خواندن یه پست جذاب با ژانر راز الود(ناظررر تروخدااا قبوللل کننن)
........... *......... *........ *........ *........ غزل، شبحِ شب بود و در ایوانِ سنگیِ خانهای،متروکه ایستاده بود. تنها چراغ، ماه بود و خون میچکید از ابرهای سیاه. هر گام او، تقتقِ سکوتی بود که فریاد میزد در خلاء. و سایهاش، بلندتر از قامتِ درختانِ خشکِ صحرا. ...... *....... *....... *....... *...... *......
..... *........ *....... *........ *........ *..... اوبه دنبالِ صدایی بود، نجواهایی که در گچبریها میپیچید، صدایی که میگفت: «غزل، اینجا دیگر جای تو نیست.» پنجرهها، چشمانی سرد بودند که هزاران سال پیش کور شده بودند، ........ *...... *...... *....... *....... *.......
....... *...... *...... *..... *....... *.......... و باد ، زبانی بود که فقط با آه مینوشت و شعرِ زوال میسرود. بخش دوم: تالار آینههای شکسته به تالارِ اصلی رسید، جایی که آینهها، قابهای خالیِ خاطرات بودند، هر کدام تصویری را حبس کرده بودند از غزلِ سالهای دور، غزلِ شاد. ........ *...... *...... *...... *...... *..... *..
...... *..... *..... *....... *...... +*.......... اما این ، هیچکدام تصویر او را بازتاب نمیدادند، فقط سیاهیِ مطلق، آینهها را تسخیر کرده بود، همچون مرزِ معاد. ناگهان، غزل شنید صدایی از عمقِ آینه میآید، صدایی شبیه به صدای خودش، اما چند پرده بمتر و پر از آه. ........ *........ *........ *....... *..... *...
.........*........*.........*........*......*...... زمزمه کرد: "اینجا راز، خوابیده در سکوتِ ابدی است، تو چرا بیدار شدی، ای کودکِ بازیگوشِ سرنوشت؟" بخش سوم: مهر و مومِ طلسم غزل دستش را دراز کرد، نه برای لمسِ آینه، که برای لمسِ هوا. هوا سرد شد، مثل آبی که از دهانِ مجسمههای مرمرین فواره برمیخاست .........*........*..........*..........*...........
...... *....... *...... *........ *...... *...... فهمید که این خانه، خودِ یک کلماتِ ممنوعه است، و هر گوشهاش، یک مصرعِ ناتمام از یک طلسمِ باستانیی او باید میرفت، قبل از آنکه آینهها او را ببلعند در عمقِ انعکاسِ خود، قبل از آنکه سکوت، تبدیل به زمزمه و زمزمه، تبدیل به حکم شود. غزل چرخید و به سوی پلهها دوید، اما پلهها، دیگر پله نبودند؛ آنها ستونهایی از خاکِ سرخ بودند که فرو میریختند به سوی هیچ. او حالا بخشی از شعرِ این خانه شده بود، غزلِ نانوشتهٔ ابدیت… ......... *........... *............ *........ *....
امیدوارم خوشتون تومده باشه:)).صدای توی مغزم: چرت ترین اسلاید سال ببخشید از بیننده ها:))