ناظر لطفا رد نکن
وقتی هری و پرفسور مارچ به خانه برگشتن همه از اینکه هری تبرعه شده بود خوشحال بودن و فرد و جرج و جینی در حال آواز خواندن بودن طوری که صدا به صدا نمیرسید در میان شلوغی بچه ها سیریوس گفت: کارت رو انجام دادی امی(مخفف اسم امیلی) مارچ گفت: آره........بچه ها لطفاً اروم تر ... لوسیوس مالفوی توی وزارت خونه بود..... سیریوس گفت: چی؟ مارچ گفت: داشت راجب..... دوباره صدای فرد و جرج و جینی بالا رفت خانم ویزلی عصبی شد و با صدای بلند گفت: خفه شید .....بگو امیلی مارچ گفت: وقتی مارو دید سریع رفت سیریوس گفت: باید به دامبلدور نامه بدیم هری سعی کرد از حرف های آن دو سر در بیاورد ولی نمیفهمید چرا دیدن لوسیوس مالفوی در وزارت خونه میتواند مهم باشد ؟
روز بعد ایستگاه کینگز کراس -سکوی نه و سه چهارم روز بعد همه ی بچه ها با وسایلشان آماده ی سوار شدن در قطار بودن مارچ آنها را در آغوش گرفت و بعد گفت: امشب تو سرسرا میبینمتون. آنها سوار قطار شدن امسال هم مارچ در هاگوراتز درس تاریخ جادوگری میداد.. (یه چیزی که توی کتاب ها بود ولی توی فیلم حذف شده بود این بود که در سال پنجم رون و هرمیون ارشد گروه گریفیندور میشن و دراکو و پانسی هم ارشد گروه اسلیترین برای بقیه گروه ها رو یادم نمیاد) وقتی سوار قطار شدن رون و هرمیون به کوپه ارشد ها رفتن و در آخر هری و جینی به کوپه ای که لونا لاوگود در آن نشسته بودن رفتن کمی بعد در کوپه باز شد ملینا داخل آمد و گفت: سلام هری .سلام جینی اوه سلام لونا حالت چطوره.....بچه ها میتونم اینجا بشینم...همه ی کوپه ها پرشدن. بعد از اینکه نشست گفت: رون و هرمیون کجان؟ جینی گفت: اونا امسال ارشد شدن ،رفتن به کوپه ی ارشدا ملینا گفت: خوشحالم که اونا ارشد گریفیندور شدن بعد با بیحوصلگی گفت: ظاهراً دراکو هم با اون پانسی که عقلش از یه ترول هم کمتره ارشد شده هری گفت: تو هنوز باهاش حرف میزنی ملینا گفت: راستش آره ولی اخلاقش خیلی عوضشده انگار اصلا نمیشناسمش بعد از حرف ملینا رون و هرمیون وارد کوپه شدن .کمی بعد سر و کله ی دراکو و همراهش کراب و گویل پیدا میشه(توی کتاب ها هرسال دراکو به کوپه ی هری میومد که اونو مسخره کنه) دراکو گفت: میبینم که هری پاتر معروف ارشد نشده رون گفت: برو بیرون مالفوی دراکو گفت: نمیدونم دامبلدور چی فکر کرده که یه گندزاده ای مثل گرنجر رو ارشد کرده ملینا گفت:تو حق نداری اینطوری باهاش حرف بزنی دراکو گفت: من ارشدم و میتونم هر کاری بکنم حتی میتونم تو رو هم تنبیه کنم ملینا با عصبانیت گفت: دهنتو ببند برو بیرون دراکو گفت: باشه میرم ولی یادت باشه که من ارشدم، پاتر بعد از اینکه دراکو از کوپه بیرون رفت ملینا نفس عمیقی کشید و گفت: دیدن گفتم: انگار دیگه نمیشناسمش
(توی کتاب اون قسمتی که هری با آمبریج بحث میکنه بعدش امبریج یه نامه به هری میده که به مک گونگال بده که آمبریج در نامه نوشته بود که هری رو تنبیه میکنه) بعد از آن بحث طولانی کلاس برای چند دقیقه ساکت بود آمبریج کاغذی که در آن به سرعت چیزی مینوشت را تا کرد و به دست هری داد و گفت: اینو ببر به دفتر پرفسور مگ گوناگال وقتی هری از دفتر مک گوناگال بیرون آمد پرفسور مارچ رو دید که در راهرو بود هری گفت: سلام پرفسور مارچ گفت: سلام هری إ.....م کلاس تغییر شکل داشتی ؟ هری گفت: راستش که با آمبریج کلاس داشتیم هری همه چیز را برای مارچ تعریف کرد مارچ گفت: هری فکر میکردم بعد از اون جلسه ی محاکمه فهمیده باشی که آمبریج چجوری آدمی هست ......میدونم کلاس های اون به خوبی کلاس های لوپین نیست ولی سعی کن باهاش کنار بیای
وقتی هری با سیموس فینیگان دعوا کرد هری دیگر به همه شک داشت زیرا فکر میکرد همه مثل سیموس فکر میکنن همه چی تقصیر او بوده و قبول نداشتن که ولدمورت برگشته سر میز صبحانه در سرسرای بزرگ هری ملینا رو دید که در حال خوردن صبحانه هست هری گفت: سلام ملینا گفت: سلام هری هری گفت: تابستون خوب بود؟ ملینا گفت: آره بگی نگی بدک نبود هری گفت:تو هم امسال نمیخواستی بیای ؟ ملینا با تعجب گفت: چی ؟ چرا ؟......اهان بخاطر اتفاقات سال پیش؟...نه هری مادر من پیام امروز نمیخونه هیچ وقت نمیخونده همیشه میگه توش یه مشت چرندیات مینویسن....برای پدرم هم فرقی نداره ولی مادرم میگه اگه دامبلدور بگه ولد.....منظورم اسنشونبر برگشته یعنی واقعا برگشته هری از این بابت تعجب کرد مادر ملینا ایرانی بود و در مدرسه جادوگری ایران درس خوانده بود ولی دامبلدور را میشناخت بیشک دامبلدور در آسیا هم مشهور هست
آن شب هرمیون تازه به خوابگاه رفته بود و روی تخت مشغول کتاب خواندن بود که ملینا با عصبانیت آمد داخل هرمیون گفت: حالت خوبه ؟ ملینا گفت: آره خوبم هرمیون کتابی که میخواند را بست و گفت: چی شده ملینا با خشم گفت: اون دختره پانسی دیگه داره دیوونه ام میکنه....بهم میگه یا از دراکو فاصله بگیر یا جریمه آن میکنم هرمیون گفت: اما..... ولی ملینا حرفش را قطع کرد و گفت: همش تقصیر لوسیوسه اون پانسی رو فرستاده تا مراقب منو و دراکو باشه دختره یا حسود
درود
فوق العاده بود عزیزم♥♥♥
محشر محشر🧸