سلاام چطورید؟:/ این پارتو همون روزی که پارت قبلی منتشر شد دارم میزارم💜 امم بچه ها فقط یه چیزی..پارت قبل خیلی کم استقبال شد..الان که دارم این پارتو میزارم فقط 13 بار انجام شده..اگه میشه یکم به بقیه داستانو معرفی کنین که یکم بیاد بالا💜کلی مرسی💜بریم سراغ داستان*
اون..سوجون بود؟ سوجون:میخوای به جرم قلدری از مدرسه اخراج شی؟قلدری اونم جلوی همه؟وان جی:تو که خودت سلطان قلدری ای بعد به من میگی؟"بعد مچمو از دستش کشیدم بیرون"سوجون:من پسرم تو چی؟وان جی:الان داری میگی پسرا جنس برترن؟تا اونجایی که یادمه تو از اون آدمایی نبودی که از این حرفا بزنی؟آهان راستی..چرا با منو تاما قطع رابطه نمیکنی عاقای جنس برتر؟تاما:یااا جمع نبند!😂سوجون پرید وسط حرفش:من کی همچین حرفی زدم؟نگران آینده خودتم مگه نمیخوای آیدل شی؟میخوای بخاطر قلدری از کار بی کار شی؟تاما معلوم بود که از اینکه سوجون بهش بی توجهی کرده بود و پریده بود وسط حرفش ناراحت شده بود ولی برای اینکه به دعوا خاتمه بده داد زد:الان شما دوتا دارین با هم دعوا میکنین؟وان جی مگه تو همونی نبودی که صبح وقتی گفتم سوجون داره بر میگرده داشتی از ذوق بال در میوردی؟دختر نفست بالا نمیومد نگرفته بودمت الان باید تو بیمارستان منتظر دکتر نشسته بودم!(😂)وان جی:تاما تا نیومدم لهت کنم خودت...سوجون با خنده پرید وسط حرفم:
یااا دیدی گفتم دلت برا جذابیتم تنگ شده بود؟😂وان جی:سکووووت یه دختره گفت:سوجون اوپا...میخوای به جای اینا اوپای من شی؟شاید بعدا..سوجون پرید وسط وسط حرفش:حیف..حیف که دختری وگرنه الان میدونستم باهات چیکار کنم...تاما سر دختره داد کشید:الان چه غلطی خوردی؟(😐😂)یه دفعه خنده بچه ها رفت هوا یکیشون داشت از خنده جر میخورد😂وان جی: ساکت ببینمممم"دست تاما و سوجونو کشیدم و رفتیم سمت کلاس"سوجون یه پوزخند زد.توی راهرو همه ی بچه ها داشتن به ما نگاه میکردن و پچ پچ میکردن.دوروغ نباشه داشتم در حد چی کیف میکردم😂
وقتی رسیدیم دم کلاس کلی از بچه ها دم کلاس جمع شده بودن همه جا پر شده بود از پچ پچ بچه ها. -وان جی؟مطمعینی؟اون که عرضه این کارا رو نداره!-جیا گفت خودش دیده!-اون وان جی احمق حقشه!به چه جرعتی این کارو کرده؟-من مطمعین نیستم..-چرا همین روز اولی که سوجون دوباره برگشته باید این اتفاقات بیوفته؟-اگه بخوایم با وان و تاما بد شیم با سوجون طرفیم.-طرف وان جی باشیم..سوجون..طرف هاجا باشیم..معروفیت..-چه ربطی داره؟..وان جی خوب کرده!پس کی میخواد جلوی اینجور چیزا وایسه؟-من طرف وان جی ام..سوجون ارزشش خیلی بیشتر از اون دختره ی مغروره-اون نمیتونه یه کارو درست درست انجام بده به چه حقی با هاجای الهی اینکارو کرده؟-من موندم اون تامای احمق با چه حقی به هاجا دست زده؟ار تاما خیلی بدتر بوده!-هاجا به این راحتیا ولشون نمیکنه..البته هاجا خوب میدونه اگه با وان جی و تاما بد شه سوجونو از دست میده..-آیگو!هاجا رو سوجون کراشه؟از هاجا..متنفرمممم!-الان باید طرف کیو بگیریم..؟وان جی با خودش : داشتم دیوونه میشدم..چه خبره..سرم درد گرفت..حالم اصلا خوب نیست..اه بس کنید..چرا انقد پچ پچ میکنید؟وایسا ببینم دارن درباره من حرف میزنن؟تروجدتون بسه!..سوجون انگار متوجه شده بود حالم بده..یه دفعه داد زد:یااا ساکت!چه خبرتونه؟مگه جنگه؟یه دفعه همه ساکت شدن و نگاها رو ما قفل شد.یه صدایی که از ته راهرو میومد و داشت نزدیک تر میشد گفت :
اوپا سوجون..میبینی؟این همه آدم طرفدار شیپ منو تو ان..(خدایی دمم گرم با این داستانام😐😂طرفدار شیپ تو و اون؟😐😂)سوجون : آخه بازم تو؟ساکت شو ببینم! یه دفعه دختره اومد جلوی سوجون و دستشو گذاشت جلوی دهنش و خودشو کیوت کرد و با صدای بچگونه گفت : اوپاا من روکی(آیدل تازه دبیو کرده)ام..اینا اولین فن هام هستن..منتظر بودیم تو بیای تا اسم فن هامو با هم انتخاب کنیم..و رفت در گوش سوجون یه چیزی گفت و بعد دستشو به نشونه دست دادن جلوی سوجون برد : خوشبختم اوپا.من سان هاجا هستم.سوجون یه دفعه هاجا رو محکم به دیوار چسبوند و سرش داد زد : اگه زودتر فهمیده یه موجود چقد میتونه کثیف باشه از همون اول حالیت میکردم با کی طرفی..فقط در همین حد بدون که باید مراقب خودت باشب..این سری به تویی که دختری هم رحم نمیکنم..کُپ شدم،اون...اون دختره..همون دختره تازه دبیو کرده بود؟..ولی مت که تو حیاط .نه..نه..نه..نه..تا سوجون رفت تو کلاس تاما رفت و یجوری به هاجا چَک زد که صدای چَکش تو راهرو پیچید و هاجا پخش زمین شد.
من ناخودآگاه دوییدم سمت دستشویی انقد حالم بد بود که حتی نتونستم درست بشنوم تاما داره حرفایی به اونا میزنه و چه خبره. فقط فهمیدم اشکام رده خودشونو رو گونه هام باز کردن.وقتی رسیدم نزدیک دستشویی سرعتم رو بیشتر کردم سریع رفتم تو دستشویی.دستامو گرفتم به لبه ی سینک.هق هق هام تو دستشویی میپیچید.پاهام دیگه توان نداشت آروم نشستم رو زمین و هم زمان دستام رو جلوی صورتم گرفتم :چرا برگشتی..چرا..چرا موقعی که داشتم فراموش میکردم..چرا...😭که یه دفعه دیدم هاجا و چند تا دختر دیگه وارد دستشویی شدن.زیر چشم هاجا یکم باد کرده بود.هاجا : آیگووو دختره ی لوس چی شد چرا داری عین بچه دو ساله ها گریه میکنی؟صورتمو بلند کردمو بهشون نگاه کردم و با همون صدای گرفته و با صورت خیس و اشکی که تو چشمام بود گفتم :چیه؟چی از جونم میخوای؟چته؟ با پوزخند ادامه داد : نوچ نوچ نوچ تو دیگه زیادی لوسی..آم راستش اومدم دوتا خبر بهت بدم.. اولیش اینه که خوشبختانه اون دوستت وضعیت خوبی نداره..و اومد کنارم و گفت : دومین خبر اینه که تو هم قرار نیست وضعیت خوبی داشته باشی..و با حس درد شدید روی گردنم همه جا برام تاریک شد..تاریکِ تاریکِ تاریک..
عاقا میدونم بد جا تموم کردم ولی قول میدم زود زود پارت بدم نزنینم😹🔪
نتیجه 1
چطور بود؟ به نظرت چه اتفاقی برای وان جی قراره بیوفته؟ لایک و کامنت یادت نره💜
نتیجه 2
چطور بود؟ به نظرت چه اتفاقی برای وان جی قراره بیوفته؟ لایک و کامنت یادت نره💜
نتیجه 3
چطور بود؟ به نظرت چه اتفاقی برای وان جی قراره بیوفته؟ لایک و کامنت یادت نره💜
نتیجه 4
چطور بود؟ به نظرت چه اتفاقی برای وان جی قراره بیوفته؟ لایک و کامنت یادت نره💜
خوب بود بی زحمت تست منم منتشر کن اسمش تعوری های میراکلس فصل ۴ (حتما بخونید) هستش
عالی عاجی🍭
مرسی عاجی جونم 💜
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی 💕
دیگ میزدم رو ی نمی نوشت ببشید😐💔
کیوان مرسیییی این چه حرفیه سوییتییی🥺💞💞
ببخشید کیبوردم درست کرد کیوان منظورم کیوت بود😌