
سیلام به همه اینم پارت سه تا اسلاید اخر برین بخونید و منتظر پارت بعد باشید پارت های قبل هم بخونید اگه نخونید از دستتون رفته ولی اگه زود تر خواستی داستان رو خونده باشی به ادرینت بلاگ برو همه ی پارت ها رو بخون و نظر بده پلیززز پارت چهار درحال نوشتن امروز سه شنبه هست و تست ۶روز دیگه به همراه پارت چهار میاد لطفا از ابن داستان و داستان دومم و وبلاگم حمایت کنید تستچی جان تروخدا من روزه ام تست هام رو تو صفحه اصلی قرار بده و پر بازدید باشن و فردا منتشر شه ممنون
که وقتی چشمام رو باز کردم دیدم یک چهره ی خندان با چشم های سبز جلومه یک دفعه گفت سلوممم . من که متعجب بودم جیغ زدم که فهمیدم ادرین هست 😊 !*وای منو ترسوندی ادرین=اومدم دیگه خونه بیا به کارمون برسیم. *باشه=مرینت داشت طراحی میکرد کادو ی اقای داماکلیز رو بهش گفتم تو عالی عشقم یک دفعه قرمز شد *واقعا؟؟=اره تو فوق العاده ای یک دفعه دیدم صدا میاد من از درس متنفرم ... من از درس متنفرم با مرینت رفتم بالا پشت بوم یک نفر شرور شده بود (اسم متنفر بود و قدرت اینو داشت همه ی بچه ها رو به زامبی متنفر از درس تبدیل کنه و به وسیله شدو ماث شرور شده ) *باید تبدیل میشدم نمی تونستم جلو ادرین تغییر شکل بدم خودم رو زدم به دل درد که برم عرق نعنا بخورم(اخه عرققق نعناااا😂😂😂😂) رفتم پایین در اتاقم در اتاق رو یک لحظه باز کردم که ببینم ادرین نبینه من تغییر شکل میدم که نمی دید ولی داشت با یکی صبحت میکرد و بعد گفت پلگ پنجه ها بیرون. کپ کرده بودم من نباید این کار رو میکردم گفتم تیکی خال ها روشن
رفتم رو پشت بوم رو بروی خونمون که دیدم کت نوار اومد از بالکن ما بیرون بهش گفتم پیشی جونم سلام بیا اینجا =سلام بر باگابوی عشق *اسم جدید ساختی ؟؟=اره نفسم *خب بریم شرور رو شکست بدیم ...ٔ.. شرور رو شکست دادن و لیدی اکوما رو گرفت و گردونه خوش شانسی رو فعال کرد و همه چیز درست شد دیدیم اونهایی که شرور شدن خواهر های الیان بهش گفتم چرا شرور شدین گفتن که ما نمره خوبی در درس ها به دست نیاوردیم و الیا و خواهرمون نورو (انانسی) کمکمون نمی کنه *وای میخوان من با الیا حرف بزنم باهم گفتن ارهههههه *پیشی بیا دخترا رو ببریم خونه =باشه بانو *بردیمشون خونه و به الیا قضیه رو گفتم و الیا قول دادن کمکشون کنه و تشکر کرد
*کت نوار راستش یک چیزی رو بهت میخوام بگم =نکنه میخوای هو.. *اره بیا بریم تو اون راه اب (فاضلاب)=باشه بریم *من و کت رسیدیم بهش گفتم کت نوار من هویتت رو از راه جادویی فهمیدم من میدونم تو کی هستی و از اینده خبر دارم که چه برای من و تو چه اتفاقی می افته من هم موظف هستم که هویتم رو بهت بگم مثل راز باقی میمونه و حالا .. تیکی خال ها خاموش =ادرین شوکه نشد *تو .. تو هویت منو میدونی؟؟=اره موقعی که تو خونتون بودم فعمیدم ۱چون تو خونتون چند تا چیز مشکوک بود و تا کسی شرور شد رفتی و از پنجره اتاق نور قرمز اومد *راستش منم از این راه و راه جادویی فهمیدم=خب ما الان دو عاشیم و باهم گفتیم تا ابد کنار هم میمونیم و همو بوسیدیم و این دفعه تیکی و پلگ هم بودن (الان هویت هاک ماث رو نفهمیدن ولی امروز هویت همدیگه رو فهمیدن اشکال نداره چون این در تاریخ ثبت شده بود که در این تاریخ اینا هویت همو بفهمند و الان هنوز لیدی و کت هستند و معجزه گر هاشون به داخل جعبه نمیره
*کت نوار راستش یک چیزی رو بهت میخوام بگم =نکنه میخوای هو.. *اره بیا بریم تو اون راه اب (فاضلاب)=باشه بریم *من و کت رسیدیم بهش گفتم کت نوار من هویتت رو از راه جادویی فهمیدم من میدونم تو کی هستی و از اینده خبر دارم که چه برای من و تو چه اتفاقی می افته من هم موظف هستم که هویتم رو بهت بگم مثل راز باقی میمونه و حالا .. تیکی خال ها خاموش =ادرین شوکه نشد *تو .. تو هویت منو میدونی؟؟=اره موقعی که تو خونتون بودم فعمیدم ۱چون تو خونتون چند تا چیز مشکوک بود و تا کسی شرور شد رفتی و از پنجره اتاق نور قرمز اومد *راستش منم از این راه و راه جادویی فهمیدم=خب ما الان دو عاشقیم و باهم گفتیم تا ابد کنار هم میمونیم و همو بوسیدیم و این دفعه تیکی و پلگ هم بودن (الان هویت هاک ماث رو نفهمیدن ولی امروز هویت همدیگه رو فهمیدن اشکال نداره چون این در تاریخ ثبت شده بود که در این تاریخ اینا هویت همو بفهمند و الان هنوز لیدی و کت هستند و معجزه گر هاشون به داخل جعبه نمیره
ما دوباره تبدیل شدیم و رفتیم خونه و ادامه کار (مرینت داره یک کت و شلوار با کلاه قهوه ای روشن طراحی میکنه)کارم که تموم شد یک دفعه ادرین گفت عشقم من میرم بابام گفت بیا خونه فردا مدرسیه مبینمت سوال های اسون در نظر بگیر برامن و درس هاتم بخون بوس بوس بای *ادرین وایسا .. سوال هات سخته و درس هامو خوندم و زود بیا فردا تا باهم کادو رو بدیم و... یک بوسه رو گونه اش زدم بای عشقم=بای نفس *ادرین رفت منم تمام کارهامو کرده بودم با تیکی و بقیه شب بخیر کردم و برای جواب پس دادن به بچه ها درباره رابطه منو ادرین و تولد اقای داماکلیز.. شرور جدید و کلی ماجرا ... اماده کردم
صبح بلند شدم لباس جدید پوشیدم و صبحانه خوردم و کادو و کیفم رو برداشتم و رفتم مدرسه
پیام بازرگانی..... این گاوی که میبینید گاو صباحه سلاممم سیامک انصاری هستم بایا کن میراکلس رو شنبه ها از شبکه فرانسوی ببین خب پیام بازرگانی ها تموم شد راستی چالش این تست (کدوم پیام بازرگانی باحال بود)
بروو اسلاید بعد هنوز داستان مونده.. گلم تا ابتجا اومدی از تستم رد شدی لایک و کامنت نمیکنی پلیز فالو پلیز لایک پلیز کامنتتتت
رفتم یک دختر تقریبا شبیه خودم رو دیدم انگار تازه اومده بود این مدرسه بهش سلام کردم و اون باهام اشنا شد اسمش ماریا بود باهم رفتیم داخل مدرسه باهمه اشنلش کردم ادرین اومد سلام کرد *سلام٪سلام کلاس شروع شد و منو ادرین درس رو برای بچه ها تدریس کردیم همشو زنگ تفریح میومدن میگفتن به ما سوال اسون بده زنگ تفریح شد ٪مرینتت یک دقیقه بیا *رفتم پیش ماریا بهم گفت مرینت یک..چیزی *چی؟؟٪تو اسم پدر و مادرت چیه ؟؟*سابین و تام٪تو فکرش(مامان بابا میگن یک دختر به اسم مرینت داشتن و .. کسی که اونو دزدیده تام و سابین بودن و هر چه گشتن مرینت رو پیدا نکردن ... یعنی مرینت خواهر منه!!)*ماریاااااا٪بله *کجایی؟؟٪هیچی داشتم فکر میکردم و اون چیز ها که تو فکرش بود رو به مرینت گفت و میدونست که این موضوع قطعیه ولی مرینت باور نمکرد و میگفت سلبین و تام مادر پدر منن ٪به مرینت گفتم مرینت من مطمعنم مادر پدر تو سابین و تام نیستن
*از .ازکجا میدونی ؟؟٪اگه حرف منو باور نمیکنی از خودشون بپرس*بیا بریم خونه ما ادرین هم اومد ولی قضیه رو نمی دونست هی میپرسید چی شده عشقم *خودتت میفهمی .. رفتیم جلو ودر و باز کردیم مامان بابا تو شیرینی فروشی بودن گفتم بیاین بالا +-اما...*بیاین (اخی بچه عصبانیه*تو خفه شو که ..... میکنم .وای وایسا غلط کرده عزیزم *اهان حالا شد ..😊)+-چیشده .. این خانم کیه ؟؟٪من ماریا ام*تا اسم ماریا رو شنیدن دست پاچه شدن و گفتن که خب چیکار دارین؟؟*شما پدر مادر واقعی من هستید؟؟واقعیت رو بگید +-اره ما پدر مادر هستیم چرا نباشیم *چرا دوروغ میگین من سالها با شما زندگی کردم با دروغ گفتنتون زندگی منو تباه نکنید +-اره ما پدر مادر واقعی ات نیستیم .. پدر مادرت خانواده گاردین هستن (خب تموم شد و جای حساس کات کردم )جواب چالش رو بدین و این داستان رو تا اخر بخونید انقدر ایده دارم که قابل گفتن نیست 😍💝💝دوستتون دارم بای😊😊
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ممنون چشم امشب میذارم
عاااااالی خیلی از داستان تو خوشم اومد خیلی جالبه و جواب چالش بهنظرم عالیس پیام بازرگانی باحال تری
خیلی خیلی خیلی عالی بود 💞💞💞💞💞💞💞 لطفاً بعد رو زود تر بذار 🙏🙏🙃☺️
راستی من یه تست نوشتم در مورد میراکیلس بیداری/ اویکینگ و همه چیز رو در موردش توضیح دادم اگه میخوای بهش سر بزن و نظرتو راجبش بهم بگو😁💖💞♥️
بببببببععععععدددددییییی
عالی زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
زود زود زود زود
پارت بعد رو بذار