احوالات نویسندهی 'حباب شیشه'.
درود به همگی، در این پست قراره کمی نگاه به افسردگی حاد نویسنده و شاعر معروف، سیلویا پلات، کنیم. این پست قسمت های دیگری هم دارد، که همونجوری که معلومه، درباره اختلالات نویسنده های معروف دیگر هست که بهزودی منتشر میشود.
'پلات' وقتی هنوز در کالج بود، به افسر!دگی شدید مبتلا شد و پس از بستری شدن در بیمارستان، تحت درمان شوک الکتریکی قرار گرفت. او دوره ی حضور خود در بیمارستان را اینگونه توصیف کرد: "دورانی سرشار از تاریکی، یأس و سرخوردگی، آنقدر سیاه که فقط برزخ ذهن انسان ممکن است این چنین باشد؛ مرگ نمادین و شوک کرخت کننده، و بعد تقلای دردناکِ نوزایشِ تدریجی و احیای ذهنی."
این شاعر برجسته، چندین بار دست به خود - کشی زد تا این که درنهایت در سال 1963 در این کار به موفقیت رسید. او در آن سال، چندین بار به پزشکان مختلف مراجعه کرد و از افسر!دگی شدید خود، و حتی تلاش های متعدد و ناموفقش در خود - کشی سخن گفت. دکترش برای او، قرص های ضدافسر!دگی تجویز کرد و با صراحت گفت که 'سیلویا پلات' از نوع حاد افسردگی بالینی در رنج است.
'پلات' همچنین در میان دوستان و همکاران، به تغییرات سریع در خُلق و «تکانش گری» معروف بود. او حتی با کوچک ترین جواب منفی و یا شکست احتمالی، سرخورده می شد و به دنیای درونی خودش پناه می برد. در اشعار 'پلات' مضامینی همچون شوکدرمانی، خود - کشی، نفرت از خویشتن و حس شکست به چشم می خورد، همان موضوعاتی که او به شکلی بی واسطه تجربه کرده بود.
"وقتی از یک فیلسوف رومی یا کس دیگری پرسیده بودند دلش می خواهد چگونه بمی!رد، گفته بود رگ هایش را در وانی پر از آب گرم بزند. فکر باید آسان باشد، توی وان دراز بکشم، سرخی را ببینم که از مچ هایم گُل می کند، و با هر ضربه ی نبضم شکوفاتر می شود تا حدی که در زیر سطح گلگونی مثل گل های شقایق به خواب فرو می روم. ولی وقتی به عمل رسید، پوست مچم به قدری سفید و بی دفاع می نمود که از انجامش عاجز بودم. گویی چیزی را که می خواستم از بین ببرم، در آن پوست یا نبض آبیِ باریکی که زیر شستم به تپش درمی آمد نبود، جای دیگری بود، ژرف تر، پنهان تر، و دور از دسترس تر." - از کتاب 'حباب شیشه'، معروف ترین اثر وی.
نظرات بازدیدکنندگان (0)