احتمالا تا کنون عبارت "آتش افروزی" را شنیده اید. اما آتش افروزی معانی مختلفی دارد که ممکن است شما آنها را با یکدیگر اشتباه بگیرید.
اولین چیزی که بعد از شنیدن عبارت "آتش افروزی" به ذهن ما میرسد، این است که از دو کلمه ی آتش و افروختن تشکیل شده که به معنای روشن کردن آتش می باشد. حال میخواهیم جزئیات بیشتری درمورد این عبارت ظاهراً تک معنی را بررسی کنیم.
ابتدا، باید انواع آتش افروزی را بدانیم. در زندگی روزمره، بار ها از آتش یا شعله های آن بهره میبریم که این، آتش افروزی به عمد است، که لزوماً به معنای منفی آن نیست. شما برای پخت و پز غذا، نیاز به آتش دارید و با یک کبریت، اجاق گاز را روشن میکنید. این کار شما عمدی، اما امری طبیعی و لازم است.
حال بیایید یک قدم فراتر برویم. آتش افروزی جنایی؛ عمدی اما نه با قصد و نیتی خوب! شاید تا به حال شنیده باشید که فلان زمین کشاورزی یا کارخانه یا کارگاه، دچار حریق شده و پس از تحقیقات، متوجه شده اند که این یک آتش افروزی عمدی بوده. افرادی که چنین عملی انجام میدهند، بدون شک با آگاهی و با علم به اینکه عملی آسیب زا است، این کار را انجام میدهند. پس نمیتوانید آنها را سرزنش نکنید!
اما هدف و مقصود این مطلب، افراد دیگری هستند. افرادی که ناخواسته و ناخودآگاه به سوی آتش جذب میشوند. نه همچون پروانه ای به سمت شعله! بلکه آنها خود مسبب آتش اند... این افراد دارای اختلالی به نام "پیرومانی" هستند. چه اتفاقی برای این افراد می افتد؟ آنها میلی به آتش افروزی دارند که نمیتوانند با آن مقابله کنند. این ممکن است به دفعات زیادی رخ بدهد: آتش زبانه میکشد، زیرا آنها احساس اشتیاقی نسبت به شعله های آتش دارند که برای بنده و شما قابل درک نیست.
معمولا، این کار را برای جلب توجه و یا همان احساس اشتیاق و کششی که پیشتر عرض کردم، انجام میدهند. آنها را با آتش افروزان جنایی اشتباه نگیرید! آنها این کار را برای انتقام گرفتن و یا سودجویی انجام نمیدهند. بلکه این هیجان و لذت زبانه کشیدن شعله های آتش است که آنها را به این کار وا میدارد. همچنین، مانند اختلال اسکیزوفرنی نیست که فرد گمان میکند کسی به او این دستور را میدهد. بلکه این خواسته ی خودش است.
"با چشمانی که انعکاس شعله ها در آن میرقصید و لب هایی به خنده گشوده شده، دستانش را باز کرد و سرش را بالا گرفت:《زیبا نیست؟! با دیدنش قلبت به تپش نمی افتد؟! مسحور این منظره نمیشوی؟!》او با صدایی بلند تر از ترق تروق آتش فریاد زد:《نه، نیست! جذاب نیست، دست بردار!》 لبخند از روی لبش خشکید:《چرا فکر میکنی که جذاب نیست؟ این از هزاران بار غافلگیری تولد، جذاب تر و بار ها از یک جنگل خشکیده ی بی روح، پر رنگ و لعاب تر است...》
بسیار زیبا لذت بردم🦈
خوشحالم!