فصل یکم: انتخاب سرنوشت ساز
در یک روز تاریک و بارانی، هری پاتر و هرمیون گرنجر به سمت مالفوی مانور حرکت کردند. در حالی که باران بر روی سنگفرشهای سرد و مرطوب میبارید، هری با نگاهی مصمم به جلو مینگریست و هرمیون در کنارش، نگران و مضطرب به نظر میرسید.
وقتی به دروازههای بزرگ مالفوی مانور رسیدند، دراکو مالفوی با نگاهی سرد و بیاحساس به استقبالشان آمد. هری و هرمیون با صدای محکم و قاطع از او خواستند که تایم نر را به آنها بدهد. دراکو با چشمانی تیره و پر از کنجکاوی پرسید: "هدف شما چیست؟"
هرمیون با صدای لرزانی گفت: "ما میخواهیم تایمنر را از بین ببریم تا دیگر کسی از آن سو استفاده نکند."
دراکو با نگاهی عمیق و تفکرآمیز به آنها پاسخ داد: "تنها راه نابود کردن تایم نر مخصوص خاندان مالفوی این است که به دست خود صاحبش نابود شود. و صاحبش باید بهای آن را بپردازد."
اون سرنوشت خودشو عوض کرد؟ اونم بی توجه به خانواده اش؟
آره.
گاهی اوقات یک فداکاری خیلی بزرگ برای بهتر شدن اوضاع نیازه.
هوراااا پارت اومددد
🙂
چی بگم؟ عالی بود ولی ... هق هققققق دراکو جونمممممم من میام دوستت بشمممنمنممم
ممنون از نظرتون.
به زودی فصل بعدی رو ارسال میکنم.
خوشحال میشم بخونین و نظر بدین.
خواهش