When i call you _Navy
در هوای پر تلاطم افکارم ، درست زمانی که به دنبال تو می کردم کلمات را گم کرده ام ...
اینجا رعد فرمان می دهد و باد گردن می زند . باران ب.وسه ای غمگین می کارد که گویی این اخرین بار است . ریشه هایم خاک را در جستجوی تو می شکافند . با وجود بوی خاک ، رایحه ات هنوز در بلندای وجودم پرواز می کند ...
هنوز خنده هایت را پیدا نکرده ام . به نظرت می توانم به جای تو برای انها انقلاب کنم ؟ کاش می شد شبنم رنگین من .کاش می شد سرخی ات را بگیرم و باز هم شفافت کنم . نیمه شب است و ستاره ها دور تا دورم را فرا گرفته اند . اما هر چه به انها می نگرم بیشتر احساس غربت می کنم و حقیقت توی صورتم کوبیده می شود . من رمز ستارهای چشمانت را هنوز کشف نکرده ام ...
نسیم سرگردانم می کند . من می دوم دستش را بگیرم اما می رود و باز هم تنهایم می کند . صدای زوزه ی گرگی به گوش می رسد .بنظر می اید این اخر راه است و شکارم می کند . امشب ماهِ کامل توی ذوقم می زند. می گفتی ماه زیباست اما چرا هرچه نگاهش می کنم تورا در وجودش پیدا نمی کنم ؟
در کناره ی دریاچه ی ما جیرجیرک ها برای یافتن تو سراسر جنگل را روی سرشان گذاشته اند و شب تاب ها دیدشان را واضح تر می کنند . قوی تنهایت به اسمان چشم دوخته تا شاید پیدایت کند اما هر لحظه قلبش بیشتر می گیرد و اشک را با پر هایش پاک می کند .
محصور شده ام در میان این ابی که هوس کرده غرقم کند . به تصویر زیر پایم نگاه می کنم تا شاید تورا ببینم . اما نمی دانم چرا آن هم همه ی کارهای مرا تکرار می کند ...
دیگر صدایی نیست تا انگاه صدایت کنم . مثل اینکه خیلی وقت است غروب قرمز تو تمام شده اما من هنوز تماشایت می کنم ....
خیلی زیبا بود :)
من خودم نویسنده هستم و احساس ، تلاش و افکاری که برای این داستان گذاشتی رو درک میکنم و باید بگم که همشون فوق العاده بودن :)
موفق باشی :)
زیبا بود ...
این پیام فقط جهت حمایت از شما میباشد🥲🖤
حقیقتا زیادی ماهرانه و زیبا بود
قشنگ و پر فهموم بود عزیزم💫
:))))
عکس اس ۴ جونگ کوکههه
😉😁
زیبا بود✨️
بک بده