حتما تا به حال درباره ی افسانه های مرموز ایرانی شنیده اید در اینجا ۴ تا از آنها را میبینیم
در جنوب شهر مشهد، یک جنگل کنار روستایی قرار دارد.در زمان شب در این منطقه، صدایی عجیب و هراس آور از بین درختان آن به گوش میرسد که سابقه نداشته است. مردم محلی می گویند که به محض تاریک شدن هوا، صدایی مثل صوت یا جیغ از بین درختان این منطقه به گوش می رسد. این منطقه در جاده ای که از جنوب مشهد به طرف کوه های بینالود و مشخصا روستای دیدنی مغان و غار آن منتهی می شود، واقع شده است و به اسم کوه های خلج مشهور است. بعضی اهالی منطقه، این صداهای هراس آور را از ملخ هایی می دانند که به این منطقه هجوم آورده اند و شب ها به درختان پناه می برند، بعضی ديگر هم عواملی ناشناخته را از جمله آب وهوا، علت بوجود آمدن این صداها می دانند. این منطقه در دره ای واقع شده که رودخانه ای از آن می گذرد. این رودخانه هر سال در یک فصل بی آب می گردید، ولی از سال ۱۳۹۰، یعنی درست از سالی که این صداها از جنگل شنیده می شود، هم چنان آب در آن جریان دارد و همین امر سبب جلب توجه مردم و به تبع آن، خوف آنها از این پدیده ی شگفت آور شده است. وحشتی که میتواند گردشگران کنجکاو را بسوی خویش جلب کند.
هر سال، گردشگران زيادي به تماشای بقاياي ارگ بم میروند ، ولی میتوان صرفا بخاطر ابهت و اهمیت ارگ بم، از این قدیمی ترین سازه ی خشتی جهان دیدن نکرد؛ چندي پیش، خبر کشف جسد چند کودک در دیوارهای مرتفع ارگ بم، توجه کارشناسان خارجی را جلب کرد و جمعی از باستان شناسان ژاپنی تصمیم گرفتند همراه با تیم گزارشگران، راهی خرابه های ارگ بم شوند وبه کاوش در مورد ی مسئله مطرح شده بپردازند ماجرا از این قرار بود که بطور رسمی، اولین بار یک باستان شناس( نرگس احمدی) در گزارشی اجمالی، به کشف اسکلت نوزادهایی در ارگ بم اشاره نمود ( گزارشات و مقاله ها سالانه ی پروژه ی نجات بخشی میراث فرهنگی بم، س ۱، ش ۱، ۱۳۸۴). او از ماه های شروع پس از زمین لرزه، برای بررسی ميزان تخریب به ارگ رفته بود. در آن ایام، رسانه ها با عناوینی مثل« گره معما در دست مومیایی ها»،« ابهام دربارهی کشف جسد در ارگ بم»،« کشف مومیایی کودکان در لابه لای حصارهای ارگ بم» و … از این حادثه صحبت کردند و خبرهایی، از سکوت مسوولان تا تکذیب خبر کشف اجساد تازه ی نوزادان، انتشار یافت. برای پرس وجو در موردی این حادثه، علاقه مندان میتوانندبه دیدن ارگ بم بروند. این مناطق، ترس را در بازدیدکنندگان برمی انگیزند. وجود چنين جاذبه هایی در کشورهای ديگر، امکان دارد برای گردشگران علاقمند به« گردشگری سیاه» جذاب باشد و برای دیدن آنها هزینه صرف کنند. در ایران هم علاقه مندان به حوزه ی« گردشگری سیاه» میتوانند به این مناطق بروند.
در ۴۰ کیلومتری جنوب شرقی سیرجان، باغی قرار دارد که به آن « باغ سنگی درویش خان» می گویند. این باغ از ۴۰ سال قبل که زمین زراعی فردی به اسم« درویش خان» دستخوش اصلاحات ارضی گردید، وضعیت طبیعی خویش را از دست داد، زیرا درویش خان به علامت اعتراض و در واقع بخاطر رنجی که از این پیشامد کشیده بود، درخت های باغش را که ديگر خشکیده بودند، در جای دیگری کاشت و سنگ هایی را از کوه های اطراف جمع کرد و بعنوان میوه ی درختانش از آنها آویزان کرد درویش خان به سنگ اکتفاء نکرد و چند وقتی هم سر گوسفندان که به وسیله گرگ دریده شده بودند را به درختان آویخت که با اعتراض مردم، دست از این کار برداشت. لوله اگزوز خودرو، چرخدنده های فرسوده، لاستیک های نخ نمای پنچر شده، پیت نفت، قوطی حلبی، آیینه شکسته، شناور کولر، نی قلیان شکسته و بسياري ضایعات ديگر هم بر این درختان ظاهر شدند. این کار سبب شد که مردم، پیرمرد را مجنون بدانند و کر و لال بودن پیرمرد هم بر این شایعه ها ادامه داد و سبب شد که کنجکاوی و شوق گردشگران برای کشف این ماجرا برانگیخته شود. گفته می شود بعد از مرگ درویش خان یکی از درختان فرو می ریزد و چند مرد از روستای اطراف برای مجددا آویختن سنگ ها و استوار گردانیدن درخت به زحمت سعی می کنند. سؤال اینجاست که این پیرمرد در آخرین سال های زندگی خویش چه طور قادر به جابجایی درختان و سنگ ها بوده است؟ امروزه این باغ سنگی یکی از جاهای دیدنی سیرجان به شمار می رود. شبیه این باغ در کشور مکزیک هم وجود دارد ، باغی به اسم« جزیره ی عروسک ها»، که به وسیله مردی به اسم« دون ژولیان سانتانا» ساخته شده است. سانتانا مرد گوشه نشینی است که جهان و خانوده اش را ترک کرد و ۵۰ سال از عمرش را صرف ساختن یک باغ ترسناک کرد. وی برخی از عروسک های کهنه را از آشغال دانی های شهر جمع میکرد و برخی ديگر را از طریق مبادله ی میوه های باغ با عروسک به دست می آورد و بعد آنها را از درخت ها آویزان می کرد. بازدیدکنندگان هم از دیدن عروسک های آویزان از درخت ها وحشت می کردند.
غار قاتل، کرمانشاه گاهی سفر به برخی مکانهای اسرارآمیز و ترسناک حتی برای حرفهایها هم به قیمت جان تمام میشود. غار پرآو در استان کرمانشاه، یکی از آن دست مکانهای خطرناکی است که تا به حال جان بسیاری از افرادی را که به آن سفر کردند، گرفته و به همین دلیل هم به «غار قاتل» شهرت پیدا کرده است. گفته میشود، غار قاتل تا به حال جان پنج تن از غارنوردانی را که قصد کاوش آن داشتهاند، گرفته است. غار قاتل برخلاف بسیاری از غارها که به صورت افقی هستند، کاملا عمودی است و برای رسیدن به دهانه آن باید به ارتفاع ۳ هزار متری کوه پرآو صعود کرد. این غار صعبالعبور و ترسناک برای اولین بار توسط کاوشگران انگلیسی و لهستانی کاوش شد. پس از آن در سال ۱۳۷۰ بود که غارنوردان ایرانی هم توانستند با وجود موانع و دشواریها به انتهای آن برسند. پس از آن کاوشهای زیادی از سوی غارنوردان بیشماری انجام گرفت. طی همین هجوم غارنوردان به آن بود که دستکم پنج تن جان خود را هنگام درنوردیدن غار از دست دادند تا اسم غار قاتل روی آن بماند. رفتن به غار قاتل تنها برای غارنوردان حرفهای آن هم در فصول گرم سال امکانپذیر است.
قلعه جنی کیش قلعه جنی در جزیره کیش حقیقتا یکی از ترسناک ترین مکان های ایران است. این قلعه مخروبه و متروک که در نزدیکی کشتی یونانی قرار دارد، از آن دست مکانهایی است که گویی از دلِ فیلمهای وحشتناک بیرون آمده باشد. بیجهت هم نیست که هیچکس دوست ندارد شبها تنهایی به آنجا برود. کافی است زمانی که آفتاب غروب میکند و هوا رو به تاریک میرود، به قلعه بروید تا تجربه دسته اولی از یک قلعه تسخیر شده پیدا کنید. ترکیبی از اصوات وهمناک و مرموز از صدای چکه آب از چاه آب نزدیک قلعه تا پیچیدن صدای باد در محوطه قلعه و البته صدای حشرات و جانوران شبزی، باعث میشود هر کسی حتی شجاعترین آدمها هم در قلعه جنی زهرهترک شود! این دژ یا قلعه قدیمی روزگاری پاسگاه هنگ مرزی بوده و سربازان و درجهداران ژاندارمری در آن به انجام وظیفه میپرداختند. ولی از اواسط دهه ۱۳۴۰ جای خود را به ساختمان جدید ژاندارمری داد تا به صورت ویرانهای متروک در بیاید. بسیاری از مردم محلی عقیده داشتند که دستور تخلیه این قلعه به دلیل وحشت از اجّنه بوده است. همین هم باعث شده تا بسیاری باور پیدا کنند، قلعه جنی در محاصره جنهاست و بنابراین کسی هم شبها جرأت نزدیک شدن به آن را ندارد. در این میان حتی برخی از پرسنل پاسگاه هم عنوان کرده بودند که قلعه در تصرف اجّنه است و بسیاری نیز از شنیدن صدای خشخش و همهمه را در درون کوریدور و اتاقهای قلعه جنی گفتهاند. در یک مورد حتی جنازه چهار نفر از سربازان شیفت شب شب صبح روز بعد در حالی پیدا شد که کاملا با چهرههایی وحشت کرده خشکشان زده بود. بسیاری این واقعه را کار اجّنه یا موجوداتی دانستهاند که از حضور آدمها در آنجا ناراضی بودند. از آن زمان به بعد، ترس عجیبی در دل پرسنل پاسگاه افتاد تا جایی که بعدها حتی مسئولان و افسران مافوق هم زیربار تخلیه پاسگاه رفتند و این مکان را برای همیشه رها کردند و از آن زمان تا به امروز، افسانهها و داستانهای زیادی از قلعه جنی نقل شده است. راست و دروغ را نمیتوان به راحتی از هم سوا کرد، شاید بهتر باشد خودتان سری به قلعه جنی بزنید تا سر از کارش در بیاورید!
فرصت