پارت ۱
(بچه ها الان اکیپ بخاطر اینکه برن نگین و امیر روز رو ببینن رفتن ترکیه و رمان از جایی شروع میشه که بچه ها از فرودگاه ترکیه اومدن بیرون)
*از زبون نیکا*
قرار شد دخترا برن خونه نگین پسرا هم برن خونه امیر. میخواستیم راه بیوفتیم که رومینا گفت:بچه ها بچه ها سیم کارت ترکیه نگرفتیم!!!! مهدیس:خوب شد یادمون انداختی . رفتیم سیم کارت ترکیه هم گرفتیم و هر کس هم به خانواده خودش زنگ زد و خبر داد که رسیدم و دیگه به سوی خانه ها روانه شدیم. رسیدم دم در خونه نگین. نگین در خونه و رو باز کرد رفتیم تو. چون تعدادمون زیاد بود باید چند سری با آسانسور میرفتیم بالا.منو نگین و دیانا و عسل و ژاتیس تو سری اول رفتیم. نگین در واحد رو باز کرد رفتیم تو. بعد از اینکه لباسامونو عوض کردیم و همگی جمع شدیم تو هال نگین گفت:بچه ها از اونجایی که خودم هیچی درست نکردم باید یچیزی سفارش بدم.همگی پیتزا میخورین دیگه؟. موافقت کردیم و نگین هم زنگ زد و پیتزا سفارش داد. دیانا:بچه ها تا پیتزا رو بیارن چیکار کنیم من که حوصلم سر رفته. مهدیه:(مهدیه اسم خواهر مهدیس عه که تو رمان باهاشون اومده ترکیه) میگم یه ویدئو کال با پسرا بگیریم. نیکا:آره فکر خوبیه. نگین زنگ زد بهشون تا اینکه پیتزامون رو آوردن. بعد از اینکه پیتزامون رو خوردیم قرار شد یکم بعد بریم یه گشتی تو شهر بزنیم.
سلام خوبی منم فنشونم اوایل هر دیقه مگفتم ممد و نیکا بی معرفتن ولی بعد فهمیدم مجبورن بچه ها من یهو اینستم پاک د چون پسورد انا یادم نبود ه اکانت دیگه زدم و اینکه دام چه هارو یکی یکی پیدا میکنم یه سوال چرا مجبور شدن من نمیدونم
(بچه ها از اونجایی که میدونید حالم خوب نیست اصلا و ممکنه این پارت رو گند بزنم اگه بد شد ببخشید)
پارت ۲
[از زبون نیکا]
یگم بعد رفتیم بیرون و ژاتیس هم داشت لایو میگرفت.به یه جا که رسیدیم یهو نگین گفت:بچه ها چشماتونو ببنید. عسل:خوب برای چی؟ نگین:حالا شما ببنید خودتون میفهمید. عسل:یوقت نترسونیا تو همیشه کارت همینه نگین:این دفعه نمیترسونمتون. چشمامونو بستیم و منتظر مونیدیم. نگین:حالا چشماتونو باز کنید. واییی خدایا رکسانا و سارن پیشمون بودن. هممون ذوق کردیم کلی باهشون عکس گرفتیم و حرف زدیم.
گایز الان فهمیدم ممد و متین به هم زنگ زدن!!!!
هردوشون استوری کردن....
من خودم خیلی خوشحال شدم قطعا حال متین الان خیلی بهتره
کاش دوباره رفاقتشون مثل قبل بشه از ته دل بخندن:)
چرا هر جا میرم الکی دارن میگن تبعید شدن
دارین آبروی اکیپو میبرین
بس کنید چرا دروغ میگید. خودشون صلاح دیدن رفتن اینو عسل تو لایو گفت
غم نیکا و ممد بخاطر خوشحالی خودشون داره کم کم داره از بین میره...
ولی چون خودم غم متینو تجربه کردم میفهمم چی میکشه هر لحظه یادش میوفتم داغون تر میشم
الان شماها چیکار میکنید؟
یکم بگید حرف بزنیم انقدر دلم گرفته که نگو
منم حال متینو درک میکنم .توی چنین موقعیتی بودم و بد آسیب دیدم. خیلی طول کشید تا دوباره مثل قبل بشم
بچه ها میدونم سخته ولی بیاید کم کم حالمونو مثل اولش بکنیم
ما باید پر انرژی براشون ادیت بزنیم تا بیشتر بخندن و شاد باشن
خودشون حالشون خوبه ما با غصه خوردن اونارو ناراحت میکنیم
فقط این وسط میمونه متین که باید یه فکری بکنیم...
گایز الان نیکا و ممد استوری گذاشتن داشتن میخندیدن
یه ویدیو اسلو هم گذاشتن که با نگین بود
اونا شادن ما هم باید سعی کنیم دوباره شاد شیم
باید انرژی داشته باشیم تا وقتی پست گذاشتن ادیت براشون زنیم
بچه ها مثل اینکه ممد از سه ماه پیش میخواسته بره...💔
ولی بخاطر متین مونده بوده....💔
بچه ها همین الان که دارم اینو مینویسم ممد لایو داره💔
داره گریه میکنه💔معلومه مجبوری رفته💔
حالم خعلیییی بدههههههه چرا نیکا ممد باید میرفن مگه نیکا نمیگف عاشق ایرانم جاییی نمیرم😭
خودشون دوست نداشتن برن مجبور شدن💔
اگه نیکا الکی میگفت که خودش وقتی میرفت گریه نمیکرد💔