برادرجان، زندگی همیشه سخت بوده. اعتراضی ندارم؛ زیرا زمانی که به سطحی در جامعه رسیدم و من را ارج نهادند، اعتراضی نداشتم. اما گاهی پیش معبود خود از چگونگی مراحل زندگی گله میکنم؛ مراحلی دشوار و دارای استمرار بالا. برادرجان، چیزهایی را دیدم که تو ندیدی و چیزهایی دیدی که بر دیده من غیب است. عشقی را تجربه کردم که تو نچشیدی و سادگی از نوع درست را زندگی کردی و نکردم. تفاوت های زیادی در نحوه زیستن ماست و بدین سان ما یکدیگر را کامل کرده، نه پوشانده.
برادرجان، سعی داشتم مانند تو زندگی کنم؛ با ارزش بزیستم و با ارزش بمیرم. و دراین بین گاهی اوقات، فراغتی برای خود به عنوان چاشنی زندگی در نظر گیرم؛ اما در اینکار، نه تنها ازنظر عقلی و جسمانی عاجز بودم.. بلکه روح من اجازه نمیداد کسی باشم که من نیستم چون این منه جدید خود منه واقعی که " من " هست، نیستم. اما برادرجان، تو اینطور فکر نمیکردی. اندیشه ات این بود که از همه برتری، شاید هم درست بود. اما شاید راهی که تورو به برتری کشونده، فقط راه تو باشه.
برادرجان، بگذار خرده اختلاف هایمان که ناشی از سبک زندگیمان است باقی بماند. خواهش میکنم! دونفری که باهم یک رابطه عاطفی یا دوستانه را آغاز میکنن، الزاما نباید ازنظر شخصیتی مانند هم باشند. باید مانند تکه های جورچین یکدیگر را کامل کنند و کاری نکنند که به یکی توجه کثیر و به یکی توجه صغیر بشود. - برابر باشند -
برادرجان، از من نخواه که هرچه تورا به نیکی کشانده مرا به نیکی بکشاند و هرچه تورا به پستی کشانده مرا خوار کند. بگذار اختلاف های نه چندان کم ما که مارا ما کرده بماند. از من نخواه هرچه تو دوست داری را با تمام وجود بپسندم. - موسیقی، کتاب و.. - همانطور که هیچوقت نخواستم تو، سعی کنی منی باشی.
...کیان همه جا پیام دادم کلی زنگ زدم کجایی؟
ساعت شیش صبح چرا باید بیدار باشی اخه کیان 🤣
بعد ماجرای ژینا دیگه نخوابیدم مستقیم پاشدم رفتم سرکار
الهی بگردم من الان برو بخواب
حالا میرم بعدا
یوحاحاحاحا
هاها
فرصت؟
اوهوم.