چرا همیشه با آدمهایی وارد رابطه میشی که تو رو رها میکنن؟ چرا هر بار با افرادی برخورد میکنی که رفتارهای آزاردهندهی مشابهی دارن؟ چرا فکر میکنی «این بار فرق داره» ولی بعد از چند ماه دقیقا همونجایی هستی که بودی؟
یه بار، دو بار، سه بار... شاید فکر کنی بدشانسی میاری. شاید فکر کنی آدمها همه یکسانن. شاید فکر کنی مشکل از خودته. اما هیچکدوم از اینا نیست. مشکل یه چیز دیگهست: ذهن تو داره کاری میکنه که از سالها پیش یاد گرفته. داره گذشته رو بارها و بارها تکرار میکنه. به خاطر یه الگو... الگوهای لعنتیشده. به این الگوها میگن: چرخه تکرار اجباری. و این یکی از خطرناکترین چیزهاییه که ذهن ما میتونه انجام بده. چون برای واقعی، ما هیچوقت متوجهش نمیشیم. اما این مطلب قراره بهتون کمی آگاهی هدیه کنه!:> تا شاید باهم بتونیم از این مارپیچ کشنده فرار کنیم.
میخوام یه مثال بزنم که مال خودمه. من همیشه دوستایی پیدا میکردم که بهم آسیب میزدن. دوستایی که اولش باهام بودن؛ اما بعد خیلی بیدلیل یا محو میشدن یا به بهونههای مختلف میگفتن که نمیخوان باهام دوست باشن. میگفتن «تو برامون سودی نداری». من تا مدتها فکر میکردم مشکل از منه، شاید من کاری نکردم شاید من کافی نبودم شاید من بدشانسم... اما بعد فهمیدم این یه چرخهی لعنتیه. یه ترفند که ذهن ترسوم استفاده میکنه. فهمیدم که احتمالاً من برای افراد نزدیک —مثل خانوادم، هیچوقت کافی نبودم و همیشه برای اثبات کردن خودم بهشون، باید میجنگیدم. این همون الگوییه که مغزم یاد گرفته. الگویِ «ناکافی بودن» که داره بارها و بارها تکرار میشه. پس! حالا خوب متوجه شدید. کلاً هر جا که یه الگوی آسیبزا وجود داشته باشه، ذهن میخواد اونو تکرار کنه. حتی اگه این الگو به ما آسیب زده باشه. چرا؟ چون ذهن الگو دوست داره. الگو یعنی آشنا. آشنا یعنی امن. حتی اگر اون آشنا برابر درد و آسیب باشه!
حالا چرا این اتفاق میافته؟ ۱. ذهن الگو دوست داره همونطور که گفتم، مغز ما برای بقا ساخته شده. بقا یعنی شناخت الگوها. تشخیص خطر. پیشبینی آینده. برای این کار، ذهن باید الگوها رو بشناسه و به اونا عادت کنه. این کار خوبیه —البته تا وقتی که الگو، آسیبزا نباشه. ۲. تلاش برای «تموم کردن» گاهی ذهن میخواد یه داستان ناقص رو تموم کنه. فرض کن توی کودکی، پدرت رهات کرد. تو هیچوقت نتونستی بپرسی: «چرا رفتی؟» حالا ذهن، ناخواسته، آدمهایی رو جذب میکنه که میرن. تا شاید این بار بتونی محبت بگیری. شاید این بار کسی بمونه؛ اما این اتفاق نمیوفته. چون ذهن فقط الگو رو تکرار میکنه. راهحل تولید نمیکنه.
۳. خودآگاهی ناقص خیلی از ما اصلاً نمیدونیم داریم چه الگویی رو تکرار میکنیم. فکر میکنیم این بار فرق داره. فکر میکنیم این آدم فرق داره. فکر میکنیم بالاخره شانسمون جواب میده. اما ما داریم همون فیلم رو دوباره میبینیم. با بازیگرهای مختلف. ۴. در کودکی یاد گرفتیم بیشتر الگوهای ما، از کودکی میآن. اگه یاد گرفتی که صدات مهم نیست، بزرگ که میشی آدمهایی جذب میکنی که حرف تو رو نمیشنون. اگه یاد گرفتی که باید بیش از حد فروتن و کوچیک بود، بزرگ که میشی هم خودت رو کوچیک میکنی. و این یادگیری، در ضمیر ناخودآگاه ما ریشه دوانده.
راه درمان: چطور از چرخه خارج شیم؟ این سختترین کاریه که باید انجام بدی. اما غیرممکن نیست. ۱. اول، الگو رو ببین بدون دیدن الگو، نمیتونی اونو بشکنی. بنویس. چند بار آخر را که این اتفاق افتاد، بنویس. چه کسایی بودن؟ چه شباهتهایی داشتن؟ چه احساسی داشتی؟ شاید یه الگوی مشترک پیدا کنی. یه نوع رفتار مشترک. ۲. ریشه رو پیدا کن این الگو از کجا شروع شده؟ احتمالاً از کودکی. از یک تجربه. از یک الگوی خانوادگی. بپرس: «اولین بار کی این احساس رو داشتم؟ اولین بار کی این اتفاق افتاد؟» شاید دردناک باشه. شاید ناراحتکننده باشه. اما باید ببینی.
۳. عمداً متفاوت عمل کن این سختترین قدمه! اگه همیشه سکوت میکنی، این بار حرف بزن. اگه همیشه میمونی، این بار برو. اگه همیشه میبخشی، این بار نبخش. این کار، ذهنو گیج میکنه. ذهن عادت کرده به یک مسیر. حالا باید مسیر جدید یاد بگیره. این مثل نوشتن با دست چپه (اگه همیشه با راست مینوشتی.) سخت، ناموزون، ولی ممکنه. ۴. محیط رو عوض کن گاهی ما همون آدمها رو جذب میکنیم؛ چون در همون محیط هستیم. محیطتو عوض کن. دایرهٔ ارتباطتو عوض کن. شهر رو عوض کن. شغل رو عوض کن یا غیره. ۵. از کمک حرفهای استفاده کن این یکی از مواردیه که واقعاً کمک روانشناس یا درمانگر میتونه مؤثر باشه. یه درمانگر خوب میتونه الگوهایی رو ببینه که تو نمیبینی. میتونه کمکت کنه ریشهها رو پیدا کنی. میتونه در مسیر تغییر، همراهت باشه. (خلاصه که این همونجاییه که همه روانشناسا رو برای اینکه میگفتن «همه چیز ریشه در کودکیتون داره» مسخره میکردیم ((: )
۶. به خودت فرصت بده تغییر یکشبه اتفاق نمیوفته. یک ماهه هم نمیوفته. ممکنه یک سال یا بیشتر طول بکشه. به خودت فرصت بده. انتظار معجزه نداشته باش. فقط قدم به قدم جلو برو. توی این مسیر گاهی یک قدم به جلو و دو قدم به عقب هم طبیعیه! مهم اینه که داری تلاش میکنی. ۷. خودت رو دوست داشته باش شاید مهمترین قدم اینه. باید یاد بگیری که لایق بهترینها هستی. نه به خاطر اینکه کسی این رو بهت میگه. به خاطر اینکه خودت این رو با تمام وجود باور کنی. تو لایق رابطه سالم هستی. تو لایق شغل خوب هستی. تو لایق زندگی خوب هستی. این باور، اولین قدم برای جذب چیزهای خوبه. تو مقصر تروماهایی نیستی که باعث شدن زندگیت بهت زهر بشه. پس خودت رو براشون سرزنش نکن.
سخن آخر... چرخه تکرار یکی از سختترین و بدترین چیزهاییه که اکثرمون توی دورههای مختلف زندگی تجربهش میکنیم. بیرون اومدن ازش سخته. خیلی هم سخت. اما باید یادت باشه که تو تواناییش رو داری. چون تو داری این مطلب رو میخونی. تو داری میفهمی، داری یاد میگیری. پس مشکلی پیش نمیاد، باشه؟🤍✨
نظرات بازدیدکنندگان (0)