ادامه ی داستان
خب دلایلی سه تا کردم
فرار کردم و توی کلبه یهو گوشه ی اتاق یه در دیدم
رفتم توش ( البته با کمی تردید ) و یک چیزی را فهمیدم :
آنجا همان مشخصاتی را داشت که برام مسیج داده بودن یهو محاسبه کردم و به آن سمتی که گفته بودن رفتم
و به آنجا یی که آدرس داده بودن رفتم ناگهان
مادرم را دیدم که بالا ی سرش یه در دیگه هست و جلوش یه تله هست گفتم قرار بوده من تو تله بیوفتم رفتم و شروع کردم به آزاد کردن مامانم یهو
یکی از آن دونفر اومد و آنجا را آتش زد گفت بای بای و از تله بالا رفت میخواستم پایش را بگیرم اما قدم نرسید
مادرم را آزاد کردم و رفتیم اما آتش نزدیک بود و دم جکسون سوخت کوله پشتی ام را در آوردم و رویش آب ریختم (روی دومش ) و با دستمال پانسمانش کردم
رفتیم خانه معلوم بود پدرم نگرانم شده وقتی برگشتیم ما را سفت بغل کرد و گفت کجا بودید قبل از اینکه مامانم چیزی بگه گفتم پارک اما از دم جکسون فهمید پارک نبودیم گفت فعلا حال ندارم معلوم از وقتی من رفتم نخوابیده گفت میرم بخوابم و فردا میفهم کجا بودین
خوشت اومد
خوب بود منتظر بعدی هستم??