
سلام دوستان.خوبید.خوشید بریم برای ادامه داستان
مری:که یک دفعه یه صدای بمب اومد رفتم یه گوشه و تبدیل شدم ادرین:با نینو داشتم جلوی در مدرسه حرف میزدم درباره تولد الیا که یه صدای بمب مانند اومد و به نینو گفتم من میرم خونه اونن رفت و بعد من رفتم تبدیل شدم و به طرف اونجا رفتم که کفشدوزک هم اومد سلام بانوی من ،سلام پیشی بیا بریم که ارباب شرارت یه طعمه دیگه گیر اورده،اره بریم (مشخصت شرور:دو تا پرستار که خواهر هستن و بهشون تو بیمارستان تهمت زدن ،قدرتشون:پرواز و امپول های بیهوش کننده ) کک:بانوی من به نظرم این طوری نمی تونیم شکستشون بدیم باید جدا شیم هر کی با یکیشون لیدی:اره فکر خوبیه کت:داشتم با یکی از دو تا خواهر می جنگیدم که یه دفعه چوب دستیم افتاد و اون اومد که امپول و بهم بزنه لیدی:داشت به کت امپول رو میزد اومدم که نزارم بکنه اما نمی تونستم پس پریدم جای کت و کت و هل دادم اون ور و امپولش خورد به من کت:لیدی باگ پرید جلومو به اون امپول خورد انقدر اعصبانی شدم اونا خواستن معجزه گرشو بردارن چون بیهوش بود ولی گفتم حتی فکرشم نکنید
مایک:دیگه باید مری میومد اما نیمده بود و رفتم از اتاق بیرون اخبار روشن بود که نادیا شاماک گفت دختر کفشدوزکی بیهوش شده و بدو بدو رفتم دیدم به بابا گفتم میرم کمک اونم اجازه داد رفتم پیش گربه سیاه کت:یه نفری اومد به حالت ابرقهرمانیم بود نمی دونستم کیه گفتم شما فلش:اومدم به ادرین بگم سبام ادرین یادم افتاد نمی دونه من کی هستم و قدرت و اینام و کلا هیچی ازم نمی دونه پس گفتم من فلشم و اومدم برای کمک کت:چطوری می تونم بهت اعتماد کنم فلش:خب از جایی که میدونم کفشدوزک باهات دربارم حرف زده بزار اینطور بگم من همونیم که هویتاتونو میدونم و قراره برای فهمیدن هویتش کمکتون کنم کت:خب حالا شد فلش:حالا لیدی باگ و بده ببرمش کت:کجا می خوای ببریش فلش:عه خونش دیگه تو مگه میدونی کیه من میدونم میبرمش تو هم برو سر اونارو گرم کن تا من ببینم چیکار می تونم بکنم کت:باشه ولی زود بیا (بچه ها تو این زمان که داشتن با هم حرف میزدن تو یه کوچه قایم شده بودن )
مایک:دیگه باید مری میومد اما نیمده بود و رفتم از اتاق بیرون اخبار روشن بود که نادیا شاماک گفت دختر کفشدوزکی بیهوش شده و بدو بدو رفتم دیدم به بابا گفتم میرم کمک اونم اجازه داد رفتم پیش گربه سیاه کت:یه نفری اومد به حالت ابرقهرمانیم بود نمی دونستم کیه گفتم شما فلش:اومدم به ادرین بگم سبام ادرین یادم افتاد نمی دونه من کی هستم و قدرت و اینام و کلا هیچی ازم نمی دونه پس گفتم من فلشم و اومدم برای کمک کت:چطوری می تونم بهت اعتماد کنم فلش:خب از جایی که میدونم کفشدوزک باهات دربارم حرف زده بزار اینطور بگم من همونیم که هویتاتونو میدونم و قراره برای فهمیدن هویتش کمکتون کنم کت:خب حالا شد فلش:حالا لیدی باگ و بده ببرمش کت:کجا می خوای ببریش فلش:عه خونش دیگه تو مگه میدونی کیه من میدونم میبرمش تو هم برو سر اونارو گرم کن تا من ببینم چیکار می تونم بکنم کت:باشه ولی زود بیا (بچه ها تو این زمان که داشتن با هم حرف میزدن تو یه کوچه قایم شده بودن )
فلش:مرینت و خودم تبدیل به خودمون شدیم البته من گوشوارشو دراوردم و گذاشتم و با کمک بابا بردمش تو اتاقش و چون از قبل جای جعبه رو بهم گفته بود و قضیه بانیکس و اینارو برام تعیف کرده بود پس معجزه گر بانیکس و برداشتم و دادم به الکس ،الکس:یه نفری که ظاهرا ابرقهرمان بود اومد پیشم و معجزه گر بهم داد و گفت از طرف لیدی باگ اومده و به کمک نیاز داره و منم چون از لایو الیا خبرارو و بیهوشی لیدیباگ و دیده بودم موضوع رو فهمیدم رفتم تو دریچه زمان و از دریچه گذشته رفتم چون تو اینده نمی تونستم برم چراکه الان کفشدوزک بیهوش بود رفتم کفشدوزک گذشته رو اوردم البته خیلیگذشته هم نبود واسه دو روز پیش بود که کفشدوزک داشت رو خونه ها میپرید فلش:همراه کفشدوزک گذشته و بانیکس رفتیم پیش کت نوار و من قضیه رو به لیدی باگ گذشته گفتم، کت:دیدم با بانیکس و کفشدوزک برگشتن رفتم پیششون و فلش بهم توضیحاتو دادو کفشدوزک گذشته از گردونه خوش شانشی استفاده کرد که بهش یه کتاب کمیک دکتری داد و نقشه رو بهمون گفت
کت:هر کی به شکل مربع قایم شدیم من رفتم خودمو نشونشون دادم و به طرف جایی که قایم شدن بردمشون و قایم شدم و کفشدوزک گذشته کتاب پرت کرد جلوشون و اونا هم محو کتاب شدن و تو همین حین چون اکوما تو امپولشون بود بانیکس و فلش اون و ازشون گرفتن و دادن من و منم با پنجه برنده اونو نابود کردم کفشدوزک گذشته :کت یادته اون روز که برگشتم قرار گذاشتیم برم بهت بگم قضیه رو کت:تا اومدم بگم چی رو گفت از میراکلس لیدیباگ استفاده کرد و همه چیز درست شد و منم مونده بودم که چی می خواسته یعنی همونی که نگفت و گفت بعد شکست هاک ماث مری:از خواب بیدار شدم و یه دفعه دیدم رو تختم زود تبدیل شدم و رفتم پیششون که بانیکس و فلش و دیدم و گفتم اینجا چه خبره فلش:اومدم بگم اجی که تغییرش دادم به کفشدوزک و گفتم بهت میگم کت:گفتم اون شب که برگشتی و قرار گذاشتیم می خواستی یه چیزی بهم بگی اما نگفتی میشه بگی چی بود
لیدی:کت من امم اره می خواستم یه چیزی بگم و از جایی که نمی خوام دروغ بگم بهت همون موقع یه تصویر دیدم که تو خب تو یه چیزیت شده بود و صلاح دیدم بعدا بگم پس لطفا اصرار نکن چون خودمم دوست داشتم بهت بگم حالا هم که وقتت داره تموم میشه برو تا تبدیل به کدو حلوایی نشدی کت:وقتی سوال و ازش کردم با ناراحتی جوابمو داد و بعد گفت برم تا کدو حلوایی نشدم و منم خدافظی کردم و رفتم لیدی:دلم می خواست به کت بگم اما نمی خواستم با یه اشتباه از دستش بدم بعد از رفتنش معجزه گر الکسو گرفتم و با مایک تبدیل به خودنون شدیم و تو راه ماجرا رو برام تعریف کرد و منم درباره نیمدنش و اینا به مدرسه پرسیدم که فهمیدم اون جوابارو تو عالمه خوابی بهم داده مایک:رفتیم خونه و ناهار خوردیم من رفتم تو اتاقم و همش به الکس فکر می کردم دیگه خداییش انگار ع،ا،ش،ق،ش شده بودم که یه دفعه مرینت با یه جعبه اومد تو اتاقم مری:هی می خواستم به مایک کت و شلوارشو بدم که یادم میرفت یا نمی شد برا همین الان رفتم تو اتاقش مایک:مری این چیه؟ مری:ام این کت و شلواره دیگه که من برات طراحی کردم و الان هم برای این اوردمش برای تشکر از اینکه خوش حالم برادر خوبی دارم و تشکر برا کمک برای امروز بهمون مایک:ابجی عزیزم من همیشه پیشتم ولی خب دستت درد نکنه بده حالا برم بپوشمش مری:باشه پس با مامانینا پایین منتظریم پوشیدی بیا پایین مایک:اوکی
مری:از اتاق اومدم بیرون رفتم پیش مامانینا ماجرارو تعریف کردم اونا هم منتظر موندن تا مایک بیاد وقتی اومد خیلی قشنگ شده بود لیندا:مایک اومد خیلی کت و شلوار بهش میومد ترکیب رنگش عالی بود رو کردم به مرینت و گفتم افرین خیلی طراحیت و دوختت خوبه مرینت:مچکرم راوی: مرینت با خانوادش وقت گذروند ادرین:هنوز نمی دونستم لیدی باگ می خواست درباره چی باهام حرف بزنه که یه دفعه ناتالی اومد ناتالی:ادرین بیا پدرت کارت داره ادرین:باشه گابریل:ادرین بیا تو اتاق ناتالی تو هم برو بیرون ناتالی:چشم قربان ادرین:پدر با من چیکار دارید گابریل:می خواستم بگم من دارم میرم شانگهای برای کار هام برای همین تو این یه هفته تصمیم گرفتم ازاد بزارمت ولی از هر خطر دوری کن باشه ؟؟ ادرین:باشه پدر حتما گابریل:خوبه حالا دیگه می تونی بری ادرین:باشه سفر خوبی داشته باشی پدر و بعد رفتم گابریل:چون میدونستم ادرین به همه میگه من رفتم سفر پس بهش گفتم و یکم ازاد ترش گذاشتم که خودشم شک نکنه ولی من قرار نیست جایی برم تو همین اتاقم ولی باید کار هامو انجام بدم چون این هفته هفته بزرگیه و امیلی عزیزم قرار به زودی برگردی پیشمون
خب دوستان ممنونم که این پارت هم همراهم بودید💗👊 لایک و کامنت یادتون نره تا پارت بعدی خداحافظ👋👋
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود شادی جان
چه پارت کشفه هویته
ممنون یلدا جان
در پارت ١۰و ١١
عالی بود
ممنونم🌼🌸
واقعااااااا عاااالی بود واقعا فارق العاده بود مشتاقانه منتظر پارت بعدی هستم😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
مرسی ستایش عزیز🥰😍
خیلی عالی بود ممنونم اجی
مرسی گلم
خیلی خیلی قشنگ بود😍😍
مچکرم عزیزم
Perfect💙🌸
Thank you
حرف نداشت عاجی عالیی
مرسی اجی
سلام گلم عالی بود بعدی رو زود بزار لطفا
ممنونم
بعدی در بررسیه
سلام دوستان
این پارت هم تقدیمتون🌸🌱
سسسلللاااااااممم عععععععاااااااااااااااااالللللللللللاااااییی بود
بعدی رو زود بزار للللطططففاا
بعدی خیلی زود میاد و ممنون