یه روزی دختره یکی از پولدار های شهر عاشق گارسون رستورانش میشه و بعد یه مدت پسره هم عاشقش شد و مثل دیوونه ها عاشق هم شدن و جونشون میرفت واسه هم🙂❤️
هر روز آرزوی عروسیشون رو میکردن و پسره همیشه به عشقش میگفت اولین نفر باید من تو رو توی لباس عروسی ببینم و نمیخوام به جز من کسی اول عروسمو ببینه و دختره هم دلش ضعف میرفت و چیزی نمیگفت💔
یه مدتی گذشت پدره دختره فهمید و داد و بیداد راه انداخت که من دخترمو به یه گارسون رستوران نمیدم و تموم غم و درد دنیا بارید روی عاشقامون💔🍂 ولی بازم دست نکشیدن از هم🖤
تا روزی که برای دختره یه خواستگار پولدار اومد و پدرش به زور دختره رو بهش داد ولی بازم عاشقامون دست نکشیدن از هم💔😔
ولی پدره دختر کم نمیآورد پسر و دختر دیدن پدر دختره کم نمیاره جداشدن از هم و روزه عقد دختره بود و پسره هم رفت دمه در آرایشگاه خواست اولین نفر عشقشو تو لباس عروسی ببینه ولی یهو چشمشون بهم افتاد و همین که دوییدن سمت هم پسره تصادف کرد و دختره که بهش رسید دستشو گرفت پسره خندید گفت دیدی گفتم نمیذارم کسی به جز من اول تو لباس عروس ببینتت اولین نفر من دیدمت و چشاشو برای همیشه بست و دختره هم دوام نیاورد و سره جنازه عشقش سکته کرد و دوتا عاشق باهم مردن💔😔 و جنازشون رو کناره هم دفن کردن💔😔 #خلاصـه بگـم اونـایی کـه واقعـا "عـاشقـــن" هیـچ وقـت جـدا نمیشـن💔😔🍂🚶♀
عشق واقعی هیچوقت نمیمیره :)
جوری که عاشق این داستانام🥺
ار کجا پیدا میکنی اینارو😭
خیلی عالی بودددددد🥲
مرسی زیبا♡
من گریه نکردم
فقط خاک رفته تو چشمم😭🫂
قشنگ بود
تشکرر♡♡
بینهایت زییا بودددددددد
مرسییی♡~♡
فالوت کردم!تو هم میکنی؟:)
خیلی گشنگ بود>>>
کسی دستمال نداره؟؟ 😥
حیح🗿💔
بیفرما دستمال😂😔💔🧻
ممنون😪😂
هعی زیبا بود
مرسیی♡
خواهش ❤