خب چند نفر درخواست کردن که فصل دوم بزارم براش که من آمادش کردم الان گذاشتم 😂❤️
[ فول فیک _ عشق در دبیرستان 2 ] ( + یعنی جونگ سوک ، خط تیره یعنی خودت آنی ، × یعنی جیمین ،~ یعنی بجز کاراکتر های اصلی ) [ دو روز بعد ] دو روز گذشت من هنوز نگران آنی ام جین دیگه نمی زاره ببینمش اما برای جین هیونگ مسئله ای پیش امد برگشته چین پیش دوست دخترش ، دوست دختر جین تو چین کار میکنه دقیقا ۵ و ۶ ساله که از کره به چین رفته بلاخره منو ، آنی آزاد شدیم برای همین ی سوپرایز براش آماده کرده تلفنمو برداشتم زنگ زدم به آنی
گوشیم زنگ خورد جیمین بود "_الو جیمی" "×عشقم چطوری " "_خوبم تو چطوری ؟ دلم برات تنگ " "×همممم منم میگم میای بریم بیرون" "_معلومه ی دنیا دلم برات تنگ شده " "×خوبه پس یک ساعت دیگه میام دنبالت باشه عشقم" "_باشه چیمی " خداحافظی کردم سریع پریدم تو حموم (10 دقیقه بعد ) ی لباس خاص از تو کمد برداشتم پوشیدم (لباس جیا تو اسلاید بعده)
ی آرایش ساده کردم کاملا که حاضر شدم جیمین زنگ زد گفت رسیده به مامان گفتم که با جیمین میریم بیرون مامان در این باره هیچ مشکلی نداشت فقط گفت که مواظب باشم رفتم پایین جیمین دیدیم پریدم بغلش ی بوس از گونم کرد سوار پورشه جیمین شدیم "_عشقم کجا میریم " "× سوپرایز صبر کن من باید چشماتو ببندم " بای پارچه بنفش چشمامو بست ی آهنگ ملایم گذاشت دیگه هیچ حرفی نزد ( رسیدن به مقصد ) آروم از ماشین پیاده شدیم منو برد به سمتی بعد چشمامو باز کرد به خاطر نور ی لحظه چشمامو بستمو باز کردم ما...... ( الان مثلا داره جیغ میزنه ) "_جیمینننننننن مرسی از کجا میدونستی شهر بازی دوست دارم اون این شهربازی من تابحال به نگفته بودم " "×حس شیشم خوشحالم خوشت آمده " باورش خیلی سخت بود ما الان توی شهربـازی معروف “لوتـه ورلـد“ قرار گذاشتیم وای پشمام ( عکس شهربازی تو اسلاید بعد )
خیلی نازه ( ساعت ۰۰:۰۰ ) به ساعت نگاه کردم اووو ساعت ۱۲ شب بود چقدر زود گذشت کلی وسیله سوار شدیم ترن هوایی ، قایق سوری ، کشتی اوو آنقدر وسیله های مختلف سوار شدیم یادم نمیاد چه بودن شوخی کردم معلومه یادمه ی دفعه ( خب حالا این آهنگ دانلود کنیدYour Eyes Tellگوش بدین منم معنی میزارم )چرا انقدر زیاد،دارم اشک میریزم،هِی کنارم بمون ،و لبخند بزن،آینده بدون تو،مثل دنیای بی رنگه،تک رنگ و سرد،تاریکی...،تاریکی ای که ما میبینیم خیلی زیباست،ازت میخوام که به من باور داشته باشی،من مستقیم و فقط به تو نگاه میکنم،تا هرگز از اینجا نری،هرچی هم که در انتظار ما باشه،من فقط به اینده ی دور نگاه میکنم،جایگاهی که به من دادی،هنوز هم تکیه گاه منه،اگرچه سایه ها گذشته هنوز هم منو تعقیب میکنن،همونطور که سعی میکنم ازشون رها شم،من رو به دام میندازن و دنبالم میان،ولی هنوز میخوامش،هرجا که باشی پیدات میکنم،فردا رو با تو قدم خواهم زد،حتی اگه بنظر بیاد که،این شروع یه پایانه، اسم تو رو فریاد میزنم،تاریکی...، من همه چیزمو بهت میدم،هنوزم آرزوی برآورده نشده،خودم رو تو قلبم نگه داشتم، نمیتونم به زبون بیارمش ،برای رو به رو شدن با گذشته و آینده،چقدر امید لازمه که بهت برسم،یه همچین شبیه،ولی به فکر کردن...،در شهر حین غروب ادامه میدم، میخوام دوست داشته بشم،برای عاشق شدن،من چشمات میشم،برای سفر های آینده،تاریکی...،تاریکی ای که ما میبینیم خیلی زیباست،ازت میخوام که به من باور داشته باشی،من مستقیم و فقط به تو نگاه میکنم،تا هرگز از اینجا نری،نگاهت،خیلی رنگارنگه،تو به من یاد دادی،یه روزی غم ما رو،بهم میرسونه،چشمات [این رو بهم] میگن ، آهنگ که تموم شد ی دفعه صدای جیمین از بلندگو های شهر بازی پخش شد "×طوری کنارت می مانم طوری برایت خاطره می سازم که حتی اگر بخواهی هم نتوانی ترکم کنی آخر من فکر میکنم هیچ رفتنی حریف خاطره ها نمی شود کیم جیا با من ازدواج میکنی" انقدر شوکه شده بودم که نمی تونستم چیزی بگم به خودم آمدم برگشتم سمت جیمین دیدیم زانو زده بود ی جعبه بنفش رنگ دستش بود آروم در جعبه رو باز کرد با دیدن انگشتر تو جعبه از هیجان دستمو گذاشتم بودم جلوی دهنم "_جیمین من نمی دونم چی بگم " گریم گرفته بود مردم دختر و پسرا داد میزدن قبول کن ،قبول کن "_بلههههههه قبول میکنم " انگشتر دستم کرد بغلم کرد تو هوا چرخودنتم ( عکس انگشتر تو اسلاید بعد)
**** "سو ریون : بابا چه باحال ازت خواستگاری کرد ؟خب بعدش چی شد دایی جین چیزی نگفت ؟" "_ ریونا باورت نمیشه چقدر از دست داییت حرس خوردیم هنوز تموم نشده " *** خیلی خیلی شب خوبی بود جیمین منو رسوند خونه من موضوع برای بابا و مامان تعریف کردم مامانم خیلی خوشحال شد بابام یکم شوکه شد ولی بعدا بهم تبریک گفت اما مشکل بزرگ برادرم بزرگم جین بود پارسال که برام خواستگار آمده بود کاری با پسره کرده بود که پسره برای درمان به خارج کشور رفته بود
خب مثل اینکه جواب نداد به جیمین میگم اون بگه وگرنه خشتک هر دومون پاره اس 😂
خب بریم چت جیمین و جین
چت جیمین و جین
چت جیمین و جین
اینم از این حل شد به آنی خبر دادم فردای اون روز با آنی و جین که از قرار معلوم دیشب با اولین پرواز آمده کره دوست دخترش هم آورده بود قرار شد کارای عروسی بکنیم
 مو هامو از فرق باز کردم بافتمشون دو تا کش سفید و مشکی که به لباسم بخوره زدم به موهام کیف و کفش ام هم سفید و مشکی بود پوشیدم همراه جین رفتیم مرکز خرید جیمین جلوی مزون خانوادگیون وایساده بود داخل شدیم همه جا پر شده بود از لباس های عروس پف دار بعد از چهار بار عوض کردن لباس هم جین و جیمین به مدیر مزون گفتن ی لباس خاص می خوان بعد از نیم ساعت منو بردند به اتاق پرو با کلی دردسر ی لباس خیلی خوشگل فانتزی رنگ سفید ی کم یاسی داشت رو اکلیل دا خیلی سخت بود پوشیدنش و خیلی سنگین از اتاق پرو آمدم بیرون جیمین و جین با دیدن من دهنشون باز مونده بود خواستم مخالفت کنم که هر دو باهم موافقت دادن و من هیچی نتونستم بگم همونو سفارش.دادیم
(بچه ها لباس عروس سفیده ولی من فیلتر انداختم روش ) از مزون آمدیم بیرون برای رفتیم برای جیمین و جین کت شلوار بگیریم اینبار اونا نشستن من دنبال ی کت و شلوار مناسب گشتم برای جین ی کت و شلوار سفید انتخاب کردم خیلی شیک بنظر میرسید بهش دادم تا تنش کنه فقط میموند برای جیمین از فروشنده خواهش کردم ی پارچه خاص نشونم بده اونم برام ی کت و شلوار مشکی با پارچه خیلی خاص بهم نشون داد همینو انتخاب کردم
بعد رفتیم ی لباس برای نامزدی انتخاب کردیم برای جیمین هم همین طور تا روز نامزدی اصلا جیمین ندیدم فقط تلفنی حرف میزدیم بلاخره روز نامزدی رسید آماده شدم مثل تو این فیلم ها از پله ها آمدم پایین آروم آروم حس ملکه بودن بهم دست می داد بود رسیدم به انتهای پله ها جین برام تعظیم کرد دستمو گرفت گذاشت تو دست جیمین با لبخند بهش نگاه کردم
اول من حلقه رو دستش کردم بعد اون حلقه ها خیلی خوشگل بودن مال جیمین خیلی ساده بود اما از داخل اسم منو نوشته شده بود مال منم ساده بود ی نوار نگین های ریز داشت جشن خیلی باشکوه تموم شد
(یک هفته بعد) چمدونمو جمع کردم حاضر شدم رفتم پایین جیمین منتظر بود "×عشقم حاضری دیگه تروخدا نگو جین دوباره مخالف کرده " "_نه عزیزم همه چی مرتبه بریم " قرار بود بریم بوسان دیدن مادربزرگ جیمین برگشتیم مراسم عروسی بگیریم رفتیم فرودگاه ***بلاخره رسیدیم خونه مادربزرگه جیمین همه چی خوب تا اینکه شب شد وقت خواب شد همه خواب بودند رفتم آب بخورم که ی صدایی از تو حیاط آمد رفتم بیرون هیچکس نبود داشتم میرفتم ی صدای مثل ناله شنیدم صدا از بیرون حیاط میومد رفتم بیرون ی پسربچه روی زمین نشسته بود تمام بدنش خونی بود خیلی ترسیده بودم رفتم کنارش نشستم "_پسرجون خوبی ؟ " اما جوابی ازش نشنیدم خون زیادی ازش رفته بود ی دفعه پرید روم ی چاقو دستش بود بهم حمله میکرد ضرباتش خیلی سریع و قوی بودند اما من حرکاتشو دفع میکردم تا آنیکه بلا خره چاقو از دستش افتاد تونستم ی کم عقب برم می خواستم فرار کنم که ی صدای ریز گریه میومد خیلی کم فهمیدم اون خیلی درد کشیده بود می تونستم از صداش لحن گریه کردنش بفهمم ی طناب برداشتم محکم دستاشو بستم جیباشو گشتم هیچ چاقو یا وسیله تیزی نداشت چاقو آیی که اول دستش بود برداشتم رفتم تو خونه ی کم آب گرم و وسایل پانسمان ضد عفونی کننده ی کم غذا برداشتم رفتم تو حیاط هنوز نشسته بود تلاش میکرد که بلند بشه "_بشین سرجات " دست هاشو باز کردم "~ بشینم که همه رو خبر کنی یا به پلیس زنگ بزنی " نزدیکش شدم با آب گرم زخم هاشو تمیز کردم غذا رو گذاشتم جلوش گفتم که بخوره "~ادای آدمای مهربونو در نیار میدونم تو غذا ی چیزی ریختی " بدون حرف ی قاشق از غذا خوردم تا مطمئن بشه که غذا مشکلی ندارم ی نگاه بهم کرد به آروم شروع به خوردن کرد منم زخم های ریز درشت پانسمان کردم بعد که کارم تموم شد ی لیوان آب پرتقال براش آوردم ی کم ازش خوردم بهش دادم ی دست از لباس های جیمین براش آوردم "~ چرا این کارو برام میکنی" "_چی؟" "~من می خواستم بکشمت چرا این کارو برام میکنی " "~چون حس کردم تنهایی اسمت چیه " "~ ندارم ؟ اسمو میگم ندارم " "_من آنی هستم کیم آنی خونه چی نداری " "~ اونم ندارم میدونی چیه اولین بار بدون دزدی غذا میخورم ولی مزه این از همه بهتر بود " "_خوشحالم خوشت امد چند سالته " "~۱۶" هوا سرد بود دستشو گرفتم بردم تو خونه بردمش تو اتاقی که مادربزرگ جیمین بهمون داده بود جیمین بیدار کردم "×زندگی چی شده ؟ " "_پاشو مهمون داریم " "×مهمون کی هست " "_دوستمه جونگکوک" با تعجب بهم نگاه کرد ی لبخند بهش زدم یک هفته تموم شد با جیمین دوست جدیدم برگشتیم سئول خیلی زود کارای عروسی انجام شد بلاخره روز عروسی فرا رسید جونگکوک هم به مراسم دعوت کردم استرس خاصی تو وجودم بود 
( لباس نامزدی ) «جیمین : من پارک جیمین. اینجا در برابر دوستام و خانواده ام اعلام میکنم عاشق این زنم و می خوام تا آخر عاشقش بمونم و باهاش زندگی کنم قسم میخورم هیچ وقت تنهاش نزارم هر وقت گریه کرد با دستمام اشکاشو پاک کنم. هر زمان غمی داشت با تمام وجودم آغوشم رو براش پر کنم هر وقت خوشحال بود با هاش می خندم و تا آخر دنیا پاش بمونم و دوستش داشته باشم » « جیا : من کیم جیا اینجا در برابر کل دنیا اعلام میکنم عاشق این مردم و می خوام تا آخر عاشقش بمونم و باهاش زندگی کنم قسم میخورم هیچ وقت تنهاش نزارم هر وقت گریه کرد با دستهام اشکاشو پاک کنم. هر زمان غمی داشت با تمام وجودم آغوشم رو براش پر کنم هر وقت خوشحال بود با هاش می خندم و تا آخر دنیا پاش بمونم و دوستش داشته باشم » نه خانواده کیم نه تو خانواده پارک هیچ کدوم زوج. جوانی مثل جیا و جیمین نداشتن جیمین تازه به ۲۰ سالگی و جیا به ۱۸ سالگی رسیده بود برایتان آرزوی خوشبختی میکنم **** بعد از 3 سال تو بدنیا آمدی دختر قشنگم پایان ♥️
نتیجه 1
لینهبخبخغژلخ
نتیجه 2
بخخاژهلطبت
نتیجه 3
خطلنطتب
نتیجه 4
ممنون که همراهم بودین تو بعضی جا ها از رنگ بنفش استفاده کردم بخاطر کلمه بوراهه بود تو گوگل بزنید میفهمید و نظر تون راجب عکس چیه ؟ دوست دارین بازم این مدلی بزارم یا نه معمولی بدون عکس
وای چقدر قشنگ بود
میشه پارت سه رو هم هر چه زود تر بزاری؟
فول فیک بود پارتی نیست ولی اگه همه بخوان فصل سوم میزارم ❤️😂
عالیه عاشق داستانتم💜
مرسی عزیزم 😘
خیلی خوب بود من که عاشق چت جین با جیا بودم هم قسمت اولش باحال بود هم این و اولین لایک و کانت
دمت گرم اجی اگه مشکلی نداری بگو اجی ❤️🥺