سلام من نازنین هستم اومدیم برای شما داستانی به نام دختری زیبا بنویسیم
«پارت ۱» دختری بود که پدرش از دنیا رفته بود فقط مادر داشت ولی مادرش هم مریض بود. اسم دختر ستاره بود اسم خیلی نازی هست. مادرش مشکل تنفسی داشت و خوب نمی تونست خوب نفس بکشد.
همین روز ها بود که ز دنیا برود. دختری فقیر بود خانه ای که در آن زندگی می کردن اجاره ای بود. 😔😔 یک روز صاحب خانه در خانه رو باز کرد و یا الله گفت وارد خانه شدو گفت وقتتون تمام شده است قرار بود است تا دیروز خانه رو به من تحویل دهید ولی من صبر کردم تا الان ولی ولی دیگر نمی شود صبر کنم😤
مادر و دختر با کمک همدیگر وسایلشون رو جمع کردند و رفتند بیرون خانه ستاره خیلی زیبا بود ولی حقش نبود فقیر باشد اون دوست داشت مثل بقیه ثروتمند باشد ولی هیف
ستاره ۱۱ ساله بود اسم مادرش هم زهره بود و پدرش هم که فوت کرده بود اسمش محمد بود مادر مادر ستاره وقتی دید جای برای زندگی و خواب ندارند از فشار عصبی بیهوش شد
و ستاره به امبلانس زنگ زد و او را به بیمارستان بردند ستاره پولی نداشت که پول بیمارستان را پرداخت کند بخاطر همین نشست پیش مادرش و شروع به گریه کردن کرد و گفت مادر من پولی ندارم که پول بیمارستان را پرداخت کنم بخاطر همین باید گدایی کنم تا پول بیمارستان را در بیارم
زهره تا اسم گدایی را شنید چند تا سرفه کرد و بعد صدای بوق دستگاه امد ستاره که داشت اشک میریخت از اتاق بیرون رفت و دکتر را صدا زد دکتر امد و ستاره را بیرون کرد ستاره پشت شیشه ها ایستاده بود و اشک میریخت چند لحظه بعد دکتر بیرون امد و گفت خانم مادر شما فوت کردند متاسفم 😭😭
ستاره رفت تو اتاق مادرش و گفت مامان مامان مامان........ ولی دیگه فایده ای نداشت... باید هر چه زود تر پول بیمارستان رو جور میکرد چون چند روز اونجا بستری بوده
بچه ها بای تا پارت بعد
لطفا کامنت فراموش نشه
لایک فراموش نشه
♡♡♡♡♡♡
بای بای فقط لایک و کامنت فراموش نشه ممنون
سلام دختر خاله ی گلم زود بعدی رو بزار
باشه عزیزم 😘😘
سلام بچه ها لطفا این داستان من رو بخونین و کامنت و لایک یادتون نره
مرسی