سلام ببخشید یکم دیر شد 💔 ولی قول میدم بعد از تعطیلی ها پارت گذاری مثل قبل بشه لایک فراموش نشه ❤️ فالو فراموش نشه خواهش میکنم
گفتم چی آلیا گفت اتفاقی افتاده لیدی باگ ؟؟ گفتم آلیا قراره از من مصاحبه بگیری یا این سوال هارو بپرسی؟ آلیا گفت خب این سوال ها ذهن همه رو درگیر کرده چرا دوست ندارین مردم بدونن کی هستین گفتم اگه هویتمون لو بره برای همه بد میشه اگه این مصاحبه ی تو هست خب بهتره که من به این مصاحبه ادامه ندم مرینت گفت که یه مصاحبست نگفته بود که قرار همچین سوال هایی بپرسی آلیا آلیاگوشیش رو خاموش کرد تابا من حرف بزنه آلیا گفت لیدی باگ تو دوس داری ازت چی بپرسم ؟ گفتم راجع ماموریت ها😊 آلیا گوشیشو روشن کرد و دوباره ادامه داد سلام لیدی باگ به مصاحبه ی من خوش آمدید اولین سوالی که خیلی جالبه این هست که
اولین سوالی که خیلی جالبه این هست که نظرت درمورد ماموریتت که برای نجات کت نوار اون رو بوسیدی چیه؟ گفتم بلهههههههه😬 یعنی منظورم اینکه منظورت چیه آلیا جون آلیاگفت منظورم اینکه هیچ حسی نسبت به کت نوار پیدا نکردی😛 گفتم نه اشتباه نکن آلیا من فقط برای نجات کت این کارو کردم😅 آلیا:😑 آلیا گفت سوال دوم آیا از اینکه ابرقهرمانی خوشحالی؟ و از این کار سخت بر میای گفتم خب راستش آره خوشحالم اما کارش سخته و وقت زیادی می گیره اما من بازهم این کار رو ادامه می دم من به مردم یه قولی دادم و سر حرفمم هستم😉🙃 آلیا گفت وای این خیلی خوبه واقعا حرفت خیلی عالی بود🥰 گفتم ممنون ❤️
خب آلیا از من مصاحبه گرفت و مصاحبه هم عالی شد. فردا آن روز من و آلیا سرکلاس داشتیم پچ پچ می کردیم راجع مصاحبه که یک نفر شرور شد😈 زنگ خورد و همه رفتن خونه ( نویسنده : خب مثل همیشه مرینت و آدرین می خواستن برن یه جا قایم شن اما نشد😛 چون الیا پیش مرینت بود می خواست پیش اون قایم بشه و مواظبش باشه نینو هم پیش آدرین و می خواست پیشش باشه تا دوستیشون جدی تر بشه )
( نویسنده : مرینت و آدرین بدبخت هم مونده بودن چیکار کنن البته باید بگم حقتونه آخه نمیشه که هویتتون هیچ وقت لو نره😑😂 ) گفتم آلیا من باید برم دستشویی آلیا گفت وای دختر حالت خوبه الان توی این اوضاع گفتم بعدش مگه تو نمی خوای برای وبلاگت فیلم بگیری آلیا گفت خب گفتم اگه لیدی باگ و کت نوار بیان توکه پیش منی اگه هم می خوای مراقب من باشی لازم نیس من می تونم از خودم مراقبت کنم😊 برو ازشون فیلم بگیر آلیا گفت ولی گفتم ولی و اما رو بی خیال آلیا گفت باشه ممنون🙃🌸 آلیا دوید و رفت گفتم آخیش ولی خیلی دیرم شد تیکی دختر کفشدوزکی آماده 💓🐞
از زبان آدرین 👈 گفتم نینو چرا اینجایی؟🥲 نینو گفت مشکلی داره؟ گفتم نه ولی توکه آلیا رو دوست داری چرا همیشه این فرصت رو از دست می دی؟ نینو گفت حالت خوبه ؟😂 کدوم فرصت🤷🏼♂️ گفتم خب می تونی کمک آلیا کنی تا بتونه وبلاگشو بهتر کنه 😃 نینو گفت راس می گی ولی خب تو تنهایی و من می خوام به عنوان یه دوست یه بارم که شده کنارت بمونم در این موقعیت گفتم نگران نباش من مراقب خودم هستم اینقدر طولش نده دیگه نینو گفت باشه 😍 ممنون
خب نینو هم رفت من هم تبدیل شد پلگ تبدیل گربه ای🐾 وقتی رسیدم دید لیدی باگ داشت سعی می کرد این رو شکست بده اما شرور پرتش کرد😐 رفتم لیدی بگیرم😂 پت و مت🤦🏼♀️😂 شروره خیلی بزرگ و قوی بود من و لیدی باگ رفتیم یه جا قایم شدیم تا فکر کنیم ببینیم چیکار می تونن بکنن و شرور هم تا تونس پاریسو بهم ریخت🙂🥀 و کلی از مردم رو هم به لشکر خودش پیوست از زبان لیدی باگ 👈 دیدی که نمی تونن وقت بخرن برای همین گردونه ی خوش شانسی🐞 یه لوله بود ( نویسنده : از اون سمت اگه نگاه کنیم ) از زبان آلیا 👈 گفتم پس کجایین؟؟ نینو گفت خب نیستن/ از زبان لیدی باگ 👈 با خودم گفتم:( خب آلیا رو زوری فرستادم باید کاری کنم که اونم خوشحال بشه
بعد گفتم فهمیدم کت گفت چیکار کنیم لیدی؟! گفتم پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ پچ ( نویسنده : 😐😐😐 من بی گناهممممممم ) بعد من با سرعت دویدم و خودم رو آویزون به یه دست شرور کردم شرور هم با اون یه دستش می خواست مجزه گرم رو بگیره که طبق پچ پچ ها کت پنجه ی برنده اما اونم دویدو خودش رو آویزون به اون یه دست شرور کرد😐🤷🏼♂️😈 بعد گفتم آلیا تو خیلی شجاعی و همیشه برای اینکه مردم رو نسبت به ما آگاه کنی تلاش می کنی من و کت هم تصمیم گرفتیم که این فرصت رو به تو بدیم تو این شرارت رو خنثی کن☺️ آلیا با خوشحالی گفت😍واییییییی
آلیا اونجایی رو که آکوما توش بود رو شکست و من هم آکوما رو تبدیل به پروانه کردم بعد اومدیم چهارتایی بزننیم قدش که کت پنجه ی برندش فعال بود بعد دستش رو زد به یه تیکه چوب چوب هم پودر شد بعد چهارنفره زدن قدش 🤜 🤛 🤜 🤛 من و کت نوار داشتیم به حالت اولمون تبدیل می شدیم که سریع رفتیم تا هویتمون لو نره😐😢 ( نویسنده : خب به هرحال آلیا خیلی خوشحال بود از حرف های لیدی باگ و نینو هم به اون افتخار می کرد بعد آلیا یه چیزی به سرش زد ) از زبان آلیا 👈 باخودم گفتم مرینت هم باید درحد من شجاع بشه 😌 با حرف های لیدی باگ برای همین از لیدی باگ می خوام که بیاد خونمون و به یه نفر کلی امید بده که احساسش رو به یه نفر بگه بعد به مرینت میگم که باید بیاد و با لیدی باگ حرف بزنه
( نویسنده : یک روز که یه نفر شرور شده بود و بعد لیدی باگ و کت نوار شرارت رو خنثی کردن آلیا از لیدی باگ خواست که ساعت 2 بعد از ظهر بیاد خونشون و به یه نفر امید بده که حسشو نصبت به یه نفر بده ) از زبان لیدی باگ گفتم باشه حتما میام😊 آلیا گفت ممنون از اون ور هم آلیا با من حرف زد یعنی مرینت حرف زد وقتی رسیدم خونشون گفتم وایییییی حالا چیکار کنم نمی تونم که هم مرینت باشم و هم لیدی باگ🥲 واقعا نمی دونستم چیکار کنم. گفتم آهان فهمیدم💡
نتیجه 1
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💋 فالو فراموش نشه خواهش میکنم کامنت فراموش نشه 💌 با کامنت های شما من خوشحال میشم لایک فراموش نشه 💌❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
نتیجه 2
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💋 فالو فراموش نشه خواهش میکنم کامنت فراموش نشه 💌 با کامنت های شما من خوشحال میشم لایک فراموش نشه 💌❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
نتیجه 3
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💋 فالو فراموش نشه خواهش میکنم کامنت فراموش نشه 💌 با کامنت های شما من خوشحال میشم لایک فراموش نشه 💌❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
نتیجه 4
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💋 فالو فراموش نشه خواهش میکنم کامنت فراموش نشه 💌 با کامنت های شما من خوشحال میشم لایک فراموش نشه 💌❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
عالی بود
سلام عالی بود به تست های منم سر بزنید