پارت 11:) ناظر عزیز و محترم لطفا لطفا منتشر کن رد یا شخصی نشه پلیزز تنک فقط یه داستانه امیدوارم همیشه لبخند بزنی ممنونم:)☺
آرتمیس : با صدای لرزان ادامه دادم م..ن این..کارو نمیکنم ولدمورت : تو حق نداری با من مقاومت کنی! آرتمیس : با قدم های لرزان به میز نزدیک شدم و روی صندلی نشستم سرمو روی میز گذاشتم بغض توی گلوم شکست و اشک صورتمو در بر گرفت میتونستم نگاه سنگین دراکو رو روی خودم احساس کنم اما نمیخواستم اشکامو ببینه آرتور : آرتمیس سرتو بلند کن! آرتمیس : اشکای روی صورتمو پاک کردم و سرمو از روی میز برداشتم ولدمورت : تو که مخالفتی نداری دراکو؟! دراکو : نگاهی به پدرم انداختم و نگاهی به چشم های ولدمورت...نه! ولدمورت : خوبه آرتمیس این کارو انجام میدی آرتمیس : نگاهی به چشمای پدر و مادر انداختم مامان ترسیده به نظر می رسید...باشه! ولدمورت : حالا شد جلسه تمومه آرتمیس : از روی صندلی بلند شدم و از خونه زدم بیرون به دیوار تکیه زدم و به دستم خیره شدم دست یکی رو روی شونم احساس کردم برگشتم و خونسرد بهش نگاهی انداختم دراکو : خوبی؟ آرتمیس : خوبم! نگاهی دوباره به دستم انداختم از این علامت متنفرم از ولدمورت متنفرم از همه چی متنفرم می فهمی؟ دراکو : آروم باش آرتمیس : چطور آروم باشم؟ من مجبورم به گروهم به دوستام...به هری پشت کنم!
دراکو : فکر کردی من خوشحالم که دارم این کارو انجام میدم؟ فکر میکنی من طرف ولدمورتم؟ آرتمیس : متاسفانه مجبوریم باهم همکاری کنیم دراکو : متاسفانه؟ آرتمیس : چون از این کار متنفرم دراکو : فردا قراره بریم هاگوارتز تو یه کوپه می شینیم خب؟ آرتمیس : هوفف..باشه از کنارش رد شدم و کمی ازش دور شدم دراکو : آرتمیس دیروز رو فراموش کن! آرتمیس : پوزخندی زدم و رفتم سمت در و منتظر مامان و بابا موندم کمی گذشت و اومدن ژاکلین : عزیزم حالت خوبه؟ دستت خیلی درد میکنه؟ آرتمیس : خوب نیستم..و همش تقصیر ارباب شماس آرتور : اون ارباب تو هم هست آرتمیس : من قبولش ندارم در ماشین رو باز کردم و سوار شدم و سرمو به پنجره چسبوندم نارسیسا : فرصت خوبیه برای اینکه تو و آرتمیس کنار هم باشید! دراکو : مطمئنم به زودی یه جنگ میشه لوسیوس : چی بهش گفتی؟ دراکو : چیز مهمی نگفتم سرم درد میکنه میرم یکم استراحت کنم از پله ها بالا رفتم و وارد اتاقم شدم و روی تخت دراز کشیدم از این بابت که قراره کنارش باشم شاید خوشحال باشم اما نمیتونم ناراحتی اون رو تحمل کنم!
هوا رو به تاریکی شب می رفت و خورشید نا پدید و ماه جایگزینش میشد آرتمیس : چمدونم رو روی تخت گذاشتم و رفتم سمت کمد لباسم چند دست هودی و چند تا شلوار و بلوز آستین بلند برداشتم و توی چمدون گذاشتم و بقیه وسایلم رو جمع کردم و چمدون رو بستم و از اتاق زدم بیرون و روی صندلی پشت میز غذاخوری نشستم و یکم مرغ خوردم و از روی میز بلند شدم آرتور : فردا میری هاگوارتز؟ آرتمیس : آره بهتره برم تو اتاقم ژاکلین : دستت بهتر شد؟ آرتمیس : هنوز درد میکنه لبخند تلخی زدم و وارد اتاقم شدم و خودمو روی تخت انداختم {دیروز رو فراموش کن! } چشمامو روی هم گذاشتم و به خواب رفتم ________________________________ روی تخت نشستم و بلند شدم صورتمو شستم و جلوی آینه وایستادم و موهامو شونه کردم یه هودی سبز تیره با شلوار جین مشکی پوشیدم و چمدونم رو از روی زمین برداشتم و پشت سر خودم کشیدم نارسیسا : عزیزم میری؟ دراکو : آره دلم واست تنگ میشه خدافظ از خونه بیرون رفتم و حرکت کردم سمت ایستگاه..ایستگاه کینگزکراس خلوت تر از همیشه بود شاید چون بعضی از بچه ها به خاطر وجود ولدمورت مدرسه نمی اومدن! نزدیک قطار شدم آرتمیس : به قطار نزدیک شدم و از دور به دراکو خیره شدم دراکو : نگاهم به پانسی افتاد که سمتم می دوید و ب..غ.؛.ل./م کرد آرتمیس : متعجب بهش خیره شدم و پوزخندی روی لبم نشست دراکو : لبخندی زدم که نگاهم به آرتمیس افتاد
از پانسی فاصله گرفتم سلام پانسی : خوبی؟ دراکو : بد نیستم ازش دور شدم و رفتم سمت آرتمیس..آرتمیس : سری تکون دادم و لبخندی زدم و ازش دور شدم و سوار قطار شدم و تو یه کوپه نشستم دراکو : تو کوپه کنارش نشستم و بهش خیره شدم آرتمیس : دوسش داری؟!
{این داستان با همکاری watcher نوشته شده } ناظر عزیز و محترم لطفا لطفا منتشر کن رد یا شخصی نشه پلیزز تنک فقط یه داستانه اگه تستام رد شه اکانتم میپره و اگه شخصی شه کسی نمیتونه داستان رو بخونه منتشر کن امیدوارم همیشه لبخند بزنی و به همه آرزوهات برسی مهربونم تنک >> لایک و کامنت؟:)
نتیجه 1
ناظر عزیز و محترم لطفا لطفا منتشر کن رد یا شخصی نشه تنک:)
نتیجه 2
ناظر عزیز و محترم لطفا لطفا منتشر کن رد یا شخصی نشه تنک:)
نتیجه 3
ناظر عزیز و محترم لطفا لطفا منتشر کن رد یا شخصی نشه تنک:)
نتیجه 4
ناظر عزیز و محترم لطفا لطفا منتشر کن رد یا شخصی نشه تنک:)
اخییییی خیلی قشنگ بوددد
ممنوننن گرل
عالی بود...
ممنونمم
مثل همیشه خیلی قشنگ بود💖
مرسییی عزیزم
طبیعه انقد دوسش دارم؟!🥺💙🍪
طبیعیه که من خیلی دوست دارم؟ ممنونم گرل
حیحیحی🥺
عالییی:)
ممنونن بیب
از خفنیش هر چی بگم کم گفتم💙🌿
خیلی عالی بود
واقعا ممنونم قشنگمم:)
تنک