ناظر لطفا رد نکن
بعد از اینکه مک گونگال در مورد جشن کریسمس توضیح داد .هری و رون کسی رو به عنوان همراه جشن پیدا نکردن و یه شب هری و رون در سالن عمومی گریفیندور مشغول انجام تکالیفشان بودن که رون گفت: هری، هرجور شده باید امشب یه نفر رو پیدا کنیم هری گفت: آره ....باید پیدا کنیم کمی بعد ملینا از حفره یه تابلو پایین آمد طبق معمول از کتابخانه آمده بود .ملینا به طرف خوابگاه دختران میرفت که هری گفت:ملینا، تو میخوای با مالفوی بری به جشن؟ ملینا که خسته به نظر میرسید گفت:نه، پدرش براش پانسی پارکینسون رو انتخاب کرده . رون گفت: تو از این بابت ناراحت نیستی ؟ ملینا گفت: چرا ولی .....دراکو مجبور بود که قبول کنه هری گفت: خب ....تو کسی رو پیدا کرده که باهاش به جشن بری؟ ملینا گفت: نه هنوز..... رون حرفش را قطع کرد و گفت: این خیلی خوبه پس تو میتونی با یکی از ما بری ما هم کسی رو پیدا نکردیم هری گفت: رون! ....ملینا تو با من میای به جشن؟ ملینا از خجالت سرخ شد و گفت: نمیدونم هری اما.....باشه میام هری گفت: ممنون...کسی رو میشناسی که با رون بیاد ملینا گفت: فکر کنم پاداما، خواهر پروتی پتیل، هنوز کسی رو پیدا نکرده .بهش میگم شاید قبول کنه با رون بیاد رون که از این موضوع ناراحت بود گفت: تو میدونی هرمیون با کی میخواد به جشن بیاد ملینا گفت: معلومه که میدونم ،نگفته بهتون ؟ هری گفت:نه ملینا گفت: خب پس منم نمیتونم بگم.ببخشید .شب بخیر سپس به طرف خوابگاه رفت رون گفت: دخترا چرا اینجوریین هیچ وقت نفهمیدم چی میگن
در شب کریسمس هری و ملینا ، رون و پاداما با هم به جشن میرن و هرمیون هم با ویکتور کرام میاد. هری و رون هیچ تمایلی به رقصیدن نداشتن اما ملینا گفت: همه دارن نگاهمون میکنن..هری میدونم من اون کسی که دوست داری باهاش به جشن بیای نیستم ،منم از این وضع خوشم نمیاد بیبن اون دختره پانسی چجوری به دراکو چسبیده ...برای حفظ آبرو هاگوارتز هم که شده مجبوریم برقصیم هری و ملینا طوری خشک و بی احساس میرقصیدند که انگار مجبورشان کرده بودن وقتی آهنگ تموم شد اونا به سمت رون و پاداما که نشسته بودن رفتن پاداما به رون گفت: ما نمیخوایم برقصیم؟ رون گفت:نه و بعد پاداما به سمت پسری از گروه ریونکلاو رفت. کمی بعد هرمیون آمد و گفت: ویکتور رفته نوشیدنی بگیره رون گفت: هنوز بهت نگفته ویکی صداش کنی هرمیون گفت: اون گفته که این همه وقت به کتابخونه میومد که با من حرف بزنه همین رون پوزخندی زد و گفت: چه توهم قشنگی هرمیون گفت: رون بس کن تو اگه میخواستی این طوری نشه باید زودتر ازم میخواستی که باهات به جشن بیام ملینا گفت: راست میگه ویکتور کرام از روز اول همش دنبال هرمیون بود .... ببخشید بچه ها من فعلا میرم مثل اینکه پانسی دراکو رو ول کرده وقتی ملینا دور شد رون گفت: همش دراکو ...دراکو.... معلومه چشه هی میره پیش اون مالفوی هرمیون گفت: چون اون اونجوری که ما فکر میکنیم نیست رون گفت: تو چرا طرف مالفوی رو میگیری حرف هایی که بهت میزنم رو یادت رفته هرمیون گفت: من باید برم ویکتور داره دنبالم میگرده
ملینا به سمت بالکن میره جایی که دیده بود دراکو بعد از جدا شدن از پانسی به انجا رفته بود دراکو درحالی که پستش به ملینا بود گفت: شب خوبی داشتی با پاتر . ملینا گفت: معلومه که نه هر دومون با اونی که میخواستیم نبودیم دراکو پوزخندی زد و گفت: واقعا...پاتر با کی میخواست بره؟ ملینا گفت: با چو ....چو چانگ جوینده کوییدیچ تیم ریونکلاو دراکو گفت: مثل اینکه چو دیگوری رو به پاتر احمق ترجیح داده ملینا گفت: ولش کن دیگه دنبال چیی؟ دراکو گفت: اینکه با پاتر آمدی ملینا گفت: وایی دراکو.خودت میدونی که اگه اینکار رو کردم بخواطر این بود که پانسی دوباره نره به بابات بگه که منو و تو باهم بودیم
ناظر رد نکن