سلام به همه مرسی از این که دارید رمانم رو دنبال می کنید 🙃 امیدوارم از این یکی پارت هم خوشتون بیاد💕
چند دقیقه بعد همه رفتن سرخط مسابقه ؛ داور ، نیم ساعت تمام فقط قانون رو توضیح داد ! و تنها چیزی که تو ذهن شرکت کننده ها بود چیزی نبود جز!( چقدر حرف می زنه 😮💨) - خوب با صدای شلیک تپانچه* حرکت می کنید! خو آماده!... حاضر! ... و حرکت !.... و تپانچه به صدا در اومد !. اگه همینطوری ادامه میدادیم من اول میشدم لئون دوم و لئونارد سوم و در آخر لوکاس چهارم میشد ، اما ما ..... با ارض پوزش باختیم!!🙄 می گید چطوری! خو باید بگم .... اگه گم نمی شدیم تعجب می کردم سه تا سه تا نابغه بیمغز که دارن دعوا می کنن و باعث می شن منم دعوا کنم تازه جغرافیاشون هم مزخرفه… ! واقعا که ( جغرافیای خودش هم همچین مالی نیست! البته من کی باشم حرف بزنم من از همشون وضعم بدتره 😑) - ای بابا بهش باختیم همش تقصیر شما سه تاست!. + الکسا احیانا تو نبودی که آتیش دعوا رو روشن کردی؟ - ساکت ! و در اخر و ما چهار نفر مثل بچه های خوب رفتیم به سمت خط پایان و عجیب ترین چیزی که میتونستیم ببینیم رو دیدیم ......... ( تپانچه* : سلاحی شبیه تفنگ که در مسابقات دومیدانی از ان برای علام شروع مسابقه استفاده میکنن! و فقط صدا داره و گلوله ای شلیک نمی کند!!)
جری که داخل مدرسه ی برادرام درس میخوند و داخل همه چیز از همه عقب میموند برنده شدش !. قیافه ی ما چهار تا خیلی خیلی دیدنی شده بود !🤣 کاشکی یکی از قیافه هامون عکس می گرفت عالی بود ! لئون عین گچ شده بود! اگه گچ و لئون رو کنار هم می زاشتیم اصلا نمی شد از هم تشخیصش داد!!. اون دوتا هم خیلی قیافشون دیدنی بود🤭 شرمنده ی روی گلتون قیافه ی خودمو ندیدم پس نمی تونم توصیفش کنم!.😅 در هر صورت دلم می خواد دیوار دهن باز کنه برم توش! آبروم رفت !😭( کدوم ابرو ؟ )
⏱️سه ماه بعد. ⏱️ ساعت سه نصفه شب بود خستگی کم کم داشت بر من چیره می شد! بنابراین قهوه ای برای نجات از خواب درست کردم! خو موضوع جدیدی که باید در موردش اطلاعات جمع کنم تکنولوژی هست!. پس باید یه عالمه کتاب در موردشون بخونم ! پس سه ماهه که دارم می خونم تا یه ربات بسازم ! حفظ کردن و یادگرفتن برای من خیلی آسونه!😌 پس چرا؟ 😐..... چرا؟😶 چرا هیچی نمی فهممم؟😶🌫️ اولین نکته اینه که چیزای پایه رو یاد بگیرم ساخت و ساز که سهله ! اون اسونه! مشکل اینه که هیچی از بدن حالیم نمی شه !😖 هر چقدر می خونم بیشتر به این نتیجه می رسم که استعدادی در زمینه ی زیست و ژنتیک ندادم !🤦♀️ الان چه غلطی باید بکنم؟.... همین طور که با خودم درگیر بودم صدای باز شدن در اومد و ... پنجره ها به آرومی باز شدن! +چیه الان دیگه باد هم منو به سخره گرفته ! فکر کردی من می ترسم !.😏 - پس چرا شمشیر گرفتی دستت و داری می لرزی؟ ( افرین فردی 👏🏻 ) صدای راه رفتن فردی رو نشنیدم و نفهمیدم کی بهم نزدیک شد بخاطر همین ترسیدم! + گرخیدم فردی !😮💨فردی کار تو بود؟ - نه منم اومدم ببینم صدای در کار کی هست! آخه من مطمئنم قفل شون کردم!.🤨 + ها؟....
و در همین زمان صدای کوبیده شدن در ، در کل منطقه پیچید!. ( دو نفر که مثلا شجاع و قوی هستن و از ارواح و جن می ترسنو فکر می کنن واقعیه ! هی اشتباه فکر نکنین من به خاطر سرما دارم می لرزم ترس از ارواح ندارم! 🥶 چرا باور نمی کنین؟😟) + فردی! - جانم ؟ چرا به من چسبیدی؟ + خودت چرا حالت اماده باش برای جنگ گرفتی ؟ - فکر کنم یکی از ق.ا.ت.ل های پدرت باشه ؟ + ببینم با سیر می خوای دورش کنی ؟ - ها؟ ام... می گما شاید روح واقعی باشه! + روح نیاز نداره در رو باز کنه!.. - پس جنه؟ + نه لطفا نباشه!.. دارم سایش رو می بینم ! وایستا .... دارم سایش ... رو می بینم؟ - ادمه؟ + نمی دونم جن سایه داره؟ -نمی دونم! + الان این چیه؟ولش کن فکر کنم جن باشه؟ - پس ادمه؟ ................ ولم کن دیگه ! چرا از سرو کولم بالا رفتی؟ + خودت چرا دستمو محکم گرفتی؟. به همین منوال باهم دعوا می گرفتیم که یهو ... صدای افتادن چیزی بر زمین رو شنیدیم! + چی بود؟؟ به سمتش آروم آروم حرکت کردیم !و .....
وای پایانش خیلی هوشمندانه و بجا بوددد 😂
خسته نباشی، عالی✨
مرسییی🙂💞
عالییی بوددد مثل همیشههه🌻✅
مرسیییی😭💞
عالی بود ! عالی تمومش کردی اون قدری که دارم می میرم از کنجکاوی!تا پارت بعدی میمیریم😔
مرسی🙃 افرین😅
عالی بود 💜
منم ترسیدم😂
مرسی💙
واقعا؟🙂
آره بابا بالشت رو محکم بغل کرده بودم
🙃
جای خیلی بدی تموم شد😔😔
اره😅🤣 شرمنده🙂
مشکلی نیست😊
محشر بود
مرسی🙃💞
من فقط نظرم رو گفتم 🥰
اگه الان جن باشه سنگین تره تا انسان😂
بابا خب فردی خجالت بکش ناسلامتی پادشاه ققنوس هایی اسم یه ربات ترسناک روته اصن🤣🤣🤣
حرفی ندارم🤣
فردی اسم رباته😶 عه نمی دونستم 😯
آره اسم یه ربات توی بازی Five Nights At Freddy😁
این پارت:
خلاصه گفت و گو های من و مغزم نصف شب
جن سایه داره؟😂😂😂 چرا من رو درگیر می کنی بشررررررر😂😂😂
همچنین🤣
خوشحالم با موفقیت مغزت را درگیر کردم🤭
عالی ولی چرا تو جای حساس کات کردی
مرسی🙃اوه دلیل این است که خواننده اعصابش خورد می شد و تا لبه ی مرگ می رود بخاطر کنجکاوی و مشتاق پارت بعدی می شود!😅
دلیل دوم هم این است که چیزی که تو بدن دازای بود تو بدن منم وجود دارد منظور🐛( می دانستی من ادم خوب و مظلومی هستم😅)
خب خدا میدونه پارت بعدو کی می دی
فرستادم تو برسیه🙂 نگران نباش😁
دعا می کنم زود بررسی شه
عالی بوددددد
مرسیی🙃
خواهش