پارت ۲ این ناشاهکار،سعی کردم بهترش کرده باشم🎀🌷
فکر نکنید که یک دموگورگن دیگر دیدم یا یک خانه ی دموگرگن! این خانه ی هنری کریل از سریال محبوبم بود!برای همین بود که آن نقش نمایی گل های نفرت انگیز روی در به نظرم آشنا بود. در نگاه اول کم آورده بودم،برگشتم تا از در خارج شوم اما در بسته شده و قفل بود.
با خودم فکر کردم چه کسی میتواند در ثانیه ای با اینکه من جلوی در بودم، در را قفل کند؟شاید یک روح؟اما در درس با خانم استیسی خوانده بودم ارواح موجوداتی فانتزی هستند که وجود خارجی ندارند.دنیای ما هم فانتزی نیست.البته از لحاظ کلاس تئوری با خانم استیسی نه از نظر کلاس فلسفه با آقای کلاوس. این شد که برگشتم و لحظه ای قلبم به معنای واقعی کلمه،نه اغراق،فروریخت.
درست است.بیشتر از این هم انتظار نمیرفت. هنری کریل بود.بهتر از این نمیشود که شخصیت مورد علاقه ات را درست جلوی چشمانت ملاقات کنی یا بهتر است بگویم صاحب خانه ای که مزاحمش شدی.البته نه به خواسته خودت،بلکه به خواسته ی خود صاحب خانه و نو*چه عزیزش! این بود که اول نفسی بیرون دادم.درست یک صدم ثانیه قبل از اینکه حرف را به زبان بیاورم و کلامم را آغاز کنم؛کلامم با صدای شیرینِ صاحب خانه عزیز؛ختم یافت.
☝🏻این تکه را عادی نخوانید.بهتر است طوری بخوانید که انگار دارید فردی را دست می اندازید. الان جک گفت؟من دارم خواب میبینم یا توهم زده ام؟اصلا مگر میشود؟دارید دستم می اندازید؟!امکان ندارد. همه چیز از نظرم غیر منطقی بود تا اینکه صدای ناشاهکار ۲ دوستم را شنیدم. بهتر از این نمیشد.دوست های باهوشم هم آنجا بودند!میلیا و ریچی.
دور اطراف پله را نگاه کردم.آری درست است.بیش تر از این هم انتظار نداشتم.۱۰ تا بچه قد و نیم قد،دختر و پسر،به علاوه ۲ دختر و پسر معروف؛یعنی تحفه ی درویشی و حاصل کار های زیبایِ خانم کارن و آقای تد ویلر یعنی هالی ویلر،و دومی هم پسرک،درک چل*من آنجا بودند.
پارت بعد و کی میزاریییی؟؟