خب بریم برای اولین پارت
دختر ارامی بود شوخ، سر به زیر و به طرز شگفت انگیزی جنگجو صورتی به زیبایی ماه داشت با پوستی صاف، نرم و سفید مو های بلند و مجعد و قرمز و چشمانی ابی اما در ان زمان تنها چیزی که حس میکرد اضطراب بود لبخندی به دختر در اینه زد اصلا زیبایی نمیدید اهی کشید چرا باید گوی ماه او را انتخاب میکرد سر در نمی اورد
پادشاه جولین نگاهی تحسین برانگیز به دختر مو قرمز انداخت (شاه جولین: زین پس دختری از خاندان شریف ویزلی دوشیزه رزینا ویزلی به عنوان ملکه ماه و جوان ترین فرمانروای تاریخ از طریق گوی متفکر ماه انتخاب شده است) رزینا لبخندی زیبا زد (شاه جولین: شروع کن.. (رزیناا: من... رزینا ویزلی... سوگند یاد میکنم... تا اخر عمر متعهد و وفادار به فرمانروایی ماه و مردمانش باقی بمانم
شاه جولین تاجش را از روی سرش برداشت تاجی زیبا با نگین های کوچک مشکی پادشاه تاج را روی سر رزینا گذاشت تاج ناگهان به نیم تاج اشرافی با نگین ها و سنگ های قرمز تبدیل شد در و دیوار قصر به رنگ قرمز در امد و قصر تغییر شکل داد همه به رزینا تعظیم کردند شاه زانو زد و رزینا با لبخند به قلمرو اش نگاه کرد
در ان زمان بود که ملکه ای دیگر که به روشنایی خورشید بود مو های بلوندش را با تنفر کنار میزد دختر بچه ای 15 ساله اجازه ریاست نداشت او با هزار دلبری و دردسر در سن 38 سالگی به سلطنت رسیده بود هرچند از ان زمان 240 سال میگذشت و گوی درخشان خورشید تا ان زمان حدود 23 بار اعلام کرده بود که دیگر پایان حکومت او رسیده است اما شاینا تصمیم نداشت به ان زودی بی خیال سلطنت بشود هر چند با این ملکه جدید شکی نیست که شاینا به زودی حتی با قلمرو بزرگتری سروکله میزند چشمان عسلی شاینا از این فکر شیطنت امیز برق زد او اصلا خبر نداشت. چه کار هایی از رزینا بر میاید