستان بیاید شورش کنیم تا ایشون برامون پارت جدید رو بزارنننن
عزیزم نمیخوای احیانا پارت بعدی رو بدییییی
ما رو میخوای جون به لب کنییییییییییییی
خب بذار دیگههههههه عزیزمممممم قربونت برممممممم
ما هنوز منتظریمممممم
اوهوم, من به امید اینکه پارت جدید بده میام دسته هری پاتر
هی بابا چی میشه گفت ولی خب حتما والدینش انتظار نمره ۲۰ دارن پس باید بخونه
اره احتمالا، بدتر از مامان و بابای من هعییی
هی بابا
عسلی های عزیزم از اونجایی که پارت ۱۴ باز هم به دلایلی رد شد و امتحانات شروع شده من تا ۲۵ خرداد نمیتونم هیچی بزارم ولی نگران نباشید همینطور که گفتم من این رمان رو ول نمیکنم بعد از امتحانات میام و همش پارت میزارم .
اوکییییییییییییی منتظریممممم
خوشبحالتون که معلومین آزمون دارین یا نه
ما میانترممون دو روز پیش معلوم شد و حتی نمیدونیم آزمون پایانترم داریم یانه😫
پس فقط ۱۴ روز موندهههه
اوه راستی من داخل ویسگون هم هستم به اسم morgana Grinelwald اونجا فقط رمان نیست چیزای دیگه ای هم میزارم
اگر دوست داشتین بیاین اونجا
سلاممم میشه پارت های بعدی رو هم بزاری اینجااااا😭❤خیلی منتظرشونممم❤
سلام ❤❤❤
پست هات عالیییه و من شیفته شونم لطفا پارت 14 و پارت های بعدیی رو بزارررررر🙃❤❤❤خیییلیی منتظرمم❤❤❤❤
سلام به عسلی های عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه ✨🍯
دوستان متاسفانه من امتحاناتم شروع شده یعنی مستمر و بعدش هم پایان ترم
میدونم از این پارت حدودا ۴ هفته گذشته و همه شما مناظر ادامه اش هستین همونطور که قول دادم ولش نمیکنم
بزارید امتحانات مستمرم تموم بشه پارت ۱۴،۱۵،۱۶ رو میزارم و بعد دوباره ممکنه دوباره بخاطر پایان ترم ها دوباره اینطور غیبتی کنم
ولی من قول میدم این داستان رو ادامه میدم قول میدم
فقط یکم باید وقتم آزاد بشه . پارت ۱۴ رو هفته دیگه که مستمر هام تموم شد میزارم .
مرسی❤🙃
پارت بعدییی لطفااااااااااا
این داستان خاص ترهههه
عالی بود💞
پارت بعدی رو کی میزاری؟؟؟🌷
خیلی عالییی بود