
مادر اکان زن با احساسی بود ..! جوری که برای رفتن دخترش به مدرسه شبانه روزی با اسرار خود اکان از اول راه تا اخر راه گریه میکرد... اما اکان هیچ احساسی در خودش نمیدید... اکان دختری عجیب و ساکتی بود که به پرونده های کاراگاهی و پلیسی علاقه زیادی داشت .... این علاقه بیش از اندازه آکان پدر و مادرش را نگران میکرد.. پدرش هم که با نگاه هایی شک برانگیز و تردید و نگرانی به اکان نگاه میکرد ... موجب میشد اکان انچنان ازین خداحافظی خوشش نیاید
از تابستون همون سال اکان عجیب شده بود ... اون هیچ علاقه ای از بچگیش به تفریح و خوشگذرونی نداشت که این عجیب بود اما اکان عجیب تر هم شده بود .آکان دختری دو رگه با موهای بلند و صاف قهوه ای بود . اون همیشه ساکت بود و در مورد هیچی با خانواده اش صحبت نمیکرد ... اما این تابستون او به طور عجیب برنامه های پلیسی رو دنبال میکرد و فیلم های کاراگاهی بیش از حد میدید. با پدرو مادرش در مورد پرونده های جنایی منتشر شده در اینترنت صحبت میکرد. تا قبل از این تابستون اکان دختری بود که انگار هیچ احساسی نداشت
اما چیز جالب تر مدرسه ای به نام اسکارت بود . این مدرسه شبانه روزی در کوه های امریکا بود و به طور رایگان افراد با استعداد رو پذیرش میکرد. استعداد هایی فوق العاده مثل یک موزیسین و بازیگر درجه یک در سن زیر 20 سال . اما چیزی که این مدرسه رو برای اکان خاص میکرد مدیر مدرسه بود. مدیر مدرسه تمام کسایی که به پرونده های جنایی .. معما و پلیس بازی علاقه داشتند رو قبول میکرد.. اما باید باهوش میبودند. اما دیگر در دور و زمونه ای نبود که کسی علاقه ای به این کار ها داشته باشد...
اکنون او در راه مدرسه اسکارت بودو با خوردن مغز مادر و پدرش اکنون در راه مدرسه و در حال خداحافظی یک ساله با پدر و مادرش بود. خانواده اکان با یک ون بد رنگ و کلی وسایل روی سرش به سمت جاده مدرسه حرکت میکردند تا به اخرین ایستگاه برسند بعد از استگاه اخر اکان باید از مادر و پدرش جدا میشد و با یک اوتوبوس که سال اولی ها را به مدرسه میرساند به مدرسه میرفت در واقع اسکارت توسط یک مدیر خیلی پولدار در بالای کوه ساخته شده بودو مادر و پدر تا یک سال حق دیدن فرزندشون رو نداشتن . مگر شرایط خاص شه...
-`اکان هر وقت بخوای میتونی برگردی ... من و پدرت همیشه اماده ایم که بیایم دنبالت..........`اکان از اینکه گریه مادرش تا این حد را میدید عذاب وجدان داشت ولی بلاخره به خواسته اش رسیده بود . چی بهتر از این؟ بلاخره ای دست گریه مادرش فرار کرد و سوار اوتوبوس شد . در اوتوبوس کلا 2 نفر بود که با خود اکان یعنی 3 نفر ظاهر و تیپ اکان ار بثیه خیلی داغون تر بود او فقط یه هودی مشکی کهنه با یک شلوار جین ساده و رنگ و رو رفته پوشیده بود اکان مطمئن نبود برای چی اورا وارد مدرسه کردند . اسکارت دانش اموز خوب و با استعداد را میپذیرفت و در زمینه کاراگاهی و این چیز ها دانش اموز باید باهوش و فعال میبود . اما آکان هیچ قابلیت منحصر بفردی نداشت .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فرصت
عااالی بود
ممنونممم:)