👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
🔥دیدم چندتا ازون افراد دارن مری جین رو میبرن😨 رفتم باهاشون درگیر شدم و اونا مری جین رو ول کردن ولی مدارک رو بردن😬 میخواستم برم مدارک رو بگیرم که چندتاشون اومدن جلوم و نزاشتن اونو بگیرم😑 بعد از کلی دردسر: 👠حیف شد... مدارک رو بردن. 💲بله بردن و تو به من دروغ گفتی😠 (و از اونجا رفت) 🔥منم یکی از نقاب هاشون رو برداشتم. چون اونا چینی بودن تصمیم گرفتم از جناب لی کمک بگیرم. چون اونم چینیه. شاید چیزی بدونه. فردای اون روز...
🔥نقاب رو برداشتم و به سمت خوابگاه فوتوریست حرکت کردم. وقتی رسیدم... رفتم به دفتر جناب لی. 🔥جناب لی! جناب لی! ✴چی شده پیتر؟ 🔥شما راجع به این نقاب چیزی میدونید؟ ✴بده ببینم. از زبان مارتین لی: باورم نمیشد. پیتر اینو ار کجا آورده بود😱 باید یجوری بپیچونمش... ✴متاسفم پیتر ولی من چیزی نمیدونم. اما میتونم راجع بهش تحقیق کنم. راستی تو اینو از کجا آوردی؟ 🔥خب اممممم......من.....من میخواستم به موزه فیسک که یه عده به اون موزه حمله کردن. لباساشون سیاه و سفید بود و یه چیزایی از دستشون بیرون میزد. بعدش مرد عنکبوتی اومد و شکستشون داد منم خواستم بهش کمک کنم برای همین گفتم راجع بهشون تحقیق کنم. برای همین یکی از نقاب هاشون رو برداشتم.
✴خیل خب من دیگه برم به کارا برسم. نقاب هم برای تحقیق با خودم میبرم. 🔥باشه فعلا👋 از زبون پیتر: تو راه بودم که صدای انفجار توجهمو جلب کرد😨 سریع رفتم سمت صدا. دیدم انفجار از توی بانک بوده. رفتم داخل و یه آدم با زره فلزی دیدم.دوتا کیسه پول دستش بود. داشت میگفت: حالا دیگه میلیاردر شدم. ها ها ها. 🔥هی برای گفتن این حرف یکم زود نیست؟ (علامت شوکر=🔫) 🔫اسپایدر من؟😠 🔥بله خودمم. بعدش یه لگد بهش زدم و پولا پخش شد هوا. (عکس همین بخش)
🔥معلومه ازون آدمای ضعیف و مغرور هستی با یه لباس مسخره. یه مبارزه آسون😏 🔫جوجه رو آخر پاییز میشمرن عنکبوت😡. دستاش یه جوری شد و ازشون یه نیرویی اومد بیرون و منو شوت کرد اونور. واقعا قوی بود. دست کم گرفتمش😕. 🔥خب آقای آهنی، بچرخ تا بچرخیم😏. هی من میزدم و اون میزد. من میزدم اون میزد. من میزدم اون میزد. تا اینکه از بانک رفت بیرون. منم که ول کنش نبودم دنبالش رفتم. ولی او تو راه همش بهم شلیک میکرد. 🔫ای بابا مثل اینکه نمیخوای ولکن بشی😤 🔥نه نمیشم. و یه شلیک قوی طرف من کرد😲. بهم خورد و پرت شدم اونور تر... ولی من که ولکن نیستم...
🔫آخیش بالاخره گمم کرد😬 🔥فکر کردی بی خیالت میشم؟؟!😠 و با تار بستمش... ولی با قدرت دستاش تار رو پاره کرد و پرتم کرد اونور. تار شوک آور بهش زدم و اون ناحیه دستش که باهاش یه نیرویی میزد خراب شد. اینبار با یه تار قوی تر بستمش و تحویل پلیس دادمش. 🔫مطمئن باش برمیگردم اسپایدر من😡. برو بابا فسقلی😄.
رفتم خونه و به اتفاقات این چند روز فکر کردم. خوابم برد😴 2 ساعت بعد... با صدای گوشیم بیدار شدم. دکتر بود. 🔥سلام دکتر. 🐙سلام پیتر. بیا آزمایشگاه. به لطف تو خیلی توی پروژه دست مصنویی پیشرفت کردم. باید ببینی☺ 🔥چشم دکتر. همین الان راه میوفتم. (قطع کردن) لباسام رو پوشیدم و راه افتادم. رسیدم آزمایشگاه. دکتر راست میگفت. خیلی پیشرفت کرده بود. یه نفر اومده بود تا دست مصنویی رو امتحان کنه. دست وصل شده بود به جای دستی که نداشت (دستش قطع شده بود) میتونست تکونش بده😀. خیلی خوشحال بودم. که یهو...
نورمن آزبورن با چند نفر اومدن داخل... (علامت نورمن =🎩) 🎩واو واو واو... قبلا هم بهت گفته بودم این آزمایش ممکنه خطرناک باشه... ولی تو گوش ندادی. افراد همه وسایلش برای ساخت دست مصنویی و خود دست مصنویی رو بریزید بیرون. 🐙نه اینکارو نکنید. من مطمئنم اختراعم درست از آب در میاد 🔥به دکتر یه فرصت بدید. من میدونم که میتونه... 🎩متاسفم دکتر. (و میره) 🐙لعنتییییییییییااااااا😠😠😡 نورمن از اولم چشم دیدن موفقیت منو نداشت😡 من ازش انتقام میگیرم😠 🔥ولی دکتر... 🐙تو دیگه میتونی بری پیتر. چشم دکتر. (و خارج شد. عکس این بخش هم عکس نورمن آزبورنه)
تو راه حساب چندتا دزد رو رسیدم و بالاخره رسیدم خونه. یه پیام برای گوشیم اومد. بازش کردم و دیدم:
برای سالگرد افسر شدن افسر کارل ویکن میخوان جشن بگیرن. فردای اون روز: مری جین و من باهم رفتیم. (دوباره دارین صمیمی میشینااااا😁 🔥شما زیپ دهانت را ببند) اونجا که رسیدیم نورمن آزبورن یکم سخنرانی کرد (چون رئیس جمهوره) و بعدش یه اتفاقی افتاد. یه اتفاق بد...
امیدوارم خوشتون اومده باشه. کامنت فراموش نشه هاااااا😘😙 بای بای
عالی
دمت گرم واقعا قشنگ بود
ممنون
ادامه داستانم تو همین پروفایلمه😊
منم ایرمان
اصفهان
داداش میگم اسم تو چیه و تو کدوم شهر زندگی میکنی
امیر محمد
پرند
تو چطور؟
مرسییییییییییییییی😊
خیلی خوب بود 💙 ادامش بده حتما و هیجانشو صد برابر کن🚀
به روی چشم👀
پارت بعدی همین جاست؟
هنوز منتشر نشده ولی اگه بشه تو این پروفایلمه👆
چه جالب منم چهارده همینطوری پرسیدم امروز چهارده سالم شد 😁😂
عه
تولدت مباااااااررررررررکککککککک😘
ببخشید تو چند سالته ؟
15
چطور؟
عالی بود داستان داره خفن میشه 👍
گفتم جالب میشه😉